معرفی و دانلود کتاب هشت و چهل‌ و ‌چهار + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب هشت و چهل‌ و ‌چهار
off
٪۵۰

کتاب هشت و چهل‌ و ‌چهار

نوع کتاب
۳.۶(از ۵۵ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
کاوه فولادی نسب
انتشارات: 
نشر چشمه
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب هشت و چهل‌ و ‌چهار

«هشت و چهل‌وچهار» اولین رمان کاوه فولادی‌نسب است. او که چندین سال است منتقد، مترجم و مدرس داستان‌نویسی است، این رمان را با درون‌مایه‌ای اجتماعی- تاریخی نوشته است. ساعت‌ساز و ساعت فروشی تنها عاشق پرسه زدن در خیابان‌های قدیمی شهر است. او مرد دقیق و منظمی است، دوستان اندکی دارد و تنها با جهان پر از خاطراتش روزگار می‌گذراند. اما روزی یک اتفاق عجیب آرامشش را برهم می‌زند و روزمرگی او را بهم می‌ریزد. اتفاقی که با خود اتفاق‌های تازه دیگری به همراه دارد. کاوه فولادنسب در این رمان جذاب، منطق زمانی و مکانی را اندکی به هم ریخته و شما را به سفر می‌برد. سفری ناگهانی به کمی دورتر از ایران. با خواندن این اثر سوال مهمی در ذهن خواننده جان می‌گیرد. آیا می‌توان به عقب بازگشت؟ رمان «هشت و چهل‌وچهار» با این روند، خواننده را به یک پرسه‌زنی پر از ماجرا و غافلگیری در دل تاریخ می‌برد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب هشت و چهل‌ و ‌چهار و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:هشت و چهل‌ و ‌چهار
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:کاوه فولادی نسب
انتشارات:نشر چشمه
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۴/۱۲/۰۸
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۷۴ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۲۲۹۵۵۸۳
تعداد صفحه‌ها:۱۵۷ صفحه
قیمت کتاب:۴۹۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

باران
۱۳۹۸/۰۱/۰۸

دلم خواست این کتاب رو برای بار دوم در تعطیلات نوروز امسال بخونم و از این تعطیلات بیشتر لذت ببرم 😊

۱
Yamin
مطمئن نیستم.
۱۴۰۰/۰۵/۱۵

کتاب درباره زندگی آرام یک ساعت ساز هست....بیشتر داستان در روز ها و شب های قبل سال نو اتفاق می افتد و خب با برش های زمانی زیادی رو به رو میشیم که ممکنه کمی خط داستان رو گم کنیم...بیشتر

۰
sadafi
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۱۹

چقدر دوستش داشتم، مدتها بود رمانی از نویسندگان نسل جدید نخوانده بودم که اینقدر جذبم کنه. روایت ساده، خوب و روانی داشت.

۰
Faeze
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۲/۰۸

توصیفات فوق العاده ناب و دلنشینی داشت...مخصوصا وقتی از زیبایی های تهران، شرح خیابان ها در گذر زمان، شلوغی های دم عید میگفت، عالی بود و واقعا من رو به همون زمان و مکان میبرد. ایرادی که داشت برای من...بیشتر

۰
هانی
۱۴۰۰/۱۲/۱۳

زیبا بود، بسیار زیبا اون حرکت بین زمان‌ها هم خیلی خوب و قابل فهم بود فقط با اینکه داستان چندان تلخ نبود، ولی از اول تا آخر داستان یه بغضی ته گلوی آدم میچسبه آقای نویسنده خسته نباشید

۰
امیلی در نیومون
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۱/۰۸

هشت‌ و چهل‌وچهار قصه 24 ساعت از زندگی یه ساعت‌ساز جوان رو روایت می‌کنه. ازاونجایی که این 24 ساعت درست قبل از سال تحویل شروع می‌شه کتاب پر از حس خوب اواخر اسفنده، سطربه‌سطرش روایتگر جنب‌وجوش‌های شیرین اسفنده. در خلال...بیشتر

۰
maryam haghgoo
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۴/۲۶

کتاب رو دوست‌داشتم. توصیفات، صحنه‌پردازی، قصه جذاب بود. کتاب خوش‌خوانی بود.

۰
دردونه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۴/۱۰

دوستش داشتم. قشنگ بود با عاشقانه‌ای زیبا و روایتی قشنگتر از خیابون‌های تهران.

۰
sara
۱۳۹۹/۰۹/۰۹

خیلی پر کشش و جذاب بود برای من به شخصه

۰
خودِ خودِ سِوِروس اِسنیپ
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۳/۰۲

خیلی برای من جالب نبود نسبت به کامنت ها خریدم و خوندم البته سلیقه ها متفاوته

۰
Dark Lady
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۰۷

سلام دوستان کمتر رمان ایرانی ای خوندم که به دلم بشینه و این کتاب به دلم نشست، خیلی روان و خوش خوان بود . داستان در مورد ۲۴ ساعت از زندگی مردیه به اسم نیاسان این بیست و چهار ساعت، بیست و نهم...بیشتر

۰
کاربر 3751599
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۰۵

بسیار عالی مخصوصا برای علاقه مندان به بافت شهر تهران قدیم

۰
کاربر ۳۷۷۹۸۰۷
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۲/۰۲

بسیار جذاب وپرکشش،سرشار از تعلیق با فضاسازی دلنشین

۰
لیلا یزدی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۸/۲۳

پایانش عجیب غافلگیرم کرد یهو. هرچند که درطول داستان هم از یجا پرت میشدم یجای دیگه🙃 ازدستش ندید خلاصه یجور قشنگی خیابونا رو توصیف کرده که انگار خودتم اونجایی😊

۰
جاناتان
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۷/۲۵

کتاب خوبی بود، بدیع و خلاق از نظر ساختار داستانی. اما علیرغم زحمتی که برای خلق چنین اثری کشیده شده بود، حرف تازه‌ای برای گفتن نداشت.

۰

بریده‌هایی از کتاب

• Khavari •
۲۴
بیشترِ مردم این‌طوری است که همدیگر را دوست دارند، ازدواج می‌کنند، باز هم کمی همدیگر را دوست دارند، کار می‌کنند، کار می‌کنند، کار می‌کنند، و آن‌قدر کار می‌کنند که دوست داشتن را فراموش می‌کنند.
باران
۱۵
بوها پُر از خاطره‌اند. خیلی چیزها هستند که می‌توانند خاطره‌ها را با خود حمل کنند: عکس‌ها، یادگاری‌ها، چشم‌اندازها، جاها... اما بوها چیز دیگری هستند؛ انگار نظم مکان و زمان را به‌هم می‌ریزند و آدم را پرتاب می‌کنند به مکانی دیگر، به زمانی دیگر.
باران
۱۱
«دلم نمی‌خواد فقط آشتی کنیم، می‌خوام مسئله رو حلش کنیم»
باران
۱۱
تهران مثل زن کارگری بود که هیچ‌وقتِ سال نمی‌رسید دستی به سروگوش خودش بکشد، ابرویی بردارد، فرمژه‌ای بزند، یا مویی رنگ کند، اما برای تعطیلات عید حسابی به خودش می‌رسید و دل‌ربایی می‌کرد. زیبا می‌شد. بوی عطرش مشام را پُر می‌کرد و آدم خیال می‌کرد زن اثیری اگر واقعاً وجود داشته باشد، شاید همین زیباروی دل‌ربا باشد.
باران
۹
«زندگی بعضی وقتا از قصه‌هام قصه‌تره.»
باران
۸
بعضی صداها را آدم با گوشش می‌شنود؛ این‌ها اگرچه دیده یا لمس نمی‌شوند و طعم و بویی ندارند، اما همین که فرو می‌روند توی گوش و پرده را می‌لرزانند، یعنی وجود دارند. بعضی صداهای دیگر کاری به پردهٔ گوش ندارند، توی سر آدم زنگ می‌زنند و تارهای ذهن را می‌لرزانند؛ این دومی‌ها را جز خود آدم کسی نمی‌تواند بشنود. همین دومی‌ها هستند که پدر آدم را درمی‌آورند. همین دومی‌ها هستند که آدم را می‌اندازند توی گودال تردید. همین دومی‌ها هستند که هیچ‌جوری نمی‌شود به دیگران فهماندشان.
باران
۶
برای خودش می‌رود و «گل اومد بهار اومد» می‌خواند.
باران
۶
خیالت که آشفته و فکرت که مشوش باشد، و مهم‌تر از این‌ها تمام تنت از زور درد مچاله شده باشد، بهتر است چشم‌هایت را ببندی و خودت را بسپری به دست تاریکیِ بی‌انتهای آن‌سوی پلک‌ها.
آذیــن؛
۶
در زندگی وقت‌هایی هست که زمان از معنا تهی می‌شود، یا دست‌کم معنایی دیگرگون پیدا می‌کند.
باران
۴
روی تابلوِ سرِ خیابان نوشته بودند کارگر شمالی، اما هنوز هم خیلی از مردم همان نام قدیمی‌اش را می‌گفتند؛ امیرآباد شمالی. توی همهٔ این صد و اندی سالی که از پوست انداختن تهران و ورودش به زندگی مدرن می‌گذشت، نام‌ها مدام تغییر کرده بودند؛ انگارنه‌انگار که مردم با کوچه‌ها و خیابان‌ها و میدان‌های شهر زندگی می‌کنند، خاطره می‌سازند، دل می‌دهند، دل می‌گیرند. آدم چه‌طور می‌تواند غزل‌های عاشقانه‌اش را برای نام دیگری بخواند؟ چه‌طور می‌تواند خاطره‌هایش را با نام دیگری مرور کند؟