با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
بی‌باد، بی‌پارو (مجموعه داستان)

دانلود و خرید کتاب بی‌باد، بی‌پارو (مجموعه داستان)

۳٫۵ از ۱۰ نظر
۳٫۵ از ۱۰ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب بی‌باد، بی‌پارو (مجموعه داستان)  نوشته  فریبا وفی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب بی‌باد، بی‌پارو (مجموعه داستان)

تازه‌ترین مجموعه داستان فریبا وفی، دوازده داستان دارد که درون‌مایه‌ بیشتر آنها به هم نزدیک است. فریبا وفی متولد ۱۳۴۱ تبریز است و داستان کوتاه و رمان می‌نویسد. رمان‌های «پرندهٔ من» و «رؤیای تبت» او، برندهٔ چند جایزهٔ ادبی معتبر از جمله جایزه هوشنگ گلشیری، رمان سال و یلدا شده‌اند. جهان وفی سرشار از حوادث به ظاهر کم اهمیتی است که سرچشمه ترس، ناکامی و در انتها تحول شخصیت‌هایش می‌شود. در همه داستان ‌ای «بی‌باد، بی‌پارو» رها بودن و تلاش برای یافتن امنیت از عناصر تکرار شونده‌اند. آدم‌ها بیشتر با خود سخن می‌گویند و برای همین رفتارهای بیرونی‌شان تکان‌دهنده و مرموز به نظر می‌آید. رازی که با شنیدن صدای پای مرگ جان می‌گیرد و خواننده را با سرنوشت‌هایی مواجه می‌کند که در جستجوی راهی به سوی رستگاری‌اند. بخشی از داستان «کابوس شناور»: «شمسی از نشستن درک درستی نداشت، چون هیچ‌وقت نمی‌نشست. عارش می‌آمد چند دقیقه بیشتر روی مبل بنشیند. در موقعیت نشسته روی مبل، انگار روی صندلی اعدام نشسته باشد، دلواپس و معذب بود. ندیده بودم توی مبل فرو برود و راحت تکیه بدهد. دایم سرپا بود و وول می‌خورد. روزی صد دفعه با بدن ریز لاغرش هول‌هول از این‌سر تا آن‌سر خانه می‌رفت و برمی‌گشت. همه‌اش هم به خاطر کارهای الکی. اگر یک دانه هستهٔ خرما می‌انداختم توی پیش‌دستی یا اگر شیرینی ناپلئونی می‌خوردم و ذره‌ای از پودرش می‌ریخت توی بشقاب، بلند می‌شد و بشقاب را تمیز می‌کرد و شیرینی را کوفتم می‌کرد.»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۵)
زهرا
۱۳۹۹/۰۲/۰۲

این کتاب رو بیشتر از «در راه ویلا» دوست داشتم. داستان ها خیلی بهتر و جالب تر و مخصوصا بامزه تر بودن.

forough
۱۳۹۹/۰۵/۱۴

اصلا جذاب نبود در مقایسه با کتاب‌های دیگه خانم وفی مثلا در راه ویلا خیلی گیراتر بود

cima
۱۳۹۷/۱۱/۰۷

عاااالی من نسخه چاپیشو دارم قیمتشم اینجا مناسبه

سپیده
۱۳۹۷/۱۱/۰۷

دارم نمونه اش رو می خونم.جذابه.رویای تبت خانم فریبا وفی رو قبلا خوندم.قلمشو خیلی دوست دارم...

bina
۱۳۹۹/۰۱/۱۲

میشه لطفاً اینو تو کتابخونه بذارید.ممنون

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۸)
با خیال راحت فکر کردن به چیزی، حتا بدترین چیز، یه نعمته اما با خیال ناراحت فکر کردن، حتا به چیزهای خوب، بددردیه.
هما
قهر از دنیا ته ندارد، یعنی چیزی از تویش درنمی‌آید. روزی که به این نتیجه رسیدم دیگر کمتر قهر می‌کردم.
کتابخوار
یک‌بار خواستم مثل کسی که به ادارهٔ پلیس می‌رود و خودش را معرفی می‌کند پیش روان‌شناس بروم و خودم و خانه‌ای را که همیشه توی خواب‌هایم بود معرفی کنم
سینا
شب با دهان باز به لاس‌وگاس وارد شدند. روشن‌ترین و پُرزرق‌وبرق‌ترین شهر جهان. در عمرشان چنین جایی ندیده بودند. این‌همه صدا و نور و تجمل. پسر بزرگ از شگفت‌زدگی آن‌ها تفریح می‌کرد. خودش هم سر ذوق آمده بود. بعد از مستقر شدن در هتل با عجله برگشتند شهر و رفتند توی یکی از کازینوهای بزرگ پُر از آدم و ماشین‌های قمار و تفریح. محمود یاد فقیر فقرای کشور خودش افتاده بود و به طور جدی داشت به اختلاف طبقاتی و بی‌عدالتی در جهان فکر می‌کرد.
هما
با خیال راحت فکر کردن به چیزی، حتا بدترین چیز، یه نعمته اما با خیال ناراحت فکر کردن، حتا به چیزهای خوب، بددردیه.
هما
هر وقت فرصت گیرم می‌آید از پاهایم عکس می‌گیرم. گالری موبایلم پُر شده از عکس پاهایم. قوزک پاهایم کمی باد دارد اما کج‌وکوله نشده‌اند. هر روز ماساژشان می‌دهم. شب‌ها از پاهایم تشکر می‌کنم. انگار از کاپیتان یک ناوگان تشکر می‌کنم و هر روز به احترام‌شان تعظیم می‌کنم. به خاطر جاهایی که مرا برده‌اند.
زهرا
عالم واقع، خانهٔ پدرم خانه‌ای بود پُر از قیدوبند و ممنوعیت. تکان می‌خوردی آبرویت می‌رفت. همیشه چیزی بود که باید از آن خجالت می‌کشیدی. اما در خواب به خاطر هیچ‌چیز آبرویم نمی‌رفت. اصلاً آبرو نداشتم. نه احساس گناه بود نه عذاب‌وجدان.
هما
خانهٔ پدرم خانه‌ای بود پُر از قیدوبند و ممنوعیت. تکان می‌خوردی آبرویت می‌رفت. همیشه چیزی بود که باید از آن خجالت می‌کشیدی. اما در خواب به خاطر هیچ‌چیز آبرویم نمی‌رفت. اصلاً آبرو نداشتم. نه احساس گناه بود نه عذاب‌وجدان
کاربر ۱۴۴۵۵۳۶
«گشتم پیرترین درخت رو پیدا کردم. یه‌عالم شاخه داشت. پاکت سیگارم رو لابه‌لای شاخه‌هاش قایم کردم و سریع برگشتم خونه. فردا به عشق اون چندتا سیگار رفتم پارک. تو خونه هیچ‌چی برای خوردن نداشتم. سر راه نون و ماست خریدم. روز بعدش باز رفتم. به جای سیگارهایی که کشیدم چند نخ دیگه گذاشتم. اون‌قدر این کارو کردم تا فهمیدم که دلم می‌خواد زنده بمونم.»
سپیده
یاد فلان حرفی می‌افتم که پشت تلفن به همکارم گفتم. بعدش دیگه واویلاست. خب اولش خودم رو سرزنش می‌کنم که اصلاً چرا اون حرف رو زدم به اون خانم یا آقا. بعد مثل یه روان‌کاو شروع می‌کنم به تجزیه‌تحلیل و به خودم می‌گم آخه این حرف بود زدی. موقعش نبود، یا ای کاش یه‌جور دیگه می‌گفتی. بعد همین فکر موذی مثل یه مته می‌ره به قلبم و اعصابم شروع می‌کنه به درد گرفتن و زق‌زق کردن. با خیال راحت فکر کردن به چیزی، حتا بدترین چیز، یه نعمته اما با خیال ناراحت فکر کردن، حتا به چیزهای خوب، بددردیه.
ناهید

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۳۵ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۴,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۱۰/۰۵
شابکundefined
تعداد صفحات۱۳۵صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۴,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۱۰/۰۵