معرفی و دانلود کتاب یوزپلنگانی که با من دویده اند + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب یوزپلنگانی که با من دویده اند
off
٪۶۰

کتاب یوزپلنگانی که با من دویده اند

نوع کتاب
۳.۵(از ۲۲۸ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
بیژن نجدی
انتشارات: 
نشر مرکز
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب یوزپلنگانی که با من دویده اند

کتاب یوزپلنگانی که با من دویده‌اند، نوشتهٔ بیژن نجدی داستان‌نویس مشهور ایرانی است. این کتاب روایتی لطیف و شعرگونه دارد. بیژن نجدی سبکی متفاوت از داستان‌های معاصر زبان فارسی را برای نگارش این اثر در پیش گرفته است. یوزپلنگانی که با من دویده‌اند تنها کتابی است که در زمان حیات او منتشر شده است.

درباره کتاب یوزپلنگانی که با من دویده‌اند

کتاب یوزپلنگانی که با من دویده‌اند، روایت ۱۰ داستان کوتاه با موضوع مرگ است اما هرکدام به‌شکلی مستقل و متفاوت به این مفهوم می‌پردازند. این کتاب نشانه‌هایی از سبک مدرن و پست‌مدرن دارد که در سال ١٣٧٣ چاپ و یک سال بعد برنده‌ٔ قلم زرین «جایزه‌ٔ گردون» و در سال ١٣٧٩ برگزیده‌ٔ نویسندگان و منتقدان مطبوعات شد.

در تمام صفحات داستان‌های این کتاب، تصویرسازی‌های شگفت‌انگیز و قلم جادویی‌ بیژن‌نجدی رخ می‌نماید. بیژن نجدی که عمدهٔ آثار او پس از مرگش به چاپ رسیدند، به‌دلیل سبک خاصی که در روایت‌ها و شخصیت‌پردازی‌ها داشت، داستان‌ها را به‌شکلی خاص و‌ منحصربه‌فرد ساخته و پرداخته است. داستان‌های او مخاطب را تا عمیق‌ترین فضاهای توصیفی می‌کشاند. استفاده از جملات کوتاه در جان‌بخشیدن به اشیاء بی‌جان به‌کار می‌برد، از دیگر مشخصات سبک نگارش اوست.

کتاب یوزپلنگانی که با من دویده‌اند را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی معاصر ایران پیشنهاد می‌کنیم

درباره‌ بیژن نجدی

بیژن نجدی، شاعر و داستان‌نویس در ۲۴ آبان ۱۳۲۰ از پدر و مادر گیلانی در خاش زاهدان متولد شد. سبک داستان‌های او واقع‌گرایی و فراواقع‌گرایی است و استفاده از صور خیال، استعاره، تشبیه و تمثیل و فضاسازی و حس‌آمیزی به‌وفور در آثار او دیده می‌شود. از آثار بیژن نجدی می‌توان به یوزپلنگانی که با من دویده‌اند، دوباره از همان خیابان‌ها، داستان‌های ناتمام، خواهران این تابستان و واقعیت رؤیای من است اشاره کرد. نجدی در چهارم شهریور ۱۳۷۶ به علت بیماری سرطان ریه درگذشت و در لاهیجان به خاک سپرده شد.

بخشی از کتاب یوزپلنگانی که با من دویده‌اند

«تا فردای آن یکشنبه کسی دنبال جسد نیامد. دوشنبه، جسد را پیچیده در متقال با یک زنبیل از درمانگاه به طرف گورستان فرستادند. بیرون از حیاط درمانگاه ملیحه و طاهر بی‌آنکه سیاه پوشیده باشند در هوایی که نه آفتابی می‌شد و نه می‌بارید کمی آهسته‌تر از مردی که زنبیل را می‌برد و گاهی آن را دست به دست می‌کرد و گاهی روی زمین می‌گذاشت، گاهی هم روی کنده یک درخت، راه افتادند. میدانچه دهکده را دور زدند و وارد تنها خیابان دهکده شدند. جلوی قهوه‌خانه، مرد زنبیل را زیر تیر چراغی گذاشت که بی‌هیچ شباهت به درخت، به اندازه یک درخت روی زمین قد کشیده بود. قهوه‌چی با پارچ، آب ریخت و مرد دستهایش را شست و همانجا ایستاده با نعلبکی یک لیوان شیر داغ خورد. ملیحه صورتش را برگرداند و در حالی که احساس می‌کرد چیزی دارد از پوست سینه به پیراهنش نشت می‌کند، از کنار زنبیل رد شد. طاهر قدمهایش را آرام کرد. آنها حتی در چند قدمی خانه‌شان آنقدر ایستادند تا مرد از راه برسد و جلو بیفتد تا حرمت آن تشییع جنازه ساکت را به هم نریزند. حتی ایستادند و به بالکن خانه خودشان نگاه کردند که پنجره‌اش برای صدای قطار هنوز باز بود که در آن یک ملیحه جوان، خم شده بود و به گلدانی آب می‌داد. سرش را که بلند می‌کرد یک ملیحه پیر، گلدانهای خالی را روی هم می‌چید. ملیحه با گوشت سفت و موهای ریخته سیاه، پرده را کنار می‌زد. ملیحه با صورتی کوچک و موهای حنا گذاشته، پشت باران راه می‌رفت. باران چند خط بارید و مرد با زنبیل وارد گورستان شد. طاهر و زنش چند قدم دورتر از مرده‌شوی‌خانه روی چمن بین سنگها راه رفتند. مراسم تدفین، خاکستری، خاک‌آلود، آنقدر طول کشید که بالاخره ناچار شدند روی چمن خیس بنشینند. وقتی که قبرکنها رفتند باز هم صدای بیل شنیده می‌شد.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب یوزپلنگانی که با من دویده اند و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:یوزپلنگانی که با من دویده اند
عنوان انگلیسی:The Leopards Who Have Run With Me
موضوع:داستان ایرانی
نویسنده:بیژن نجدی
انتشارات:نشر مرکز
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۰/۰۲/۲۶
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۳.۰۴ مگابایت
شابک:۹۷۸۹۶۴۳۰۵۰۱۰۸
تعداد صفحه‌ها:۸۸ صفحه
قیمت کتاب:۱۷۶۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

pejmannavi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۰/۲۵

کتابی که نه میشه توصیفش کرد و نه میشه به راحتی هضمش کرد. از اون کتاب‌ها که وقتی بخونیش باید ساعتها به یک نقطه خیره بشی و به معنای تک تک جملاتش فکر کنی.تخیلی کم نظیر با تشبیهاتی که مشابه...بیشتر

۱
عادل تنها 📙📖
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۱۲/۱۳

این کتاب مجموعه ای از چند داستان کوتاهِ خیلی خیلی غمگینه. داستان های کتاب بیشتر از اونی که بتونم توصیف کنم غمناک، ناراحت کننده و سیاه هستن. انصافا موفق نشدم دو تا داستان رو پشت هم بخونم، چرا؟ چون بعد از هر...بیشتر

۲
R.Khabazian
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۶/۳۱

سبک نگارش کتاب، ترکیبی از واقعیت و خیالِ شخص اول و اشخاص دیگر داستان هست. زاویه دید، متغیره و از اول شخص به سوم شخص تغییر می‌کنه. و تمام اینها، با بیان ادبیِ منحصر به فردی روایت میشه. با وجود تمام ویژگی‌های خاص کتاب، خوندنش برای کسی...بیشتر

۰
Zizara
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۶/۱۷

انگار داشتم زندگی‌های موازی چند آدم رو می‌خوندم. داستان‌هایی به‌ هم مرتبط، اما بی‌ربط.

۰
sadra
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۱/۱۷

همه موجودات حتی اشیا در آثار نجدی روح و حس داره....

۰
سمیرا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۱/۰۴

از نظر شیوه توصیف فوق العاده قوی و منحصر به فرد بود. نویسنده قلم بسیار دقیق و ظریفی داره. اما از نظر داستان پردازی اگرچه که به نظرم نشان‌دهنده اطلاعات و تجربه های زیاد نویسنده س، ولی به گونه ی...بیشتر

۰
نازنین
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۲/۰۳

بیژن نجدی رو به لطف دوستم پیدا کردم و عجب غنیمتی! غم رو چنان زیرپوستی به روح و تنم تزریق می‌کنه که نیاز دارم پاراگراف به پاراگراف سرم رو بگیرم بالا و بغض لیمویی رنگ داخل گلوم رو با وزنه...بیشتر

۰
نرگس
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۹/۰۶

تصویرهای کتاب، زنده و واقعی بودند و شخصی‌ها رو توی ذهن، تداعی می‌کردند. کوتاهی داستان‌ها هم باعث میشه کتاب به سرعت خونده بشه.

۰
بید مجنون
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۲/۲۵

من نسخه چاپی این کتاب رو دارم. جمع این داستان های کوتاه در واقع یک داستان بلنده. این داستان ها تکنیکی هستن و هر بار چیز جدیدی متوجه میشید. اگر دوست دارید به سبک متفاوتی داستان کوتاه بخونید حتما این...بیشتر

۰
Mirshaki
۱۴۰۱/۰۹/۲۹

از نظر من بهترین کتاب بیژن نجدی همین کتاب است. حتی از «دوباره از همان خیابان‌ها» بسیار جلوتر.

۰
IRAN 89
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۲۴

خیلی کتاب زیبایی هست اگر که خوب بخونی

۰
khazar
۱۴۰۳/۰۸/۱۹

اغلب تو نظرات این کتاب دیدم که کتاب رو آروم آروم و طولانی خوندند. فکر کنم فقط منم که انقدر جذبش شدم که نتونستم زمان زیادی برای مزه‌مزه کردن داستان‌ها بذارم و در پارت‌های مختلف روز تک‌ به تک داستان‌ها...بیشتر

۰
بهاران بانو65☫
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۹/۱۹

تا حالا ازشون کتاب نخونده بودم.به جز دو داستانشب (سهراب کشان) -که خیلی خوب بود وعالی-وداستان(تونل)-که شروعش خوب بود ولی پایان بیخودی داشت-بقیه داستانهارو دوست نداشتم.ولی در کل قلم نویسنده رو تحسین میکنم که از اتفاقات روزمره وسوژه های معمولی...بیشتر

۰
کاربر 8484789
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۰۱

انگار ابهام بخشی از سبک نویسنده است او می خواهد خواننده درگیر معنا شود نه فقط دنبال واقعیت بیرونی باشد. مثلا در داستان دوم قو نماد چیز ارزشمندی است که از دست رفته ومرتضی نماد انسانی که در برابر این فقدان...بیشتر

۰
ELNAZ
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۰۳/۲۲

خیلی اتفاقی با این کتاب آشنا شدم. استاد ادبیاتمون تکلیف داده بود که یه سری از داستان‌هاشو بخونیم. بعد از خوندن یکی دوتا داستان جذب شدم ادامشو بخونم. توصیف‌ها خیلی جدید و خیال‌انگیز... فضای داستان‌ها به شدت تاریک و غم‌انگیز......بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

میم. خ
۸۹
زیر سقفی با گچ‌بریهای آب، در اتاقهایی با دیوارهای آب، هیچکس نمی‌تواند بفهمد که دیگری دارد گریه می‌کند.
ELNAZ
۵۹
دکتر گفت: همه ما توی کله خودمان دفن شده‌ایم!
کاربر ۴۲۸۸۹۰۹
۳۵
بیرون از اتاق، شب ورم کرده‌ای می‌خواست لای چراغهای دور از هم دهکده، با پاهای تاریکی راه برود.
R.Khabazian
۳۳
برای میرآقا زندگی مثل سال بود نمی‌توانست فقط یک فصلش را دوست داشته باشد.
R.Khabazian
۳۱
آنقدر آسمان پایین آمده بود که ملیحه می‌توانست یک مشت از آن را بردارد و بو کند.
کاربر ۴۲۸۸۹۰۹
۲۹
رودخانه مثل سنگ قبری بدون اسم، ساکت بود.
بلوط بنفش
۲۸
گریه مثل کلید، دهان ماهرخ را باز کرد.
کاربر ۴۲۸۸۹۰۹
۲۴
کمی سکوت شد، به اندازه یه کف دست
R.Khabazian
۱۹
همان شب، رودخانه برای رفتن تا دریا آنقدر با سروصدا آبهایش را به تخته سنگهای این طرف آن طرف زده بود که مردم دهکده از خواب پریده بودند.
کاربر ۴۲۸۸۹۰۹
۱۴
همان شب، رودخانه برای رفتن تا دریا آنقدر با سروصدا آبهایش را به تخته سنگهای این طرف آن طرف زده بود که مردم دهکده از خواب پریده بودند