
دانلود و خرید کتاب صوتی تاکسی سواری
معرفی کتاب صوتی تاکسی سواری
کتاب صوتی تاکسیسواری نوشتهی سروش صحت مجموعهای از داستانهای کوتاه است که در فضای آشنا و روزمرهی تاکسیهای شهری میگذرد و نشر چشمه آن را منتشر کرده است. این کتاب صوتی با گویندگی خود سروش صحت و به تهیهکنندگی رادیو گوشه منتشر شده و شنونده را سوار تاکسیهایی میکند که در آنها آدمهای معمولی با زندگیهای نامعمول، ترسها، عشقها، خاطرهها و دلمشغولیهایشان کنار هم مینشینند. هر داستان در چند صفحه و در چند دقیقه، برشی از یک روز، یک گفتوگو یا حتی یک لحظهی کوتاه در تاکسی است که ناگهان به سؤالی بزرگ دربارهی زندگی، مرگ، تنهایی، گذر زمان یا روابط انسانی تبدیل میشود. در این کتاب صوتی، تاکسی فقط وسیلهی رفتوآمد نیست؛ صحنهای است که در آن رانندهها و مسافرها برای چند دقیقهی کوتاه همسفر میشوند و بعد هر کدام به راه خود میروند، اما چیزی از این برخورد کوتاه در ذهن راوی و شنونده میماند. سروش صحت با لحن آشنا و طنز تلخ و ملایمی که در نوشتههایش دیده میشود، از دل ترافیک، آلودگی هوا، صف تاکسی، شبهای خلوت و روزهای شلوغ، داستانهایی بیرون کشیده است که هم خنده میآورد و هم گاهی گلوی شنونده را میفشارد. کتاب صوتی تاکسیسواری برای کسانی که دوست دارند در دل روزمرگی، لحظهای مکث کنند و به معنای پشت صحنهی این رفتوآمدهای بیپایان فکر کنند، تجربهای شنیدنی است.
درباره کتاب تاکسی سواری
کتاب تاکسیسواری مجموعهای از داستانهای کوتاه سروش صحت است که تقریباً همهی آنها در یک لوکیشن ثابت شکل گرفتهاند: تاکسی. هر داستان در یک روز خاص، اغلب پنجشنبهها، روایت شده و تاریخ شمسی بالای هر بخش آمده است؛ از «پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۰» تا «پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶». این تاریخها به شنونده نشان میدهد که با مجموعهای از لحظههای پراکنده روبهرو است که در طول چند سال ثبت شدهاند؛ لحظههایی که در ظاهر سادهاند اما در عمق خود، تصویر فشردهای از زندگی شهری، روابط انسانی، اضطرابها، امیدها و فرسودگی روزمره را نشان میدهند. در کتاب تاکسیسواری تاکسی گاهی فقط یک وسیلهی حملونقل است و گاهی به صحنهای برای مواجهه با گذشته، عشقهای قدیمی، مرگ، بیماری، پیری، خاطره و حتی خودِ راوی تبدیل میشود. بسیاری از داستانها با یک موقعیت خیلی معمولی شروع میشوند؛ مثل ترافیک، گرما، سرما، خرابی ماشین، بحث دربارهی دلار، آلودگی هوا یا یک گفتوگوی سادهی خانوادگی، اما در چند خط بعدی ناگهان به سمت موقعیتی عجیب، تلخ، شاعرانه یا حتی سوررئال میروند. در ادامهی کتاب تاکسیسواری شنونده با دهها راننده و مسافر روبهرو میشود که هر کدام فقط چند دقیقه در داستان حضور دارند اما ردشان میماند: رانندهای که سالهاست یک مسیر ثابت را میرود و میآید و از «چهل و هفت سال» رانندگیاش میگوید، رانندهای که از عشق نرسیدهاش حرف میزند و پیاز رندهکردن را بهانهی گریهنکردن مردها میداند، مسافری که در ترافیک آرزو میکند زودتر کسی که میخواهد خودکشی کند بپرد تا خیابان باز شود، مردی که در تاکسی با نسخهی پیر و فراموشکار دوست قدیمیاش روبهرو میشود، یا راویای که بارها خودش را در چهرهی دیگران میبیند؛ از پسربچه تا پدر، از زن لاغر تا رانندهی پیر. کتاب به فصلبندی کلاسیک تقسیم نشده اما هر داستان عنوانی مستقل دارد؛ عنوانهایی مثل «راهبندان»، «کوتاهترین داستان جهان»، «ما کدام طرفایم؟»، «رنده کردن پیاز»، «دندان شکسته»، «سفر»، «پنج دقیقه»، «یک داستان ساده»، «رانندهی شاعر» و «صفا» که هر کدام دنیای کوچکی را در چند صفحه میسازند. این ساختار تکهتکه و درعینحال پیوسته، شنونده را در طول کتاب صوتی با ریتمی شبیه رفتوآمدهای روزانه همراه میکند؛ سوارشدن، چند دقیقه همسفری، و بعد پیادهشدن و رفتن به داستان بعدی.
خلاصه داستان تاکسی سواری
در کتاب صوتی تاکسیسواری سروش صحت از دل موقعیت تکراری سوار شدن در تاکسی، مجموعهای از مواجههها و مکثها را کنار هم گذاشته است. دغدغهی اصلی این کتاب، نگاهکردن دوباره به چیزهایی است که آنقدر تکرار شدهاند که دیگر دیده نمیشوند: ترافیک، بوق، بحثهای روزمره دربارهی دلار و سکه، آلودگی هوا، گرما و سرما، دیر رسیدن، عجله، خستگی، و آدمهایی که هر روز کنار هم مینشینند و بعد برای همیشه از زندگی هم حذف میشوند. در بسیاری از داستانها راوی در تاکسی نشسته و فقط نگاه میکند و گوش میدهد؛ به رانندهای که از سالهای طولانی کارش میگوید، به مسافری که از عشق، بیماری، مهاجرت، گرانی یا خاطرهای دور حرف میزند، یا به کودکی که رؤیای رانندهتاکسیشدن دارد. گاهی داستانها بهظاهر فقط یک شوخی یا یک دیالوگ کوتاهاند؛ مثل جایی که راننده از «سوسیسهای آلمان» میشنود و با همهی اصرارها باز دلش با خیابانهای شهر خودش است، یا جایی که چهار مرد سبیلکلفت در تاکسی با هم آواز میخوانند و همزمان اشک میریزند. اما در کنار این لحظههای خندهدار، کتاب مدام به مرگ، پیری، از دستدادن و گذر زمان برمیگردد؛ رانندهای که میداند زمستان امسال را نمیبیند، مسافری که در راه بیمارستان میدود و نمیداند به برادرش میرسد یا نه، دوستی که بعد از سکته خودش را هم به یاد نمیآورد و فقط با دیدن یک دندان شکسته چیزی در ذهنش روشن میشود. یکی از خطهای پررنگ کتاب، مواجههی راوی با «خودش» است؛ بارها در چهرهی دیگران خودش را میبیند، یا دیگران او را با کسی اشتباه میگیرند، یا همهی آدمهای داخل و بیرون تاکسی شبیه او میشوند. این تکرار، مرز بین واقعیت و خیال را کمرنگ میکند و نشان میدهد که هر مسافر میتواند نسخهای از دیگری باشد؛ با ترسها و امیدهای مشابه. در کنار اینها، داستانهایی هست که مستقیم به نوشتن خود این یادداشتها اشاره کردهاند؛ جایی که مسافری از راوی میپرسد اگر یک هفته هیچ اتفاقی نیفتاد چه میکند، یا کسی به او میگوید «بسه دیگه، از تاکسی بیا بیرون، زندگی اون بیرونه». درنهایت کتاب تصویری از زندگی شهری میسازد که در آن همه در رفتوآمدند، همه عجله دارند، همه خستهاند، اما در همین مسیرهای تکراری، لحظههایی کوتاه از همدلی، شوخی، ترس، عشق و فکرکردن به معنای زندگی شکل میگیرد.
چرا باید کتاب تاکسی سواری را بشنویم؟
کتاب صوتی تاکسیسواری به شنونده کمک میکند به چیزهایی نگاه کند که معمولاً نادیده میمانند؛ به چند دقیقهی بین مبدأ و مقصد، به آدمهایی که فقط یکبار در زندگی دیده میشوند، به رانندههایی که سالها یک مسیر را میروند و میآیند و به گفتوگوهایی که در این فاصلهی کوتاه شکل میگیرد و تمام میشود. این کتاب صوتی نشان داده است همین لحظههای بهظاهر بیاهمیت میتوانند آینهای از ترسها، امیدها، خشمها، خستگیها و رؤیاهای یک شهر باشند. شنیدن این کتاب صوتی برای کسانی که درگیر شلوغی، ترافیک و روزمرگیاند فرصتی است برای مکث؛ برای اینکه از بیرون به خودشان و دیگران نگاه کنند. داستانها کوتاهاند و هر کدام در چند دقیقه شنیده میشوند، اما بعد از تمامشدنشان ممکن است شنونده تا مدتها به یک جمله، یک تصویر یا یک موقعیت فکر کند؛ به رانندهای که از مرگ نمیترسد چون «اونور همه هستند»، به مسافری که وسط ترافیک ناگهان میفهمد مهمترین دغدغهاش فقط زندهماندن است، یا به کودکی که آرزوی رانندهتاکسیشدن دارد و رانندهای که با سادگی میگوید «من راضیام». این کتاب صوتی نهتنها سرگرمکننده است، بلکه زاویهی دید شنونده را به زندگی روزمره عوض میکند و نشان میدهد در دل تکرار، چقدر داستان پنهان است.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن این کتاب صوتی به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای کوتاه شهری و موقعیتمحور علاقهمندند، به کسانی که در رفتوآمدهای روزانهشان مدام در تاکسی، مترو یا اتوبوس وقت میگذرانند و دوست دارند به این لحظهها معنای تازهای بدهند. همچنین به شنوندههایی پیشنهاد میشود که دغدغهی گذر زمان، پیری، مرگ، تنهایی، مهاجرت یا روابط خانوادگی دارند و میخواهند این موضوعها را در قالب روایتهای کوتاه، طنزآمیز و گاهی تلخ دنبال کنند. کسانی که از نوشتههای سروش صحت خوششان میآید یا برنامههای او را دنبال کردهاند هم احتمالاً با فضای این کتاب صوتی ارتباط خوبی برقرار میکنند.
بخشی از کتاب تاکسی سواری
«راننده میانسالی را رد کرده بود. موهایش سفید بود و چینوچروکهای صورتش زیاد. نگاهش کردم و فکر کردم چه شغل سختی دارد. بهار درختها سبز میشود و او در ترافیک کلاچ و ترمز میگیرد و دنده عوض میکند. تابستان هوا گرم میشود و او باید شیشهها را تا ته پایین بکشد، در ترافیک عرق بریزد و کلاچ و ترمز بگیرد و دنده عوض کند. بعد باید ریختن برگ درختها را نگاه کند و با ترافیک پاییزی بسازد و کلاچ و ترمز بگیرد و دنده عوض کند. زمستان باید سر شیشه را پایین بدهد تا صدای مسافرها را بشنود و مثل بید بلرزد و ترافیک را تحمل کند و کلاچ و ترمز بگیرد و دنده عوض کند. همان موقع راننده برگشت و نگاهم کرد. گفتم «کارتون خیلی سخته.» راننده گفت «نه، بهار وقتی درختها سبز میشن، درختها رو میبینم. تابستون که هوا گرم میشه، شیشه رو میدم پایین و به آدمهای دوروبرم نگاه میکنم. پاییز ریختن برگ درختها رو میبینم. زمستون هم که سر شیشه رو میدم پایین تا صدای مسافرها رو بشنوم، یه هوای سردی بهم میخوره که خیلی میچسبه… خیلی خوبه.» بعد پرسید «شما چهکارهای؟»»
زمان
۳ ساعت و ۳۹ دقیقه
حجم
۵۰۲٫۷ مگابایت
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۳ ساعت و ۳۹ دقیقه
حجم
۵۰۲٫۷ مگابایت
قابلیت انتقال
ندارد