
معرفی کتاب بلیط بخت آزمایی
«بلیط بخت آزمایی» داستان کوتاهی از آنتوان چخوف (۱۹۰۴-۱۸۶۰)، نویسنده برجسته روس از مجموعه مطالعه در وقت اضافه است. زمان تقریبی مطالعه: ۹ دقیقه
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب بلیط بخت آزمایی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
مشخصات کتاب الکترونیکی
| نام کتاب: | بلیط بخت آزمایی |
|---|---|
| موضوع: | داستان کوتاه، داستان خارجی |
| نویسنده: | آنتوان چخوف |
| مترجم: | کاترین موسویزاده |
| انتشارات: | خانه داستان چوک |
| فرمت کتاب: | EPUB |
| حجم فایل کتاب: | ۰.۵۹ مگابایت |
| تعداد صفحهها: | ۱۲ صفحه |
| قیمت کتاب: | رایگان |
| برچسب: | داستان روسی، مجموعه مطالعه در وقت اضافه، زمان مطالعه ۵ تا ۱۰ دقیقه |

نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
حقیقتِ زندگیمان را در مواقع جالبی متوجه میشویم.اگر حرفی از بلیط نبود ایوان به زندگیاش راضی بود. گاهی امیدهای کاذب به خود دادن باعث یأس و نا امیدی میشود.
👍ذهن های فقیر، با ثروت، ثروتمند نخواهند شد
در کل پیام کتاب جالب بود، اینکه مادیات و تفکراتی دنیوی چطور رو تصمیمات و احساسات ما میتونه تاثیرگذار باشه، یه موضوع برام خیلی عجیبه، یه عده از دوستان توو این فضای ادبی وقتی نظر می نویسن حس میکنم از...بیشتر
از چخوف هر چه رسد نیکوست...
این قشنگتر از بقیه داستان کوتاه هایی بود ک تاحالا خوندم. دردناکه ک نتونیم توی فکر و خیالمونم بزرگ باشیم.👏
گاهی برای همه ی ما یه همچین موقعیت هایی پیش می آید که خودمون را در یک قدمی پول دار شدن می بینیم و من دقیقا به چیزهایی فکر می کنم که چخوف آن را به تحریر در آورده است...بیشتر
این کتاب نشون میده بعضیا اصلا ظرفیت پول رو ندارن یا طبق همون ضرب المثل قدیمی : "خدا خرو میشناخت بهش شاخ نداد " 😁
مصداق ضرب مثل خدا ...رو میشناخت بهش شاخ نمیداد همیشه ادما حتی خودم به خدا میگیم به ما ثروت زیاد بده ماهم بخشندگی میکنیم،اما چند درصد از ما میتومیم این کارو بکنیم؟! خیلی خیلی کم ،این داستان نشون میده کهچقدر باید...بیشتر
غافل از اینکه قناعت همون خوشبختی بود
خوب نشون داد که آدمهای بی ظرفیت لیاقت هرچیزی رو ندارند.
واقعا خیلی خوب تونسته بود ظرفیت انسان ها رو به تصویر بکشه.
تو وصف این داستان زیبا مثل های شیوای فارسی زیادی داریم چون: خرس شکار نکرده رو پوستشو نفروش شتر در خواب بیند پنبه دانه گهی لف لف خورد گه دانه دانه اول چاه بکن بعد منارش رو بدزد
ذهن های محدود که همه چیز رو واسه خودشون میخوان حتی بخاطر پول (کثیف) با عزیزترینشون هفت پشت غریبه میشن و فاصله میگیرن اطرافمون از اینجور آدما زیاد هست
آدم میتونه با دارایی های کم خودش هم خوشبخت باشه تا اینکه فقط فکر کنه به چیزایی که نداره و آزار بده خودش رو..
وقتی حتی توی تصوراتمون هم اندیشه هامون محدود می شن، اون وقته که ماهیت اصلیمون رو به وضوح و آشکارتر از پیش، ابراز می کنیم: _ "معنی اینا چیه؟ هر جا پا می زاری تکه های کاغذ......." چخوف مثل همیشه در...بیشتر