معرفی و دانلود کتاب آی بی کلاه، آی با کلاه + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب آی بی کلاه، آی با کلاهsubscriptionAvailable

کتاب آی بی کلاه، آی با کلاه

نوع کتاب
۴.۰(از ۸۳ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
غلامحسین ساعدی
انتشارات: 
انتشارات نگاه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب آی بی کلاه، آی با کلاه

غلام‌حسین ساعدی در (۱۳۱۴) در تبریز دیده به جهان گشود ، او با نام مستعار گوهر مراد بیشتر آثار نمایشی خود را به چاپ سپرد. در دانشگاه ‌های تبریز و تهران پزشکی و روان‌پزشکی خواند. با درک خاصی از شخصیت‌های روان‌پریش و آشفته ذهن و کشف دردها و آسیب‌های روانی آنان، توانست به خوبی از این کارکترها در داستانهای خود بهره‌گیرد. فضای داستانها و نمایشنامه‌هایش آکنده از درهم آمیختگی کابوس و واقعیت است که فضایی وهمناک به آثارش می‌دهد. اولین مجموعه داستانش در (۱۳۲۹) به نام شب نشینی باشکوه منتشر شد. در مجموعه داستان به هم پیوسته عزاداران بیل (۱۳۴۲)، توپ و ترس و لرز (۱۳۴۶) از بدویت جغرافیایی برای ترسیم فضایی شگفتی آفرین و ترسناک به خوبی بهره می‌جوید. ساعدی در ۱۳۶۴ در فرانسه در گذشت و در جوار صادق هدایت به خاک سپرده شد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب آی بی کلاه، آی با کلاه و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:آی بی کلاه، آی با کلاه
موضوع:نمایشنامه
نویسنده:غلامحسین ساعدی
انتشارات:انتشارات نگاه
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۳/۰۱/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۰.۱۷ مگابایت
شابک:۹۷۸-۹۶۴-۳۵۱-۸۹۰-۵
تعداد صفحه‌ها:۹۶ صفحه
قیمت کتاب:۳۸۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

pedram
۱۳۹۸/۰۵/۲۳

ساعدی در این نمایشنامه مثل سایر آثارش حس وهم و ترس را به نمایش میگذارد که در اینجا بروز بیشتری دارد. یک محله مورد دستبرد دزدان حرامی قرار گرفته است.مواجهه با این موضوع در شخصیت های داستان دیدنی است. بعضی...بیشتر

۲
علی دائمی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۹/۱۹

🔻 «آی بی کلاه، آی با کلاه» روایت چند همسایه است که گمان می‌کنند یک دزد به محلهٔ آن‌ها آمده است و در تلاشند هویت او را کشف و دستگیرش کنند؛ اما اختلاف نظر و طرز برخورد هریک از همسایه‌ها...بیشتر

۱
Shabnam Salami
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۵/۱۸

این فکر میکنم اولین نمایشنامه ای بود که میخوندم .. قبلا هم دو سه تا نمایشنامه رو شروع کرده بودم اما هیچوقت باهاشون ارتباط برقرار نکردم ... اما با خوندن این کتاب واقعا به نمایشنامه علاقه مند شدم و احتمالا...بیشتر

۰
P.H
۱۳۹۵/۱۰/۲۹

بسیار جالب

۰
mah
۱۳۹۵/۱۰/۰۶

بعضی آثار ساعدی در عین سادگی پیچیده اند! شاید طبق نظر عده ای آی بی کلاه همان انگلیس و آی با کلاه همان آمریکا باشه. اما اینکه میان روی نویسنده هم یه اسمی میذارن و میگن فلان و فلان بود رو...بیشتر

۱
لنا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۲/۲۸

به عنوان اولین نمایشنامه ایرانی‌ای که خوندم واقعا عالی بود. داستان در مورد یک محله هست که با خطری مواجه شده و حالا قراره براش چاره ای پیدا کنن. روند جالب و پایان جذاب... حتما بخونیدش، به شدت پیشنهاد میکنم.

۰
mina shirdell
۱۴۰۳/۰۸/۲۷

کتابی با محتوای سیاسی که به صورت نمادین توسط قلم ساعدی به زیبایی به تحریر درآمده. کتابی برای همه دوران‌ها.

۰
Hossein
۱۳۹۵/۱۲/۰۴

عالی عالی خود مرد روی بالکن کرد که لعنت بر خودش باد.

۰
pockethead
۱۳۹۵/۰۴/۰۶

یک نمایشنامه بی نقص از ساعدی بزرگ..البته با همون روحیه بیگانه ستیزی که در اکثر کارهاش نمود بارز داره

۰
راقم این سطور
۱۳۹۴/۰۵/۱۱

عالی

۰
کاربر 6124319
۱۴۰۵/۰۳/۰۷

بسیار عالی

۰
shahrad
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۷

بسیار عالی بود، یکی از بهترین و روان ترین نمایشنامه هایی بود که خواندم . نویسنده داستان را طوری پیش برده بود که خواننده را جذب خود میکرد. حتما پیشنهاد میکنم که این کتاب را بخوانید!

۰
فرفریِ کتابخون
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۱۶

کوتاه ساده اما پیچیده داستان ورود دزدها به خانه ای در محله ست، ورودی که دو نفر از اهالی دیده اند اما بقیه نه.و خب شنیدن کی بود مانند دیدن! طبیعتا مردم خواب را به باور کردن وجود دزد ها ترجیح می‌دهند. نمایشنامه...بیشتر

۰
Chica
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۹/۰۳

کتاب به صورت یه نمایشنامه هست که صحنه ی اون، وسط یک محله ست. محله ای تازه ساخت که عده ای از مردم که هنوز هم با همدیگه آشنا نیستن اونجا زندگی می کنن. ماجرا از وقتی شروع میشه که...بیشتر

۰
بیگ نوید
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۲۴

مفهوم این کتاب بسیار شبیه به این روزهای ماست

۰

بریده‌هایی از کتاب

علی دائمی
۲۱
این اعصاب هم بد دردی شده واسه مردم. قدیما که اعصاب معصاب تو کار نبود، مردم چقدر راحت و آسوده بودن.
سعید ص.
۱۴
آن‌ها به داخل کوچه‌ها هجوم می‌آورند، آن‌ها تمام‌شدنی نیستند، آن‌ها به تمام خانه‌ها، به تمام محله‌ها و به تمام شهر شبیخون خواهند زد.
ATEFEH
۹
دکتر: ببخشید، پس وقتی تنها هستین چیکار می‌کنین؟ پیرمرد: مطالعه آقا، مطالعه، بنده مطالعه می‌کنم.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
۴
دکتر: زهر کجا بود پدر؟ اینا قرصه، قرص خوابه. بابای مدرسه: خیلی هم خوشمزه‌س، مگه تا حالا نخوردی؟ دست به بدنه شیشه می‌کشد. واسه سردرد، پادرد، استخوون‌درد، کمردرد، واسه همه‌چی خوبه. پیرمرد: من نمی‌خورم، نمی‌خورم، شماها می‌خوایین منو مسموم کنین، منو بکشین.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۴
از اولش معلوم بود، من شما ملت‌رو خوب می‌شناسم. باهاتون خیلی بیشتر از اونچه فکر کنین آشنام. من از تو شماها دراومدم. سر آب، سر زمین، سر ساختمون، تو دعواها، خلاصه همه جا باهاتون بودم، سایه به سایه هوای کارتونو داشتم. شماها هر کدوم یه مشت از این گرفتاری‌ها و مسئولیت‌ها به خودتون بستین. مسئولیت زن، مسئولیت بچه، مسئولیت پدر و مادر، مسئولیت کار، مسئولیت خونه، مسئولیت‌های اجتماعی. خب، البته همه این‌ها مانعه. مرد: تو دیگه چی می‌گی؟ بالای گود نشستی و می‌گی لنگش کن. مرد روی بالکن: من فقط یک چیز می‌گم، تنها موقعی که می‌شه کاری کرد همین الانه
ولگا
۴
این اعصاب هم بد دردی شده واسه مردم. قدیما که اعصاب معصاب تو کار نبود، مردم چقدر راحت و آسوده بودن.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
۳
مکانیک دهان پیرمرد را باز کرده، دکتر چمباتمه زده با یک چنگه قرص دهان پیرمرد را پر می‌کند. آها، عالی شد، حالا آب، آب، لطفا آب.
ATEFEH
۲
دکتر: ببخشید، پس وقتی تنها هستین چیکار می‌کنین؟ پیرمرد: مطالعه آقا، مطالعه، بنده مطالعه می‌کنم.
mina shirdell
۲
مرد: تو دیگه چی می‌گی؟ بالای گود نشستی و می‌گی لنگش کن. مرد روی بالکن: من فقط یک چیز می‌گم، تنها موقعی که می‌شه کاری کرد همین الانه
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۲
پیرمرد: دیگه اگه حرف زدم، اصلاً دروغ گفتم، همه‌ش دروغ بود، ولم کنین، بذارین برم خونه‌م، من هیچ‌چی ندیدم، ندیدم، بذارین برم. دکتر: به حرفاش توجه نکنین، مریض‌ها در موقع اضطرار حتی هذیان‌های خودشونو انکار می‌کنن.