جملات زیبا از متن کتاب ضحاک | طاقچه
تصویر جلد کتاب ضحاکsubscriptionAvailable

کتاب ضحاک

۳.۱(از ۱۷ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
غلامحسین ساعدی
انتشارات: 
انتشارات نگاه
categoryدسته‌بندی: 
نمایشنامه

قیمت:

۷۷,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

جمشيد: اول اميدواری زياد من کار را خراب کرد. ضحاک: اميدواری به چی؟ جمشيد: که دنيا هر چيز سالم و تازه را خيلی راحت می‌پذيرد. ضحاک: دوم؟ جمشيد: اعتماد به ديگران. ضحاک: اعتماد به کی‌ها؟ جمشيد: به اون‌هايی که تمام شبانه‌روز مثل پروانه دوروبر من می‌گشتن. ضحاک: کی‌ها بودن؟ جمشيد: همونايی که الان دوروبر تو هستن.
مائده مائده
۲۳
وقتی بين يه مشت مار زندگی می‌کنی، نمی‌تونی مار نباشی.
علیرضا
۱۰
من تا وقتی قادرم مقاومت می‌کنم.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۵
ضحاک: ببينم، به نظر تو مقصر اصلی کی بوده؟ جمشيد: خودم. ضحاک: چرا؟ جمشيد: من بين يک مشت مار زندگی می‌کردم و در حالی‌که خودم چنين نبودم. وقتی بين مارها زندگی می‌کنی، نمی‌تونی مار نباشی.
مُباش
۴
ضحاک: و چه کار می‌خواستی بکنی؟ جمشيد: می‌خواستم به همه چيز شکل بدم، دنبال ترکيب تازه‌ای بودم. ضحاک: مگه من اين کارو نمی‌کنم؟ جمشيد: نه، تو همه چيزو از شکل ميندازی.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۳
آشپز: خب، معلومه، دليلش اينه که تو، تو با ديگرون خيلی فرق داری. اونايی که شبيه هم‌ان هيچ‌وقت تنها نيستن، ولی تو، تو که شبيه هيشکی نيستی، به اين دليل... ضحاک: بايد تنها باشم آره؟ آشپز: منظورم اينه که هر کی به حد و مقام تو برسه، اين‌جوری می‌شه.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۲
آشپز: راستی کدوم يکی به نظرت جالب اومد؟ ضحاک: ارنواز. آشپز: چرا؟ ضحاک: اون کمتر می‌ترسيد. آشپز: ولی عوضش بيشتر مقاومت می‌کرد. ضحاک: من از کسی که زود تسليم بشه نفرت دارم.
علی دائمی
۱
ضحاک: ببينم، به نظر تو مقصر اصلی کی بوده؟ جمشيد: خودم. ضحاک: چرا؟ جمشيد: من بين يک مشت مار زندگی می‌کردم و در حالی‌که خودم چنين نبودم. وقتی بين مارها زندگی می‌کنی، نمی‌تونی مار نباشی.
Hikarira
۱
نجيب‌زاده: ولی قربان اون حتما ديوانه‌ای بيش نيست. ضحاک: چه بهتر. نجيب‌زاده: فوق‌العاده‌م کثيفه. ضحاک: هيچ اشکالی نداره. نجيب‌زاده: ولی قربان، من فکر نمی‌کنم اون اصلاً آشپزی بلد باشه. ضحاک: تو از کجا می‌دونی؟ تو که امتحانش نکردی؟
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۱
جمشيد: اول اميدواری زياد من کار را خراب کرد. ضحاک: اميدواری به چی؟ جمشيد: که دنيا هر چيز سالم و تازه را خيلی راحت می‌پذيرد.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۱
ضحاک: همه خائن‌اند، همه. آشپز: البته تا وقتی که خيانت بکنن. ضحاک: بالاخره می‌کنن، من مطمئنم که می‌کنن.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۱
من بين يک مشت مار زندگی می‌کردم و در حالی‌که خودم چنين نبودم. وقتی بين مارها زندگی می‌کنی، نمی‌تونی مار نباشی.
Yasaman
۱
من بين يک مشت مار زندگی می‌کردم و در حالی‌که خودم چنين نبودم. وقتی بين مارها زندگی می‌کنی، نمی‌تونی مار نباشی.
zaHra
۱
روبروی پيش‌گويان که صورت به خاک چسبانده‌اند می‌ايستد و با نوک پا به کله مؤبد سوم می‌زند.) ضحاک: هی، سرتو بالا کن ببينم (مؤبد سوم سرش را بالا می‌برد) نه، نه، نه بهتره همين‌جوری بمونی، چه صورت زشتی (با پا سر مؤبد را روی زمين می‌خواباند)
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۰
مؤبددوم: ما نمک‌پرورده‌ها... ضحاک: نمک‌پرورده‌ها؟ شماها که هنوز نمک منو نخوردين.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۰
من از هيچ چيز به اندازه خوردن خوشم نمی‌آد. من دوست دارم همه چيز بخورم. هرچی که خوردنی است و هرچی که خوردنی نيست.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۰
آشپز: و آدم زود عادت می‌کنه. ضحاک: البته منظورم غذا نيس ها. منظورم اطاعته.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۰
تا وقتی مردم با هم باشن کار تو پيشرفتی نداره، تفرقه و کينه و گرفتاری‌های کوچک بين آن‌ها قدرت تورو صدچندان می‌کنه.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۰
ضحاک: پس چه کار کنيم؟ بالاخره مسئول و مجرم اين کارا بايد شناخته بشه يا نه؟ و قانون لازمه که اجرا بشه يا نه؟ آشپز: البته که لازمه. ضحاک: وقتی هيشکی نيس، پس چه جوری می‌شه؟ ها؟ کی رو بايد محاکمه کرد؟ کی رو بايد مجازات کرد؟ بالاخره يکی لازمه، يک نفر حتما لازمه.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۰
مؤبد سوم: از بس خم نشده‌ام و به خاک نيفتاده‌ام تمام مفاصلم خشک شده. حالا ديگر همه چيز جور شد، ای خدا، ای خدا، ای خدا. (دوباره به سروکله هم می‌پرند و خوشحالی می‌کنند)
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۰
جمشيد: اول اميدواری زياد من کار را خراب کرد. ضحاک: اميدواری به چی؟ جمشيد: که دنيا هر چيز سالم و تازه را خيلی راحت می‌پذيرد.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۰
ضحاک: ببينم، به نظر تو مقصر اصلی کی بوده؟ جمشيد: خودم. ضحاک: چرا؟ جمشيد: من بين يک مشت مار زندگی می‌کردم و در حالی‌که خودم چنين نبودم. وقتی بين مارها زندگی می‌کنی، نمی‌تونی مار نباشی.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۰
ضحاک: (چند لحظه سکوت و تفکر) اگر آزادت بکنم چه کار می‌کنی؟ جمشيد: همان راه اولی را می‌روم. ضحاک: به همان صورت قبلی؟ جمشيد: نه، اين بار بدون اميد و بدون اعتماد.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۰
آشپز: نه، هيشکی حاضر نيس لب از لب واکنه. همه می‌ترسن لو برن. ضحاک: مگه چه کار کرده‌ن؟ آشپز: نمی‌دونم، ولی انگار همه‌شون گناهکارن.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۰