
کتاب بارش کلاه مکزیکی (یک رمان ژاپنی)
۳٫۵
(۱۱)
خواندن نظراتمعرفی کتاب بارش کلاه مکزیکی (یک رمان ژاپنی)
«بارش کلاهمکزیکی (یک رمان ژاپنی)» هفتمین رمان ریچارد براتیگان (۱۹۸۴-۱۹۳۵) است که در سال ۱۹۷۵ نوشته و سال بعدش منتشر شد.
کلاه مکزیکیای از آسمان افتاد و در خیابان اصلی شهر جلوی پای شهردار ،پسر عمویش و مردی بیکار فرود آمد. روز را هوای بیابانی تمیز سابیده بود، آسمان آبی بود. آبی چشمهای انسانی ،در انتظار چیزی که اتفاق بیفتد .دلیلی برای افتادن کلاه مکزیکی در کار نبود . هواپیما یا هلیکوپتری از آن جا نمی گذشت و تعظیلات مذهبی هم نبود.
داستان، داستان طنزپردازی نسبتا مشهوری است که دوستدختر ژاپنیاش مدتی است او را ترک کردهاست . او شروع میکند برای نوشتن رمان «بارش کلاه مکزیکی» که با نوشتن پاراگراف نخست هجوم خیال و یاد دوست دختر سابقش کلا او را از نوشتن ادامه داستان منصرف می کند چون در ذهنش او را با مرد دیگری تصور میکند . حتی نوشته کوتاه را پاره کرده و به سطل آشغال میاندازد .بقیه داستان بارش کلاه مکزیکی در سطل آشغال اتاق نویسنده میگذرد.
این کتاب شما را متعجب و حیران خواهد کرد.
بریده ای از داستان:
زن گفت: «آپارتمان خوبی داری.» و طوری این را گفت که انگار چیز خیلی مهمی بود. این حرفاش مرد را شگفتزده کرد. نگاه دیگری به آپارتماناش کرد که ببیند در طول آن پنج سال که آنجا زندگی کرده بود آیا چیز خوبی را نادیده گرفتهاست، اما خانه درست همانطور بود که بود.
مرد گفت: «ممنون.»
زن دیگر چیزی نگفت و روی کاناپه نشست. مرد فکر کرد که زن میخواهد چیز دیگری بگوید. دلیلی نداشت که اینطور فکر کند، اما بههر حال اینطور فکر کرد. کلی وقتاش را صرفِ فکر کردن به چیزهایی میکرد که هیچگاه به نتیجه نمیرسید. اغلب، ذهناش در کلنجار با سادهترین چیزها به دکمهٔ پف فیلساز بدل میشد.
زن کلمهای هم نگفت.
مرد به دهان زن نگاه کرد. کوچک بود و ظریف، مثل همهٔ اعضای صورتاش. پوستاش تقریباً سفید بود. بیشتر ژاپنیها رنگوروی پریدهای دارند. زن یکی از آنها بود. مرد دوباره فکر کرد که آیا زن با چشمهایی آنقدر باریک، میتواند همهٔ اتاق را ببیند؟
میتوانست.
بعدش، مرد سؤالی از زن پرسید که حالا دیگر جواباش را میدانست، اما بههرحال باز پرسید. چرا که وقتی این سؤال را از خانومها میپرسید و آنها طوری جواب میدادند که او میدانست، اعتمادبهنفساش زیاد میشد. «هیچکدوم از کتابهای من رو خوندی؟»
مرد منتظرش ماند که بگوید بله. میتوانست صدای زن را توی ذهناش بشنود که میگوید بله. زن صدای خیلی موزیکالی داشت. بله را که میگفت، مرد را خشنود میکرد و مرد جسارت بیشتری میگرفت.
حقارت![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
فیلیپ راث
سیاره آقای سملرسال بلو
سرگیجهژوئل اگلوف
ویلارد و جایزههای بولینگاش (یک رمان زیادی جنایی!)ریچارد براتیگان
آنت ورپروبرتو بولانیو
زوکرمن رهیده از بندفیلیپ راث
آگراندیسمانخورخه لوئیس بورخس
غمدونالد بارتلمی
سرزمین اکتبرشهریار وقفیپور
نویسندهی پشت پردهفیلیپ راث
اوضاع در ارتفاعات کلیمانجارو رو به راه استرومن گاری
پسری که از دخترها فراری بودکورت ونهگات
آخرین غروبهای زمینروبرتو بولانیو
فصلهای دوزخی انتهای اتوبان ۶۱شهریار وقفیپور
گرگها باز میگردند: (بهترین داستانهای کوتاه آلمانی)هانس بندر
رقص روی سنجاقزهرا طراوتی
در رویای بابل![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ریچارد براتیگان
در رویای بابلریچارد براتیگان
اتوبوس پیرریچارد براتیگان
صید قزل آلا در آمریکاریچارد براتیگان
نامه ای عاشقانه از تیمارستان ایالتیریچارد براتیگان
در قند هندوانهریچارد براتیگان
صید قزل آلا در آمریکاریچارد براتیگان
قطار سریعالسیر توکیو – مونتاناریچارد براتیگان
یک زن بدبختریچارد براتیگان
فلسفه از جان تصویر چه می خواهد؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دیوید نورمن رادوویک
مستند چگونه کار می کند؟جیکوب بریکا
بر صحنه صفحهطلایه رویایی
فرایند طراحی تئاترریتا کوگلر
چرا تئاتر؟ کتاب طلایی پنجمکاتجی د گیست
تئاتر آب، نظریه ای در بازیگری ایران امروزسامی صالحی ثابت
دراماتورژی صدا در تئاتر آوانگارد و پست دراماتیکملادن اوادیا
دستگاه دوزخ دانتهامیری باراکا
آنتیگونه هاجورج اشتاینر
هوش مصنوعی در سینماپائولا مورفی

نظرات کاربران
بامزه بود و خیلی روون خونده میشد (برخلاف کتاب در قند هندوانه )
حس من از خواندن کتاب: کاش میشد همین الان از قسمت کتابام حذفش کنم. خیلی بهم ریختهس نوشتهش و اونقدر حس میکنی یجوریه کتابش فکر میکنی اشتباه نگارشیای چیزی داره ولی فقط خوب نیست!
بهتر از این کتاب نداریم
تا صفحه ٣٢ ییشتر نخوندم