با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
سه سال

دانلود و خرید کتاب سه سال

۴٫۴ از ۸ نظر
۴٫۴ از ۸ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب سه سال  نوشته  آنتوان چخوف  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب سه سال

«سه سال» نوشته آنتون چخوف(۱۹۰۴-۱۸۶۰)، نویسنده و نمایشنامه‌نویس روس است.

رمان سه سال در اوج توانایی و خلاقیت چخوف نوشته شده است. در این کتاب که از طولانی‌ترین رمان‌های کوتاه چخوف است، به عمیق‌ترین شکل ممکن عشق واخلاق و روابط خانوادگی در آن عصر به چالش کشیده شده است.

عصری که بیانگر فروپاشیِ ارزش‌های سنّتی و درعین‌حال رویش تجددی است که هنوز به‌ثمر نرسیده است و این برزخ فضای حاکم بر روابط انسانی در آثار چخوف است.

چخوف در این رمان به گونه‌ای نبوغ آمیز آشکار می‌سازد که تنهایی، یأس و فروپاشیِ باورها و اعتقاداتِ دیرینه‌ی شخصیّت‌های این داستان نیز همگی برآمده از زیستن در چنین برزخی است.

در بریده‌ای از این کتاب می‌خوانیم:

«هوا تاریک شده بود؛ در برخی خانه‌ها چراغ روشن کرده بودند و در انتهای خیابان، پشت سربازخانه، ماهِ رنگ‌پریده در آسمان بالا می‌رفت. لاپتف بر نیمکتی کنار دروازه در انتظار پایان مراسم دعای شبِ کلیسای پیتر و پاول نشسته بود، امیدوار به آن‌که یولیا سرگیونا در راه بازگشت از مراسم از آن‌جا گذر کند و آن‌وقت بتواند سر صحبت را با او باز کند و چه دیدی، شاید تمام عصر را هم با او بگذراند.

یک ساعت و نیمی می‌شد که آن‌جا نشسته بود و در تمام طول این مدّت خانه‌اش در مُسکو پیش چشمش بود، دوستان مُسکو‌یی‌اش، خدمتکارش پیتر، و میز تحریرش. متحیر به درختانِ تیره و بی‌حرکت می‌نگریست و به‌نظرش عجیب می‌آمد که حالا به‌جای آن‌که در خانه‌ی ییلاقی‌اش در سوکولنیکی باشد، در خانه‌ای روستایی است که هر صبح و شب از جلویش گله‌ی گاو و گوسفند رد می‌شود که گذشته از صدای کُرنای چوپان گرد و خاک عظیمی هم به‌پا می‌کند.»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۵)
آسمان
۱۳۹۸/۱۰/۰۹

چخوف دوست داشتنی من😊 نسخه ی چاپی را خریدم و یک نفس خواندم. داستان در مورد لاپتف است. کارمند ساده ای که در زندگی به دنبال عشق واقعی است. این کتاب بلند ترین داستان کوتاه نویسنده محسوب میشود. و در نظر اول با بقیه

- بیشتر
Hamid_R_khani
۱۳۹۹/۰۱/۲۲

به نظر من یه کتاب رمان متوسط رو به بالا بود و حس میکنم یکم مطالب متفرقه داشت و از محور داستان خارج شد در کل این سبک رمان رو دوست ندارم یه جورایی انتهایش منو خیلی جذب نکرد در

- بیشتر
vasnetsova
۱۳۹۹/۰۵/۱۸

کتابی بسیار دوست داشتنی از چخوف عزیز، اگه به داستانهای کلاسیک روسی علاقه مندید حتما بخونیدش،ترجمه هم روان و عالی من که کاملا پسندیدم و همش رو یک نفس خوندم

rain_88
۱۴۰۰/۰۱/۲۲

یکی از طولانی ترین رمان های کوتاه چخوف . در این رمان چخوف به شیوه ای نبوغ آمیز مناسبات خانوادگی و اجتماعی و همچنین تأثیرات محیط و نوع پرورش رو در آینده فکری و روانی هر فرد نشون میده .

- بیشتر
_BARDIA_
۱۳۹۸/۰۳/۰۹

چرا نمیتونم درکش کنم؟!😑کلا بعد از هر جملش با خودم گفتم خب که چی😐البته من یه ترجمه ی دیگرو خوندم✋

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۸)
پزشک گفت: «مرا همراه خودت به مسکو ببر و آن‌جا به یک دیوانه‌خانه بسپار! من دیوانه‌ام، یک کودک ساده‌لوح؛ چرا که هنوز ایمان به حقیقت و عدالت دارم!»
Hamid_R_khani
وقتی آدم ناراضی است و احساس بدبختی می‌کند، چقدر درختان زیزفون به‌نظرش پیش پا افتاده می‌آیند، این سایه‌ها، این ابر‌ها، همه‌ی‌ این زیبایی‌های از خود راضی و بی‌تفاوت طبیعت! ماه در آسمان بالا آمده بود و پایینِ آن ابر‌ها با شتاب حرکت می‌کردند. لاپتف اندیشید: «چه ماهِ‌ ساده‌ی بی‌تکلّف و دهاتی‌ای، چه ابرهایِ بیچاره‌ی تیره‌روزی!»
rain_88
پاناروف به فرانسه به خانم گفت: «در این‌جا با یک پدیده‌ی جریان برق سر و کار داریم. در پوستِ هر انسانی غده‌های ترشحی میکروسکوپی‌ای وجود دارد که در خودشان جریان برق دارند. اگر با فردی روبه‌رو شویم که جریان برق بدن او باجریان برق بدن ما موازی باشد، عشق به وجود می‌آید.»
Ashix
«عاشق می‌شوید و رنج می‌کشید، بعد عشق از بین می‌رود و به شما خیانت خواهد شد، چرا که زنی وجود ندارد که بتواند وفادار بماند. رنج خواهید کشید، ناامید می‌شوید و حتا دربرابرِ خودتان پیمان‌شکن خواهید شد. ولی زمانی می‌رسد که همه‌ی این‌ها به یک خاطره تبدیل می‌شود و می‌توانید خونسرد درباره‌اش حرف بزنید و بگویید همه‌ی این حرف‌ها مزخرف است.»
rain_88
«در انجیل آمده، ‌بچه‌ها باید به والدینشان احترام بگذارند و ازشان حساب ببرند.» «اصلاً‌ چنین چیزی نیست. ‌در انجیل آمده، ما حتا باید دشمنانمان را هم ببخشیم.» «در کار ما اجازه‌ی بخشیدن نیست. اگر همه را می‌خواستیم ببخشیم، سه سال نگذشته ورشکست می‌شدیم.» «ولی ببخشید‌ها، به یک انسان، آن هم به یک انسان بی‌گناه، گفتنِ کلامی دوستانه و از سرِ مهربانی، بالا‌تر از کار و ثروت است!»
rain_88
«به هر حال، باید فکر خوشبختی را از سر به در کرد. خوشبختی‌ای وجود ندارد. من هرگز خوشبختی نداشته‌ام و احتمالاً چنین چیزی اصولاً‌ وجود هم ندارد.فقط یک بار در زندگی، بی‌اندازه خوشبخت بودم، آن موقعی که تمام شب زیر چتر تو نشستم.»
rain_88
«در حیرتم، مدّتهاست که در حیرتم، چرا تا کنون مرا در یک تیمارستان نگذاشته‌اند. چرا این کت گشاد را به جای نیم تنه تنگ تیمارستانی بر تن دارم؟ من هنوز به عدالت، به خوبی اعتقاد دارم، من دیوانه‌ام، یک آرمان گرا. آیا چنین چیزی در این دوره و زمانه جنون نیست؟ و به عدالت من چگونه پاسخ داده می‌شود، به اعتقادات راستین من؟ کار به جایی رسیده است که سنگ به سوی من پرتاب می‌کنند، ازم سواری می‌گیرند. حتا بستگان نزدیک من، می‌خواهند از من سوء استفاده کنند، الهی منِ پیرمردِ ابله به درک واصل شوم...»
Hamid_R_khani
برای من دیگر دیر شده است که به عشق واقعی بیاندیشم و در واقع برای من زنی چون پولینا نیکولااِونا خوش‌شانسی بزرگی است، ولی، لعنت بر شیطان، همیشه یک جای کار می‌لنگد، همیشه آدم چیز دیگری می‌خواهد. به‌نظرم در درّه‌ای توی داغستان گیر کرده‌ام و در رؤیای یک مجلس رقصم. در یک کلام بگویم، آدم هرگز به چیزهایی که در زندگی دارد، راضی نیست.»
rain_88

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۳۶ صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۱/۰۸/۰۱
شابک‌‫‭۹۷۸-۹۶۴-۲۴۳-۹۹۲-۸‬‬
تعداد صفحات۱۳۶صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۱/۰۸/۰۱
شابک‌‫‭۹۷۸-۹۶۴-۲۴۳-۹۹۲-۸‬‬