با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
سبکی تحمل ‌ناپذیر هستی ( بار هستی )

دانلود و خرید کتاب سبکی تحمل ‌ناپذیر هستی ( بار هستی )

۴٫۰ از ۳۶ نظر
۴٫۰ از ۳۶ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب سبکی تحمل ‌ناپذیر هستی ( بار هستی )  نوشته  میلان کوندرا  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب سبکی تحمل ‌ناپذیر هستی ( بار هستی )

کتاب سبکی تحمل ‌ناپذیر هستی ( به انگلیسی: The Unbearable Lightness of Being ) مشهورترین اثر میلان کوندرا در سال ۱۹۶۸ نوشته شد. این داستان که مفاهیم فلسفی و روان‌شناختی زیادی دربردارد، به زندگی مردی به نام توماس می‌پردازد. پزشکی که به علت گرایش‌های ضد کمونیستی، کارش را از دست می‌دهد.  

این اثر را می‌توان بهترین و تأثیرگذارترین اثر این نویسنده دانست. در سال ۱۹۹۸ فیلمی جذاب با بازی ژولیت بینوش و دنیل دی لوئیس بر اساس این داستان ساخته‌ شد.

درباره کتاب سبکی تحمل ‌ناپذیر هستی

میلان کوندرا کتاب سبکی تحمل ناپذیر هستی را در سال ۱۹۶۸ در دورانی که به نام بهار پراگ نامیده می‌شد، نوشت. این داستان درباره زندگی و روابط پزشک معروفی به نام توماس است. مردی که در دوران حمله اتحاد جماهیر شوروی به پراگ، به انتقاد از نظام و تفکر کمونسیتی می‌پردازد و همین موضوع باعث می‌شود تا کارش را از دست بدهد. او بعد از ازدواجی ناموفق با زنی به نام ترزا آشنا می‌شود. دختری که کارش پیشخدمتی در یک رستوران است و یک شبه همه چیز را رها می‌کند و به پراگ می‌آید. ترزا یک پسر برای توماس به دنیا می‌آورد. ولی در عین حال توماس هرگز خودش را در بند وفاداری و تعهد به همسرش نمی‌داند. بارها و بارها به او خیانت می‌کند. با معشوقش سابینا که یک هنرمند آزاداندیش است و تفکر توماس را می‌ستاید اما با مردی به نام فرانز هم رابطه دارد. در این میان ترزا خودش را در میان کوهی از سوالات بی‌پاسخ مانده درباره زندگی می‌بیند.

کوندرا در این رمان روان‌کاوانه، دغدغه‌ها و درگیری‌های ذهنی و روحی شخصیت‌هایش درباره زندگی و مرگ و آن چه سبکی تحمل ناپذیر هستی می‌نامد را با زبانی روشن بیان کرده ‌است. شخصیت‌های این رمان با حالاتی که دارند، تنهایی‌ها، اضطراب‌ها و حیرت‌هایشان، سرگشتگی انسان در برابر هستی را نشان می‌دهند. او در این رمان با پیوند زدن شخصیت‌ها با مفاهیم و برداشت‌های درونیشان از زندگی، تصویری زیبا و عمیق از هستی بشر را نشان می‌دهد.

می‌توان گفت که میلان کوندرا در این کتاب به دنبال پاسخ دادن به بسیاری از سوالات بشر بوده است؛ باری که در زندگی تحمل می‌کنید، سبک است یا سنگین؟ او مرتبا شخصیت‌ها و قهرمان‌های داستانش را در موقعیت‌های متفاوت قرار می‌دهد تا جوابی برای این پرسش بیاید. اما شاید نتوان این اثر را کتابی برای پیدا کردن پاسخ‌ها دانست، بلکه کتابی است برای به وجود آوردن سوال و درگیر کردن ذهن با مفاهیم عمیق بسیار. در ذهن کوندرا امکانی برای تشخیص صحیح و غلط از یکدیگر وجود ندارد، بنابراین معتقد است که اساسا اشتباهی از انسان‌ها سر نمی‌زند.  

کتاب سبکی تحمل ‌ناپذیر هستی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

این کتاب اثری خواندنی برای تمام علاقه‌مندان به مطالعه رمان‌های با درونمایه فلسفی و روانشناسی است. اگر آثار دیگر میلان کوندرا را خوانده و دوست داشتید، از خواندن کتاب سبکی تحمل ناپذیر هستی غافل نشوید. 

درباره میلان کوندرا 

میلان کوندرا، متولد ۱ آوریل ۱۹۲۹ در برنو، چکسلواکی، نویسنده اهل چک است که در سال ۱۹۷۵ به فرانسه تبعید شد و نهایتا در سال ۱۹۸۱ تابعیت فرانسوی گرفت. او خود را نویسنده‌ای اهل فرانسه می‌داند و تاکید دارد آثارش باید در طبقه‌بندی آثار فرانسوی قرار بگیرند.

کوندرا چندین بار نامزد جایزه نوبل ادبیات شده است. او از خانواده‌ای فرهیخته است و پدرش نوازنده‌ای مشهور بوده است. علاقه‌ی کوندرا به موسیقی را می‌شود در آثارش دید. مشهورترین اثر کوندرا سبکی تحمل ‌ناپذیر هستی است که در فارسی با نام بار هستی هم ترجمه شده است. کتاب‌های دیگر او عبارتند از هویت، جاودانگی، زندگی جای دیگری است، جشن بی‌معنایی و عشق‌های خنده‌دار. 

بخشی از کتاب سبکی تحمل ‌ناپذیر هستی

فردا عصر ترزا رسید. کیفی از شانه‌اش آویزان بود و زیباتر از قبل به‌نظر می‌رسید. کتاب قطوری را زیر بغلش گرفته بود، آنا کارنینا. ظاهراً حالش خوب بود و حتی کمی قوی هم به‌نظر می‌رسید و سعی داشت به توماس بقبولاند که از سر اتفاق و بدون برنامه قبلی به آن‌جا آمده است: او برای این به پراگ آمده بود تا شاید کاری پیدا کند (در این لحظه مبهم‌تر شده بود).

بعد وقتی برهنه شدند و در کنار هم روی تخت خوابیدند توماس از او پرسید که کجا می‌ماند. چون شب شده بود توماس می‌توانست او را به آن‌جا برساند. ترزا با خجالت پاسخ داد که هنوز هتلی پیدا نکرده و چمدانش را در ایستگاه قطار گذاشته است.

همین دو روز پیش توماس از این می‌ترسید که اگر ترزا را به پراگ دعوت کند، او زندگی‌اش را فدای توماس کند. وقتی ترزا به او گفت که چمدانش را در ایستگاه گذاشته است، توماس به‌سرعت فهمید که همه زندگی ترزا داخل آن چمدان است و او آن را در ایستگاه گذاشته تا این که بعداً بتواند آن را فدای توماس کند.

هر دو سوار ماشین شدند که روبروی خانه پارک شده بود و به‌سمت ایستگاه رفتند. توماس چمدان را (که بزرگ و خیلی سنگین بود) از ایستگاه گرفت و ترزا و چمدانش را به خانه برد.

چطور می‌توانست چنین تصمیم ناگهانی‌ای بگیرد، درحالی‌که تقریباً دو هفته پیش آن‌قدر دودل بود که نمی‌توانست خودش را قانع کند که حتی کارت‌پستالی برای ترزا بفرستد و احوال او را بپرسد؟

توماس خودش هم غافل‌گیر شده بود. او برخلاف اصولش عمل می‌کرد. ده سال پیش، وقتی از همسرش جدا شده بود، همان‌طور جشن گرفته بود که دیگران برای ازدواج جشن می‌گیرند. فهمیده بود که برای زندگی در کنار هیچ زنی به دنیا نیامده است و همیشه باید مجرد باشد. سعی کرده بود که زندگی‌اش را به گونه‌ای طراحی کند که هیچ زنی با چمدان وارد آن نشود. به همین دلیل بود که در خانه‌اش تنها یک تخت وجود داشت. هرچند که این تخت به‌ اندازه کافی پهن بود، توماس به معشوقه‌هایش می‌گفت که نمی‌تواند کنار فرد دیگری بخوابد و بعد از نیمه‌شب آن‌ها را به خانه‌هایشان می‌برد. در اولین ملاقاتش با ترزا هم به بهانه سرماخوردگیِ ترزا کنار او نخوابیده بود. شب اول روی کاناپه پهنش خوابیده بود و شب‌های بعد هم به بیمارستان رفته بود، چون آن‌جا در دفترش یک تختخواب سفری داشت.

اما این‌بار کنار او به خواب رفت. وقتی صبح روز بعد بیدار شد، متوجه شد ترزا که هنوز هم بیدار نشده بود، دستش را گرفته است. آیا آن‌ها در طول شب دست در دست هم بودند؟ غیرقابل‌باور است.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲۰)
خانم کتابخوار
۱۳۹۹/۰۹/۱۸

یکی از محبوبترین کتاب ها برای من خوندنش صبر و حوصله می خواد اما وقتی تمومش می کنی انگار گنج پیدا کردی. اگر به حیوانات علاقه دارین احتمالش هست از کتاب خوشتون بیاد. کتاب داستانش هم عاشقانه س هم مفاهیم سیاسی

- بیشتر
arash47
۱۳۹۹/۱۰/۱۵

از نظر من اصلا ترجمش خوب نبود، شایدم سنگینی کتاب بود ولی خیلی حاهاش بود که متوجه نمیشدم.

كاربر ١٣٩١٢٢٢
۱۳۹۹/۰۸/۱۴

این همه توصیفات از هرز زندگی کردن یک آدم !!!

Mehdi Kazemi
۱۳۹۹/۰۳/۱۴

سرکار خانم آسمان با احترام به نظر شما و اینکه هر کسی حق این رو داره که نظرش رو درباره یک کتاب بنویسه٬ اما باید توجه داشت که "نظر بدون تامل" در این وانفسای ندانستن و افتخار کردن به آن

- بیشتر
حانیه
۱۳۹۹/۰۳/۲۰

داستان در بستر یک انقلاب کمونیستی اتفاق می افته ولی کاملا ضد ایدئولوژی های موجود جهان اعم از کمونیسم، لیبرالیسم و... است بیشتر تجربه مشترک مردم عادی و فرهیخته در جوامع بعد از انقلاب هست یه جورایی آدم یاد کتاب

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۵۰)
وقتی یک قوی آن‌قدر ضعیف است که یک ضعیف را آزار می‌دهد، آن‌گاه ضعیف باید آن‌قدر قوی باشد که عرصه را ترک کند.
اسب دریایی
تفاوت یک شخص خودآموخته با یک تحصیل‌کردهٔ دانشگاه نه در وسعت دانش که در وسعت سرزندگی و اعتمادبه‌نفس است.
rezghkhah
ما هیچ‌وقت نمی‌دانیم چه می‌خواهیم؛ چون تنها یک زندگی داریم و نه می‌توانیم آن را با زندگی‌های قبلی‌مان مقایسه کنیم و نه می‌توانیم در زندگی‌های پیش رویمان آن را تکمیل کنیم.
rezghkhah
همان روزی که ترزا رسیده بود، آن‌ها با هم معاشقه کرده بودند. همان شب ترزا تب شدیدی گرفت و کل هفته را با سرماخوردگی‌اش در آپارتمان توماس ماند.
🌵🍁 cactus
مرده‌ها مانند کودکان پاک هستند. مهم نیست که زندگی چقدر بی‌رحم باشد، در گورستان همیشه صلح برقرار است. حتی در دوران جنگ، دوران هیتلر، دوران استالین و دوران اشغال.
اسب دریایی
او برای مقابله با دنیای ناهنجاری‌هایی که پیرامونش را گرفته بود تنها یک سلاح داشت: کتاب‌ها
Travis
هیچ محکی برای امتحان اینکه کدام تصمیم بهتر است، وجود ندارد؛ زیرا هیچ مبنایی برای مقایسه وجود ندارد. ما زندگی را، همان‌طور که رخ می‌دهد و بدون هشدار زندگی می‌کنیم؛ مثل هنرپیشه‌ای که برای اولین بار نقشش را تمرین می‌کند. و اگر اولین تمرین برای زندگی خود زندگی باشد، آنگاه زندگی چه ارزشی می‌تواند داشته باشد؟ به همین دلیل است که زندگی همیشه شبیه به یک طرح است. نه، طرح کلمهٔ مناسبی نیست؛ چون طرحْ نمای کلی یک چیز است، زمینهٔ یک تصویر؛ درحالی‌که این طرحی که زندگی ماست، طرحی برای هیچ است، یک نمای کلی بی‌هیچ تصویری.
کاربر ۸۷۰۷۰۸
مهم نیست که زندگی چقدر بی‌رحم باشد، در گورستان همیشه صلح برقرار است. حتی در دوران جنگ، دوران هیتلر، دوران استالین و دوران اشغال
m.e
۲ اگر هر لحظه از زندگی ما بی‌نهایت بار تکرار شود، پس همان‌طور که عیسی مسیح به صلیب میخ شده بود، ما نیز به ابدیت میخ شده‌ایم. این دورنمایی وحشتناک است.
vahid
ما هم‌چنین می‌توانیم سرگیجه را سرمستیِ ضعف بنامیم. انسان با آگاهی از ضعفش تصمیم می‌گیرد به‌جای مقاومت کردن، تسلیم شود. او سرمست از ضعف آرزو می‌کند ضعیف‌تر شود، آرزو می‌کند جلوی چشم همه مردم، وسط میدان اصلی شهر، به زمین بیفتد، و آرزو می‌کند هرچه بیشتر سقوط کند.
کاربر ۸۷۰۷۰۸

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۲۰ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۳/۰۸/۰۶
شابک۹۷۸-۹۶۴-۷۲۵۳-۷۵-۸
تعداد صفحات۳۲۰صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۳/۰۸/۰۶
شابک۹۷۸-۹۶۴-۷۲۵۳-۷۵-۸