کتاب صوتی جناب مارتینی + دانلود نمونه رایگان
تصویر جلد کتاب صوتی جناب مارتینی

دانلود و خرید کتاب صوتی جناب مارتینی

نویسنده:پیترو گروسی
انتشارات:رادیو گوشه
امتیازبدون نظر

معرفی کتاب صوتی جناب مارتینی

کتاب صوتی جناب مارتینی نوشته‌ی پیترو گروسی شنونده را به دل جهان شهرت، تنهایی و نوشتن می‌برد. این کتاب صوتی که نشر چشمه آن را منتشر کرده و رادیو گوشه نسخه‌ی صوتی‌اش را عرضه کرده است، روایتی نسبتاً بلند و متمرکز بر یک نویسنده‌ی افسانه‌ای به نام توماس جِی. مارتینی دارد. بنفشه شریفی‌خو آن کتاب را ترجمه کرده و مهیار ستاری با گویندگی خود فضای هتل‌ها، بارها، جشن‌ها و خلوت‌های نویسندگان را زنده کرده است. جناب مارتینی در قالب یک رمان کوتاه، رابطه‌ی میان نویسنده، شهرت، عشق و فرسودگی را دنبال می‌کند و از خلال گفت‌وگوها، خاطره‌ها و روایت‌های رسانه‌ای، چهره‌ای چندوجهی از یک نویسنده‌ی محبوب و مرموز می‌سازد.

درباره کتاب جناب مارتینی

کتاب جناب مارتینی رمان کوتاهی از پیترو گروسی است که در مجموعه‌ی برج بابل منتشر شده و در نسخه‌ی صوتی، شنونده را با ریتمی آرام اما پُر جزئیات همراه می‌کند. راوی، روزنامه‌نگاری به نام فرانک است که ابتدا برای یک مصاحبه‌ی ساده با توماس جِی. مارتینی روبه‌رو می‌شود و بعد، سال‌ها درگیر ردّ و خاطره‌ی او می‌ماند. کتاب جناب مارتینی از همان صحنه‌ی اول در لابی هتل، با توصیف ظاهر، لباس‌ها و حتی خرت‌وپرت‌های جیب مارتینی، شخصیت او را نه از راه نظریه‌پردازی که از دل جزئیات روزمره می‌سازد. کتاب جناب مارتینی در ادامه از یک مصاحبه‌ی معمولی فراتر می‌رود و به نوعی پرونده‌ی زندگی و ناپدیدشدن یک نویسنده تبدیل می‌شود؛ از نخستین دیدار فرانک و مارتینی، تا دیدار دوباره در جشنواره‌ی ری‌ویه‌را، تا رابطه‌ی پرهیاهوی مارتینی و بازیگر جوانی به نام میریام ساکس، و بعدتر گزارش‌های رادیویی و مطبوعاتی درباره‌ی آن دو. در بخش‌های مختلف کتاب جناب مارتینی، شنونده با صحنه‌هایی از مهمانی‌های پرزرق‌وبرق، بارهای خلوت، استودیوهای سینمایی، صحرای مغرب و درنهایت آپارتمان متروک مارتینی روبه‌رو می‌شود. کتاب جناب مارتینی با تکیه‌بر گفت‌وگوهای طولانی، نامه‌ها، شایعات رادیویی و گزارش‌های مطبوعاتی، رابطه‌ی میان نوشتن، شهرت، صنعت سرگرمی و فرسودگی درونی را دنبال کرده است. در آن کتاب، مارتینی هم‌زمان «نویسنده‌ی محبوب» و «مرد ناپدیدشده» است؛ کسی که آثارش تو و اهرام نام دارند، اما خودش در نقطه‌ای از مسیر، از مرکز نور به حاشیه‌ی تاریک شهر و ظرف‌شستن در یک غذاخوری کوچک می‌رسد. این رفت‌وآمد میان افسانه و زندگی عادی، هسته‌ی اصلی تجربه‌ی شنیداری کتاب را شکل می‌دهد.

خلاصه داستان جناب مارتینی

کتاب صوتی جناب مارتینی داستان روزنامه‌نگاری به نام فرانک است که برای مصاحبه با نویسنده‌ی جوان و در اوج شهرتی به نام توماس جِی. مارتینی فرستاده می‌شود. از همان سؤال عجیب «توی جیبتان چه دارید؟» رابطه‌ای شکل می‌گیرد که سال‌ها بعد هم فرانک را رها نمی‌کند. شنونده از خلال این رابطه، صعود و سقوط مارتینی را دنبال می‌کند: از موفقیت کتاب تو و اهرام، تا رابطه‌ی پر سر و صدایش با بازیگر نوظهور میریام ساکس، تا ناپدید شدنش از صحنه‌ی ادبیات و شایعاتی که درباره‌اش در رادیو و مطبوعات می‌چرخد. در پایان، فرانک در یک شب بارانی دوباره او را می‌یابد؛ مردی پیرتر که ظرف می‌شوید و از نوشتن و عشق، طور دیگری حرف می‌زند.

چرا باید کتاب جناب مارتینی را بشنویم؟

کتاب صوتی جناب مارتینی تصویری نزدیک و ملموس از پشت‌صحنه‌ی شهرت، ادبیات و صنعت سرگرمی ارائه می‌دهد؛ جایی که نویسنده‌ای محبوب، به‌تدریج از افسانه‌ی عمومی به زندگی خاموش روزمره عقب‌نشینی می‌کند. شنونده در خلال گفت‌وگوها، نامه‌ها و شایعات، با این سؤال روبه‌رو می‌شود که نوشتن، موفقیت و عشق در نهایت چه چیزی برای انسان باقی می‌گذارند.

شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

شنیدن این کتاب به کسانی پیشنهاد می‌شود که به داستان‌هایی درباره‌ی نویسندگان، شهرت، رسانه‌ها و رابطه‌ی ادبیات و سینما علاقه‌مندند. همچنین به مخاطبانی پیشنهاد می‌شود که از روایت‌های شخصیت‌محور، گفت‌وگوهای طولانی و تأمل درباره‌ی تنهایی، فرسودگی و معنای نوشتن لذت می‌برند.

بخشی از کتاب جناب مارتینی

«مارتینی کبیر. اولین‌بار که دیدمش تمام آن‌چه هر کسی آرزویش را دارد در او جمع بود. جوان بود و خوش‌قیافه، سرمست از موفقیت و چنان سرشار از استعداد که انگار سه نفر جمع شده باشند توی یک آدم. شلوار قرمز و زرد خوش‌فرمش فقط تا بالای قوزک پایش می‌آمد و چکمه‌های مشکی براق با گِتْر سفید پایش بود. گِتْرها را همیشه می‌پوشید و به‌شان علاقه‌ی خاصی داشت. سه دکمه‌ی باز بالای پیراهن و آستین‌های تاشده‌اش لاقیدی خاصی به سرووضع آراسته‌اش می‌داد و موی شانه‌نخورده‌اش تعادلی میان لبخند معصوم کودکانه و چشم‌های آبی‌اش که ته‌مایه‌ای از شرارت درشان موج می‌زد برقرار می‌کرد. در لابی بزرگ هتلی باشکوه روی دو مبل بزرگ چرم قهوه‌ای مایل به سرخ نشسته بودیم. من هم جوان بودم و قرار بود آن روز بعدازظهر هفتمین مصاحبه‌ی مارتینی را من با او انجام دهم. یادم هست قبل از آن چند نفری دقیقاً این‌طور برایم توصیفش کرده بودند، «مارتینی همون کسیه که همه‌مون آرزوی بودنش رو داریم.» برای همین بلافاصله به ذهنم رسیده بود که باید آدم غیرقابل‌تحملی باشد و بااین‌حال وقتی خودم را در مقابل لبخند و شلوار رنگارنگ و گِتْرها و چشم‌های شرورش یافتم، نتوانستم جلوِ حسادتم را بگیرم. حسادت مثل موج‌های گرم دریای کارائیب، از جایی در اعماق وجودم شروع به جوشیدن کرد و تمام بدنم را گرفت. نمی‌شد آن حس لعنتی را انکار کرد: من هم دوست داشتم جای او باشم. بماند که در واقع یک اثر بزرگ بیش‌تر خلق نکرده بود. کتابش داستان سه روز از زندگی جوانی را نقل می‌کرد که اندکی آشفته‌حال و ساکن شهری بزرگ بود. کتاب را هم اول به دیده‌ی تردید نگاه کرده بودم و گمان می‌کردم یکی دیگر از آن دغل‌بازی‌های همیشگی باشد. در عوض چند هفته قبل از مصاحبه یک شب که شروع به خواندنش کردم، برای تمام کردنش به نوشیدن قهوه متوسل شدم و تا نزدیکی‌های صبح بیدار ماندم. کتاب فوق‌العاده‌ای بود؛ ساده و دقیق بود و به‌هم‌پیوسته، مثل دانه‌های تسبیح. کاری‌اش نمی‌شد کرد، مو لای درزش نمی‌رفت.»

نظری برای کتاب ثبت نشده است