با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
شهرهای بی‌نشان

دانلود و خرید کتاب شهرهای بی‌نشان

۳٫۲ از ۵ نظر
۳٫۲ از ۵ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب شهرهای بی‌نشان  نوشته  ایتالو کالوینو  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب شهرهای بی‌نشان

«شهرهای بی‌نشان» نام اثری از ایتالو کالوینو (۱۹۸۵-۱۹۲۳) نویسنده صاحب سبک ایتالیایی است که با اقتباس از هفت‌پیکر نظامی گنجوی آن را نوشته‌است. کالوینو نویسنده‌ای مبدع و نوآور است. خلاقیت او در قصه‌نویسی از موضوع داستان تا طرح و چگونگی پرداخت آن اعجاب‌آور است. این‌جا او از زبان هم‌وطن خود، مارکوپولو، ماجراهایی از دیدار شاهزادگان مشرق زمین را روایت کرده‌است. شاه‌زادگانی که این‌بار نه هفت‌ تن از هفت شهر، بلکه پنجاه تن از پنجاه شهرند. شهرهایی که طبعاً برای ما آشناترند تا کالوینو و مارکو؛ شهرهایی که هر یک عمارتی و رنگی و سیاره‌ای و روزگاری دارند. حاصل کتابی است که آن را زیباترین اثر کالوینو خوانده‌اند، کتابی به شعر روان و نثر سیال که از جهانی نفیس و بدیع سخن می‌راند و «هر بازخوانی‌اش کشفی است همانند خواندن نخستین بار» و «چون طلسمات کهن خود را معادلی برای جهان معرفی می‌کند» و «اثری است که نمی‌توانیم در برابرش بی‌تفاوت بمانیم». بخش کوتاهی از این کتاب را می‌خوانیم: ایرن شهری است که آنگاه رخ از نقاب بیرون می‌نهد که در زمان روشن شدن چراغ‌ها از لبه بلندی‌های فلات به سوی ژرفای آن خم شوید و در آن هوای ناب، مساکن صورتی‌رنگی را ببینید که در فاصله‌ای در دوردست بر سفلای دشت کشیده شده است: آنجا که پنجره‌ها بیشتر بر هم عاشقند، آنجا که شهر در کوچه‌های کم‌سو نازک می‌شود، آنجا که شهر سایه‌سار باغستان‌هاست، آنجا که شهر بروجی را بر سر می‌فرازد که محل آتش دیده‌بانست؛ و اگر غروب مه‌آلود باشد تابشی تیره بسان اسفنجی شیری‌رنگ در پای کاریزها آماس می‌کند. مسافران فلات، چوپانانی که رمه‌هایشان را می‌چرخانند، صیادان مرغی که تورهایشان را دل‌نگرانند، دراویشی که برگ سبزی می‌جویند همه و همه به آن سفلی نگاه می‌کنند و از ایرن یاد می‌کنند. گاهی باد با خود موسیقی طبل و چلیک‌ها و کرناها و صورها را می‌آورد، و صدای ترقه‌های آتش‌بازی جشنی را؛ گاهی تلق تلق‌های طپانچه‌ها، و انفجار مخازن باروت در آسمانی که از آتش جنگ داخلی زرد شده است. آنان که از ارتفاعات پایین را می‌نگرند در حیرت‌اند که در شهر چه می‌گذرد؛ اگر آن غروب را در ایرن می‌گذراندند خوش می‌بودند یا ناخوش؟ نه اینکه هرگز به مُخیّله‌اشان برسد که پای در راه ایرن نهند (در هر صورت جاده‌هایی که به سوی دره پیچ می‌خورند و پایین می‌روند بدند) که ایرن تنها مغناطیسی است برای آن چشمان و اذهانی که آن بالا می‌زیند. صحبت که گل انداخت و بدین‌جا رسید قوبلای خان از مارکو می‌خواهد از ایرن آن‌طور که داخلش را دیده بگوید. اما مارکو نمی‌تواند چنین کند: او هنوز کشف نکرده که کدام شهر است که مردمان فلات آن را ایرن می‌نامند.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۵)
باران
۱۳۹۷/۱۰/۲۰

کتاب خواندنی و جذابی هست، که باید بیش از یک بار خوانده شود تا مطالبش بیشتر فهمیده و درک شود...

نسیم رحیمی
۱۳۹۹/۰۵/۲۵

در مورد این کتاب می تونم بگم هم خیلی دوستش داشتم هم یه جاهایی ازش خسته می شدم. کتاب کم حجمی هست با داستانی متفاوت و بی پایان،نثر کتاب در عین زیبایی و سخت خوانی در بعضی بخش ها خسته

- بیشتر
Dentist
۱۳۹۸/۰۳/۰۵

مارکوپولو در قصر قوبلای خان داستان شهر های خاص و متفاوت و عجیبی رو‌ که دیده برای قوبلای خان تعریف میکنه و ویژگی های خاص هر شهر رو واسش توصیف میکنه. ظاهرا نقاشی همه ی شهرها رو میشه توی نت

- بیشتر
❤️درود بر امام خامنه ای و نصرالله❤️
۱۳۹۷/۰۴/۱۳

متاسفانه برام جالب نبود ، عجیب بود ، و نخوندمش ، ترجمه ش عالیه

msm
۱۳۹۷/۰۷/۲۹

عجیب و سیال (و کمی خسته‌کننده!) من چند اثر از کالوینو خوندم قبلا همشون عنصر خیال و خلاقیت رو به وفور دارند ولی این یکی کمی خسته‌کننده بود چند صفحه بیشتر نتونستم بخونمش..

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۶۷)
به‌قول داریوش شایگان: «معماری همیشه در ارتباط با یک رؤیا، یک آرمانشهر و یا یک تخیل انجام گرفته است و هر محتوای فضایی با شیوه‌ای از زندگی، با نحوه‌ای از شناخت و حتی می‌توان گفت با شیوه‌ای از حضور همراه است...
باران
رهرو به هر شهری که وارد می‌شود دوباره گذشته‌ای از خویشتن را کشف می‌کند که خودش هم از وجودش خبر نداشته
باران
این قاعده شهرهاست، درست مانند رویاها: رویا می‌تواند در مورد هر چیز قابل تصوری باشد، اما حتی غیر قابل انتظارترین رویاها هم یک معمای تصویری است که شوقی، یا متضادش، ترسی را پنهان می‌کند. شهرها هم مانند رویاها از شوق‌ها و ترس‌ها ساخته شده‌اند، حتی اگر رشته گفتارشان پنهان، قاعده‌شان مهمل، چشم‌اندازشان فریبکارانه باشد و هر چیزی، چیز دیگری را پنهان کرده باشد.
باران
هر تغییری آبستن تغییرات دیگر است
باران
یکدیگر را با نحوه سخن گفتنشان می‌شناسند، به‌خصوص وقتی ویرگول‌ها و پرانتزها را تلفظ می‌کنند؛ از عاداتشان می‌شناسند که ریاضت‌کشانه و معصومانه است، و از احوالات متکلف و متشنج بری است؛ از دست‌پخت نرم و ملایم و آبدارشان می‌شناسند، که یادآوری‌کنندۀ آن عصر طلایی باستانی است: برنج و آش کرفس، جوشانده دانه‌های گیاهی، گل‌های ماسیدۀ سرخ شده.
باران
میلیون‌ها چشم بر پنجره‌ها و پل‌ها و کپرها خیره می‌شود، تو گویی دارند صفحه سفیدی را برانداز می‌کنند. شهرهایی چون فیلیس بسیارند که از نگاه همگان می‌گریزند، به جز نگاه کسی که با حیرت به آنها می‌نگرد.
باران
کالوینو می‌گوید: «این گفت من نیست که بر داستان فرمان می‌راند، این شنود است». آری! که کتابها فرزندان نویسنده نیستند، فرزندان زمانه اویند و نویسنده البته قابلۀ ماهری است.
باران
در هر آسمان‌خراشی کسی هست که دارد کارش به جنون می‌کشد
باران
شهر تمام آنچه شما باید به آن فکر کنید خودش می‌گوید، شما را وادار می‌کند تا گفتار او را تکرار کنید
باران
مارکو: شاید تمام آنچه از دنیا باقی مانده زمین لم‌یزرعی است که تمامش را توده‌های آشغال پوشانده، و باغ‌های معلق قصر خان بزرگ. این پلک‌های ماست که آنها را از هم تفکیک می‌کند، اما ما نمی‌توانیم بدانیم که کدامشان داخل ماست و کدامشان خارج.
باران

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۵۲ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۳,۵۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۱/۰۱/۰۱
شابک‭۹۷۸-۹۶۴-۳۵۱-۷۹۶-۰‬
تعداد صفحات۱۵۲صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۳,۵۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۱/۰۱/۰۱
شابک‭۹۷۸-۹۶۴-۳۵۱-۷۹۶-۰‬

تجربه بهتر در اپلیکیشن