معرفی و دانلود کتاب پرنده من + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب پرنده من
off
٪۶۰

کتاب پرنده من

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۹۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
فریبا وفی
انتشارات: 
نشر مرکز
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب پرنده من

کتاب پرنده من نوشتهٔ فریبا وفی است و در نشر مرکز منتشر شده است. این کتاب برندهٔ دومین دوره‌ٔ جایزه‌ٔ ادبی یلدا به‌عنوان بهترین رمان سال ۱۳۸۲، تقدیرشده در سومین دوره‌ٔ مراسم جایزه‌ٔ مهرگان ادب سال ۱۳۸۲، شایسته‌ٔ تقدیر در مراسم جایزه‌ٔ ادبی اصفهان در بخش رمان سال ۱۳۸۲ و برنده‌ٔ جایزه‌ٔ سومین دوره‌ٔ بنیاد هوشنگ گلشیری به‌عنوان بهترین رمان سال ۱۳۸۲ بوده است. 

درباره کتاب پرنده من

داستان دربارهٔ یک زن خانه‌دار است. خواننده کتاب پرنده من بعد از صفحات آغازین کتاب انتظار دارد داستان زندگی یک زن خانه‌دار را بخواند که خوشحال است توانسته مالک خانه شود و از لحظه‌های شیرینی که پیش می‌آید، لذت ببرد. 

فرزندان خانواده، مادر و خواهرهای زن در داستان حضور دارند و مسیر گره‌هایی می‌سازند. اما شخصیت‌های مرد داستان اتفاقات اصلی را می‌سازند. پدر زن بی‌مسئولیت و زن‌باره که مفهومی به نام خانواده برایش معنی نداشته و برای فرزندانش ارزشی قائل نبوده است. آن‌ها با شرایط بسیار دشوار بزرگ شده‌اند و عقده‌هایی که در مسیر داستان خودش را نشان می‌دهد. زن در داستان تلاش می‌کند خانه را روشن نگه‌ دارد اما همیشه این اتفاق ممکن نیست.

خواندن کتاب پرنده من را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی پیشنهاد می‌کنیم. اگر از خواندن رمان‌هایی مثل کتاب سووشون اثر سیمین دانشور، هرس اثر نسیم مرعشی و بازی آخر بانو اثر بلقیس سلیمانی لذت بردید، این اثر را نیز دوست خواهید داشت.

درباره فریبا وفی

فریبا وفی متولد اول بهمن سال ۱۳۴۱ در شهر تبریز است. رمان‌های پرنده من و رؤیای تبت از مشهورترین آثار او است که برندهٔ چند جایزه معتبر ادبی در ایران شده است. درون‌مایه مشترک آثار وفی پرداختن به زنان و زندگی زنان است. داستان‌هایی از فریبا وَفی به زبان‌های روسی، سوئدی، عربی، ترکی، ژاپنی، انگلیسی و آلمانی ترجمه شده‌ است. او اولین داستان جدی خود را با نام «راحت شدی پدر» در سال ۱۳۶۷ در مجله آدینه چاپ کرد. نخستین رمان او «پرنده من» در سال ۱۳۸۱ منتشر شد که مورد استقبال منتقدان قرار گرفت. از رمان‌های او می‌توان به کتاب‌های رازی در کوچه‌ها، ماه کامل می‌شود، بعد از پایان و روز دیگر شورا اشاره کرد. 

بخشی از کتاب پرنده من

«خانه ما پنجاه متر مساحت دارد. اندازه باغچه یک خانه متوسط در بالای شهر است. برای همین امیر می‌گوید «این‌قدر خانه‌ام خانه‌ام نگو».

این جا نهمین خانه‌ای است که به آن نقل‌مکان کرده‌ایم و احساسی داریم که در هیچ‌کدام از اسباب‌کشی‌های قبلی نداشته‌ایم. امیر عارش می‌آید این احساسات را داشته باشد چه برسد به این که بخواهد از آن چیزی بگوید.

ولی من دلم می‌خواهد از خانه‌مان حرف بزنم. خانه‌ای که در آن، مستأجر هیچ صاحبخانه‌ای نیستیم. صاحبخانه شیطان نیست ولی همان اندازه می‌تواند روح آدم را تسخیر بکند.

حالا آزادیم اثاثمان را بدون ترس از درودیوار خوردن، جابجا کنیم. بچه‌ها آزادند با صدای بلند حرف بزنند. بازی کنند. جیغ بزنند و حتی بدوند. من می‌توانم عادت هیس‌هیس کردن را مثل یک عادت فقیرانه برای همیشه کنار بگذارم.

احساس آزادی می‌کنم و از آن حرف می‌زنم ولی امیر اجازه نمی‌دهد کلمه به این مهمی را در مورد چنین حس‌های کوچک و ناچیزی به کار برم. آزادی در بُعد جهانی معنی دارد. در بُعد تاریخی هم همین‌طور. ولی در یک خانه قناس پنجاه‌متری در یک محله شلوغ و در یک کشور جهان سومی... آخ چطور می‌توانم این‌قدر نادان باشم؟

تا وقتی امیر در خانه است اجازه ندارم نادان باشم. برای همین صبر می‌کنم تا او بیرون برود.

حیاط خلوت پر از بوی شنبلیله است. همسایه بالایی دستگاه سبزی‌خردکنی دارد که با آن کیلوکیلو سبزی خرد می‌کند. چند هفته طول کشید تا به این بو عادت کردم. پرده‌های خانه زودتر از من عادت کردند؛ به جای بوی پارچه بوی شنبلیله می‌دهند.

روی صندلی آشپزخانه می‌نشینم و به حیاط خلوت که هیچ‌وقت خلوت نیست ـ پر از بو و صدا و پشه ـ نگاه می‌کنم. دیوارهایش سیمانی است و سه پنجره هم‌شکل بالای در شیشه‌ای آشپزخانه دارد. حیف که آسمان دور است. باید گردنت از پشت چین بخورد تا بتوانی ذره‌ای از آن را ببینی. برای زیبا شدن حیاط خلوت کارهای زیادی کرده‌ام. سایبان کوچکی از ایرانیت زده‌ام. مهتابی پرنوری به بالای درِ شیشه‌ای‌اش نصب کرده‌ام. چند تا گلدان گذاشته‌ام و بچه‌ها یک عالمه زلم‌زیمبو به دیوارهایش آویزان کرده‌اند.

باید بلند شوم و چراغ را روشن کنم. روشنایی، توی خانه ناجور تقسیم شده است؛ آشپزخانه از حالا شب است. هال، عصر است و اتاق خواب روز. شادی و شاهین را صدا می‌زنم. کجا غیبشان زده؟ بعد از هفته‌های اول کتک‌خوری و غریبی، حالا دیگر توی خانه بند نیستند. با رفتن آن‌ها انگار تمام صداها رفته است. کم پیش می‌آید این موقع عصر، خانه خالی از صدا بشود. این تنهایی همانی نیست که هر روز حسرتش را می‌خورم. بیشتر شبیه بی‌کسی است. انگار همه تو را این‌جا گذاشته و رفته‌اند.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب پرنده من و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابپرنده من
عنوان انگلیسیMy Bird
موضوعرمان، داستان ایرانی
نویسندهفریبا وفی
انتشاراتنشر مرکز
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۰/۱۱/۰۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۶۴ مگابایت
شابک۹۷۸۹۶۴۳۰۵۶۷۰۴
تعداد صفحه‌ها۱۴۴ صفحه
قیمت کتاب۲۸۸۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

mohadese
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۲۱

"پرنده من " داستان روزمرگی‌های زن خانه داری که دو فرزند دارد و تازه به محله‌ای جدید و خانه‌ای نو کوچ کرده اند... اولین مواجهه‌ام با این کتاب برمی‌گردد به سال‌ها قبل ؛ شاید ۱۲ یا ۱۳ ساله بودم. به گمانم کتاب ، هدیه...بیشتر

۱
کاربر ۴۲۶۲۸۴۷
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۰/۰۲

حس من در خواندن این کتاب عالی بود.سبک و قلم فریبا وفی را دوست دارم گاه چنان برایم جالب بود که پاراگرافی را دو یا سه بار می خواندم.فریبا در این کتاب دردمندی های یک زن در جامعه کنونی را...بیشتر

۱
mobinht
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۵/۱۳

با اینکه از همون ابتدای داستان متوجه می‌شی قرار نیست به نتیجه‌ یا تغییر خاصی منتهی بشه اما باهاش همراه می‌شی و داستان با اینکه اوج و فرودی نداره اما تو رو تا انتها همراه خودش می‌کشه. توصیفات به قدر...بیشتر

۰
ailin ailin
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۳/۰۶/۱۷

قبل از خواندن کتاب ، با تعاریفی که ازش قید شده بود و دریافت جایزه اش ، حس خوبی داشتم . اما اواسط کتاب ، ابهامات زیاد باعث دلسرد شدنم شد . اما تا آخر خوندم که تمومش کرده باشم

۰
کاربر 8072285
۱۴۰۴/۱۱/۲۷

این کتاب رو به توصیه استاد گروس عبدالملکیان خوندم چقدر روان و خوب بود و چقدر شکل تنهایی های ما حرف میزد ‌. انگار من هم باهاش راه نیرفتم ناراحت میشدم قوی میشدم زمین میخوردم و و حال من که...بیشتر

۰
Neda P
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۳/۲۵

داستان زیبایی بود اما ابهام هم در بخشهایی داشت که خواننده را گیج میکرد

۰
سارا عجميان
۱۴۰۵/۰۱/۰۷

بعضی وقت ها حس میکنم نویسنده های این چنینی آشفتگی و پرش افکار دارند ،میدونین بنظرم فقط قلم خوبی تو ی تشبیه کردن دارند داستان چیز آموزنده یا وجه تامل برانگیزی نداشت بنظرم اثری که جایزه میبره باید خیلی فراتر...بیشتر

۰
کاربر 5279917
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۰۲

عالی و دیگر هیچ...

۰
خانم سوری
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۰۴/۰۴

با احترام به نویسنده محترم ..زیادی خسته کننده بود ولی تا آخر خواندم که تمام شود

۰
ام باقر
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۱/۱۰/۰۹

کتابی پر از سیاهی های بی سرو ته! به چه چیز این کتاب جایزه داده اند؟؟

۰
مریم بامداد
۱۴۰۵/۰۱/۰۱

در چند روز گذشته کتاب دیگری به قلم خانم وفی مطالعه کردم به نام «آدم های زندگی قبلی» این دو کتاب داستانهایی تقریبا متفاوت داشت اما شخصیت هایش کاملا مشابه هم بودند، در هردو داستان پدرانی زن باره بی مسئولیت...بیشتر

۰
کاربر 10265093
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۸

به همان اندازه که اولش خوب شروع شد از یه جایی به بعد خراب کرد، رشته داستان دست خواننده نیست و باید همش زور بزنم تا بفهمم چی به چیه. اون تصویر ویدیویی طور که موقع داستان خواندن توی ذهنم...بیشتر

۰
sohi
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۷

دلنوشته های یک زن خانه دار گرچه تقریبا شرایط یکسانی باهاش داشتم ولی کتاب جذابی برام نبود به غیر از یکی دو تا جمله که خیلی نظر مو جلب کرد . کلا پیشنهاد نمیکنم

۰
کاربر 9503764
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۵

خیلی بی ربط بود و بی محتوا

۰
mahsa
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۳

به نظرم اصلا قشنگ نبود همش از یه تاریخ به تاریخ دیگه میپرداخت جالب نبود دوتا قسمت جمله قشنگ داشت اخرشم خوب نبود ای کاش کتاب دیگه ای انتخاب میکردم

۰

بریده‌هایی از کتاب

الناز خزایی
۶۰
این تنهایی همانی نیست که هر روز حسرتش را می‌خورم. بیشتر شبیه بی‌کسی است. انگار همه تو را این‌جا گذاشته و رفته‌اند.
Reyhan Rmp
۴۱
راه رفتن خوب است. همیشه خوب بوده است. همیشه به درد می‌خورد. وقتی که فقیری و کرایه تاکسی گران تمام می‌شود. وقتی که ثروتمندی و چربی‌های بدنت با راه رفتن آب می‌شود. اگر بخواهی فکر کنی می‌توانی راه بروی. اگر هم بخواهی از فکر خالی بشوی باز هم باید راه بروی. برای احساس کردن زندگی در شلوغی خیابان‌ها باید راه بروی و برای از یاد بردن آزار و بی‌مهری مردم باز هم باید راه بروی. وقتی جوانی. وقتی پیری. وقتی هنوز بچه‌ای. هر توقف یعنی یک چیز خوشمزه. و برای توقف بعدی باید راه رفت.
Gloria
۲۵
تو از تغییر می‌ترسی. از تحرک می‌ترسی. ماندن را دوست داری. فکر می‌کنی دنیا به همین شکلی که می‌خواهی می‌ماند. تازه مگر همین شکلش خوب است؟ جواب بده. خوب است؟ این‌قدر سرت توی لاک خودت است که فراموش کرده‌ای زندگی دیگری هم وجود دارد و این زندگی نیست که تو می‌کنی».
Faran
۲۲
کانادا مثل باکو نیست که هر وقت خواست بتواند بیاید. کانادا آن طرف دنیاست و دنیا فقط برای پولدارها کوچک شده است. برای ما هنوز هم بزرگ است، خیلی بزرگ.
بهاران بانو65☫
۱۸
نمی‌دانی که تصمیم و عمل زن و مردی هستند که با یک دنیا بی‌علاقگی، نزدیک هم ایستاده‌اند و تظاهر به همبستگی می‌کنند.
sana
۱۷
«کسی که پرنده‌اش از جایی پر بکشد، مشکل می‌تواند همان جا بماند. در خانه خودش هم غریبه می‌شود».
sana
۱۳
سال‌ها بعد یاد گرفتم که حرف می‌تواند حتی مخفی‌گاهی بهتر از سکوت باشد.
sana
۱۳
بعد هم یک روز درد می‌آید، مثل کسی که منتظرش بودی ولی آمدنش را از ته دل باور نمی‌کردی.
sana
۱۱
از حالا بیچاره عصرهای طولانی بدون او هستم.
parimah ahmadi
۱۰
کسی که علاقه‌ای به دیدن نشانه‌ها ندارد مجبور است اتفاق را یک‌جا هضم کند.