معرفی و دانلود رایگان کتاب جهنم بهشت
تصویر جلد کتاب جهنم بهشت
off

کتاب جهنم بهشت

نوع کتاب
۴.۱(از ۱۱۳ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
جومپا لاهیری، امین شیرپور
انتشارات: 
خانه داستان چوک

معرفی کتاب جهنم بهشت

«جهنم بهشت»داستان کوتاهی از جومپا لاهیری(-۱۹۶۷)، نویسنده هندی-آمریکایی برنده جایزه ادبی پولیتزر، از مجموعه مطالعه در وقت اضافه است. زمان تقریبی مطالعه: ۴۲ دقیقه

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب جهنم بهشت و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:جهنم بهشت
موضوع:داستان کوتاه، داستان خارجی
نویسنده:جومپا لاهیری
مترجم:امین شیرپور
انتشارات:خانه داستان چوک
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۰.۶۳ مگابایت
تعداد صفحه‌ها:۵۱ صفحه
قیمت کتاب:رایگان
برچسب:مجموعه مطالعه در وقت اضافه، زمان مطالعه ۳۰ دقیقه تا ۱ ساعت

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

سیّد جواد
۱۳۹۷/۰۶/۱۰

در عین سادگی, خیلی زیبا بود 👌📙

۰
ذات زیبا
۱۳۹۶/۰۷/۲۶

دوست داشتم.قلم جومپالاهیری بسیار روان و تاثیر گذار است...

۰
samaneh
۱۳۹۵/۱۱/۲۹

زیبا و غم انگیز...از بین رفتن هویت و فرهنگ...روی کار اومدن بی بندی...جای بسی تامل

۰
Dare Pit
۱۳۹۷/۰۹/۱۴

نه، به نظرم عالی نبود، افتضاحم نبود. خیلی معمولی و روون... یه روایت معمولی برای اوقات بی کاری. لذت نبردم فقط وقت گذروندم🙂

۰
کتاب دوست
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۲۲

این کتاب چیزی درون خودش داشت ک من رو شدیدا جذب کرده داستان زنی تنها در کشور غریبی ک دلباخته ی مرد جوانی میشه مدتی ان مرد زن رو غرق در خوشبختی میکنه و بعد مثله رویایی ک بکدفعه نامدید...بیشتر

۰
مریم
۱۳۹۷/۰۶/۰۹

خیلی جالب بود. این خانم از نویسنده های مورد علاقه من هستند. یکی از داستان های کوتاه ایشان را به صورت صوتی و با صدای استاد بهروز رضوی شنیدم که بسیار لذت بردم

۰
ــسیّدحجّتـــ
۱۳۹۷/۰۸/۳۰

نکته‌ای برای اضافه کردن به خواننده نداشت داستان رو زیبا و روون نوشته بود ولی خود داستان تلخ و کمی هم قابل پیش‌بینی بود... اتفاق غیرمنتظره‌ای نداشت و یه روند عادی داشت در یک کلام: لذیذ نبود

۱
نابغه
۱۳۹۶/۰۳/۲۲

از لاهیری تا به حال هیچی نخونده بودم اصولا اونقدرها با جو همراه نمی شم ترجیح می دم چیزی که خودم دوست دارم بخونم حتی اگه اون یک کتاب نوجوانان باشه با یک سوژه ساده تنها باری که تو زندگیم...بیشتر

۰
nh74
۱۳۹۷/۰۵/۱۹

داستان خوبی بود. به نظر من طلاق اون دو نفر ربطی به اختلاف فرهنگی نداشت، باید دید ذات یه آدم چجوریه. بعضیا ذاتا به چیزی که دارن قانع نیستن. و اینکه سنتی بودن همیشه مانع پیشرفته، و پیروی از سنت جزء غیرعاقلانه...بیشتر

۱
mahdieh farjudian
۱۳۹۷/۰۱/۰۸

عالی بود.... ساده، بی هیچ قل و غشی، قابل لمس و لطیف... ممنون برای این داستان زیبا، ممنون که رایگان در اختیار ما قرارش دادید.

۰
آلْف
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۲/۲۲

بعضی داستانا خوندنشون به آدم میچسبه. مثل این داستان. عالی بود بنظرم

۰
A.🍁
۱۳۹۶/۰۸/۰۱

خیلی خوب بود خوب هم ترجمه شده بود مرسی طاقچه

۰
Feri
۱۳۹۶/۰۵/۱۳

داستان ساده اما جالب و تاثیرگذاری بود

۰
P.H
۱۳۹۶/۰۱/۱۹

داستان جالبی داشت و حرف های زیادی برای گفتن

۰
نازبانو
۱۳۹۵/۱۱/۲۲

عالیییییییی ، رووووون

۰

بریده‌هایی از کتاب

🅜🅔🅗🅓🅘
۵۲
هر از گاهی خوشش می‌آمد در جمع‌های گوناگون یادآوری کند، بدون اینکه هیچ ربط خاصی داشته باشد، که روس‌های زمان استالین از زور گرسنگی مجبور بوده‌اند چسب پشت کاغذ‌ دیواری‌ها را بخورند
سیّد جواد
۵
توی مهمانی‌ها، دبورا نهایتاً خیلی مؤدبانه یک گوشه می‌نشست و با من بازی می‌کرد. بیشتر برای راحت‌شدن از دست زن‌های بنگالی که از او انتظار ادامه‌ی صحبت‌هایشان را داشتند
سیّد جواد
۵
ممکن بود یک نفر فکر کند پدر به سرزدن‌های مداوم عمو پراناب و تأثیری که روی رفتار و حالت مادرم داشته کمی حسودی‌اش می‌شود، یا حداقل کمی بدگمان است، اما حدس من این است که پدرم به خاطر هم‌نشینی‌ای که عمو پراناب فراهم کرده بود خود را مدیون او می‌دانست و از حس مسئولیتی که نسبت به مجبورکردن مادرم برای ترک هندوستان داشت راحت شده بود. و شاید خوشحال بود که می‌دید مادرم برای این تغییر خوشحال است.
Shirin
۳
«قبلاً خیلی فرق داشت. نمی‌فهمم چطور یه نفر می‌تونه اون قدر یهویی عوض بشه. فرقش مثل جهنم و بهشت می‌مونه».
_Fariba_
۲
من کسی نبودم که او را نجات دادم، یا پدرم، بلکه همسایه‌ی بغلی‌مان، خانم هولکام، کسی که مادرم هیچ وقت با او دوست نبوده. آمده بوده تا برگ‌های داخل حیاط را جمع کند، مادرم را صدا زده و گفته که چه غروب زیبایی است! «دیدم مدتیه اینجا وایسادین و بهش نگاه می‌کنین!» مادرم موافقت کرده و بعد برگشته داخل خانه. وقتی که من و پدرم آن شب آمدیم خانه، او داخل آشپزخانه بود و برای شام‌مان برنج می‌پخت، طوری که انگار یک روز مثل بقیه‌ی روزها بود.
farzane
۱
بعد از عروسی، وقتی به سمت خانه می‌رفتیم، برای اولین بار و نه آخرین بار، در زندگی‌ام، به مادرم گفتم که ازش متنفرم.
f_altaha
۱
من شروع کردم به خارج‌شدن از دوران دختربچگی و ورود به دوره‌ی راهنمایی و زیادشدن علاقه‌ی پسرهای امریکایی کلاسمان به خودم.
Shirin
۱
او برای مادرم اولین و به نظرم، تنها خوشبختی حقیقی‌ای را به ارمغان آورده بود که در زندگی‌اش احساس کرده بود. فکر نمی‌کنم حتی تولد من هم آن قدر او را خوشحال کرده باشد. من مدرک ازدواج او با پدرم بودم. نتیجه‌ای پیش‌بینی‌‌شده از زندگی‌ای که او برای انجام‌دادنش بزرگ شده بود، اما عمو پراناب فرق می‌کرد. او اتفاق کاملاً غیرمنتظره‌ای در زندگی مادرم بود.
farzane
۰
با اینکه دانشجو بود، اما هیچ چیز ثابت یا پیش‌بینی‌شدنی و منظمی درباره‌ی او وجود نداشت. همیشه به‌نظر می‌رسید دارد از گرسنگی می‌میرد، از در می‌آمد داخل و اعلام می‌کرد که ناهار نخورده است و بعد با ولع تمام غذا را می‌بلعید
Rahmanism.ir
۰
عینک نقره‌ای‌رنگ کوچکی به چشم می‌زد و هیچ وقت آرایش نمی‌کرد و فلسفه می‌خواند. به نظر من، کاملاً زیبا بود، اما طبق حرف‌های مادرم صورتش کک و مک داشت و باسنش هم خیلی کوچک بود.