معرفی و دانلود کتاب ضحاک + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب ضحاکsubscriptionAvailable

کتاب ضحاک

نوع کتاب
۳.۰(از ۱۷ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
غلامحسین ساعدی
انتشارات: 
انتشارات نگاه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب ضحاک

«ضحاک» نمایشنامه‌ای به قلم غلام‌حسین ساعدی معروف به گوهر مراد است. در دانشگاه ‌های تبریز و تهران پزشکی و روان‌پزشکی خواند. با درک خاصی از شخصیت‌های روان‌پریش و آشفته ذهن و کشف دردها و آسیب‌های روانی آنان، توانست به خوبی از این کارکترها در داستانهای خود بهره‌گیرد. فضای داستانها و نمایشنامه‌هایش آکنده از درهم آمیختگی کابوس و واقعیت است که فضایی وهمناک به آثارش می‌دهد. اولین مجموعه داستانش در (۱۳۲۹) به نام شب نشینی باشکوه منتشر شد. در مجموعه داستان به هم پیوسته عزاداران بیل (۱۳۴۲)، توپ و ترس و لرز (۱۳۴۶) از بدویت جغرافیایی برای ترسیم فضایی شگفتی آفرین و ترسناک به خوبی بهره می‌جوید. ساعدی در ۱۳۶۴ در فرانسه در گذشت و در جوار صادق هدایت به خاک سپرده شد. نمایشنامه «ضحاک» هجویه‌ای علیه دیکتاتوری است که زبانی تمثیلی دارد و در آن به دست‌نشاندگان بیگانه‌ای اشاره می‌شود که از خارج از کشور به داخل می‌آیند.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب ضحاک و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:ضحاک
موضوع:نمایشنامه
نویسنده:غلامحسین ساعدی
انتشارات:انتشارات نگاه
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۳/۰۱/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۰.۱۶ مگابایت
شابک:۹۷۸-۹۶۴-۳۵۱-۸۹۴-۳
تعداد صفحه‌ها:۱۲۰ صفحه
قیمت کتاب:۳۷۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

علی دائمی
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۹/۲۶

🔻 ساعدی در دل داستان «ضحاک» هم مسئلهٔ استعمار، استبداد و قدرت گرفتن بیگانگان را دنبال می‌کند و یک اسطورهٔ کهن را برای پرداختن به دغدغه‌های سیاسی‌اش برمی‌گزیند. 🔻 نمایشنامهٔ «ضحاک» مرا به یاد «کالیگولا» انداخت. اینجا هم مثل نمایش کالیگولا...بیشتر

۱
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۷

داستان جالبی بود با الهام گرفتن از داستان اصلی ضحاک، این بار به صورت مکالمه بین ضحاک و آشپز.من لذت بردم از جمله نمایشنامه‌هایی بود که مخاطب رو جدا از موضوع اصلی با خودش همراه می‌کرد.

۰
Faeze pourtalaui
۱۳۹۸/۰۱/۱۳

ب نظرم نمونش خیلی خوب بود ..اولش ی کم از کلمات پیچیده استفاده شده ولی بعدش بهتر میشه .

۰
sayehtalks
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۱/۱۵

البته من نمایشنامه‌های دیگر این نویسنده مثل دیکته و زاویه و چوب بدست‌های ورزیل رو بیشتر دوست داشتم. ولی بدک نبود.

۰
راقم این سطور
۱۳۹۴/۰۵/۱۱

عالی

۰

بریده‌هایی از کتاب

مائده مائده
۲۲
جمشيد: اول اميدواری زياد من کار را خراب کرد. ضحاک: اميدواری به چی؟ جمشيد: که دنيا هر چيز سالم و تازه را خيلی راحت می‌پذيرد. ضحاک: دوم؟ جمشيد: اعتماد به ديگران. ضحاک: اعتماد به کی‌ها؟ جمشيد: به اون‌هايی که تمام شبانه‌روز مثل پروانه دوروبر من می‌گشتن. ضحاک: کی‌ها بودن؟ جمشيد: همونايی که الان دوروبر تو هستن.
علیرضا
۱۰
وقتی بين يه مشت مار زندگی می‌کنی، نمی‌تونی مار نباشی.
مُباش
۴
ضحاک: ببينم، به نظر تو مقصر اصلی کی بوده؟ جمشيد: خودم. ضحاک: چرا؟ جمشيد: من بين يک مشت مار زندگی می‌کردم و در حالی‌که خودم چنين نبودم. وقتی بين مارها زندگی می‌کنی، نمی‌تونی مار نباشی.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۴
من تا وقتی قادرم مقاومت می‌کنم.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۳
ضحاک: و چه کار می‌خواستی بکنی؟ جمشيد: می‌خواستم به همه چيز شکل بدم، دنبال ترکيب تازه‌ای بودم. ضحاک: مگه من اين کارو نمی‌کنم؟ جمشيد: نه، تو همه چيزو از شکل ميندازی.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۲
آشپز: خب، معلومه، دليلش اينه که تو، تو با ديگرون خيلی فرق داری. اونايی که شبيه هم‌ان هيچ‌وقت تنها نيستن، ولی تو، تو که شبيه هيشکی نيستی، به اين دليل... ضحاک: بايد تنها باشم آره؟ آشپز: منظورم اينه که هر کی به حد و مقام تو برسه، اين‌جوری می‌شه.
علی دائمی
۱
آشپز: راستی کدوم يکی به نظرت جالب اومد؟ ضحاک: ارنواز. آشپز: چرا؟ ضحاک: اون کمتر می‌ترسيد. آشپز: ولی عوضش بيشتر مقاومت می‌کرد. ضحاک: من از کسی که زود تسليم بشه نفرت دارم.
Hikarira
۱
ضحاک: ببينم، به نظر تو مقصر اصلی کی بوده؟ جمشيد: خودم. ضحاک: چرا؟ جمشيد: من بين يک مشت مار زندگی می‌کردم و در حالی‌که خودم چنين نبودم. وقتی بين مارها زندگی می‌کنی، نمی‌تونی مار نباشی.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۱
نجيب‌زاده: ولی قربان اون حتما ديوانه‌ای بيش نيست. ضحاک: چه بهتر. نجيب‌زاده: فوق‌العاده‌م کثيفه. ضحاک: هيچ اشکالی نداره. نجيب‌زاده: ولی قربان، من فکر نمی‌کنم اون اصلاً آشپزی بلد باشه. ضحاک: تو از کجا می‌دونی؟ تو که امتحانش نکردی؟
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۱
جمشيد: اول اميدواری زياد من کار را خراب کرد. ضحاک: اميدواری به چی؟ جمشيد: که دنيا هر چيز سالم و تازه را خيلی راحت می‌پذيرد.