با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب سین مثل سودابه اثر کاوه میرعباسی

دانلود و خرید کتاب سین مثل سودابه

۳٫۱ از ۸ نظر
۳٫۱ از ۸ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب سین مثل سودابه  نوشته  کاوه میرعباسی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب سین مثل سودابه

کتاب سین مثل سودابه نوشته کاوه میرعباسی یکی از رمان‌های جذاب معاصر است. این کتاب روایتی جذاب است. کتاب سین مثل سودابه یک رمان پلیسی – کارآگاهی است که خواننده را با داستان جذاب خود همراه می‌کند.

درباره کتاب سین مثل سودابه

در عین‌حال این کتاب نوعی بازخوانی مدرن شاهنامه است داستانی پلیسی و عاشقانه. کارآگاه فردوس قاسمی با رستم سیستانی یا همان رستم نکره آشنا می‌شود. رستم از او می‌خواهد تا عشق پانزده ساله‌اش «سین» را پیدا کند. سین کیست و کجاست؟ معمای کارآگاه شروع می‌شود و داستان  شکل می‌گیرد. در این جست وجوی دویست و هفتاد صفحه‌ای فردوس قاسمی هویت سین را کشف می‌کند. سین یعنی سودابه زن اغواگر و جذابی است که رستم و افراسیاب و کاووس را به عشق خود گرفتار کرده است و خود به عشق سیاوش گرفتار شده است.اما سودابه این اثر متفاوت است.

خواندن کتاب سین مثل سودابه را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه مندان به داستان فارسی پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب سین مثل سودابه

دختری جوان با موهای بلند و مشکی، چشمان درشت سیاه مثل دو تکه زغال، نگاهی افسون‌کار، فریبنده، سکرآور، اغواگر، مغرور، مرموز، نامهربان، بیگانه با همدلی، لب‌های برجسته و مرطوب، نویدبخش بوسه‌های مهلک، بینی باریک و کمی عقابی که زیبایی‌اش را وحشی جلوه می‌دهد و جوان‌های خیلی قدیم را یاد جینالولوبریجیدا می‌اندازد، موقعی‌که هنوز دماغش را عمل نکرده بود، اندامی ظریف و کشیده و شکننده...

عکس ملوسک جلوی چشمم دست‌به‌دست شده بود، بی‌آنکه چشمم به جمالش روشن شود. بالاخره نیمه‌شب، نشسته کنار رستم نکره در پارکی کوچک و خلوت، با دقت و موشکافی نگاهش کردم و برای توصیفش جملات ادیبانه‌ای در ذهنم بافتم که اگر به گوش همکارانم می‌رسید، حسابی دستم می‌انداختند.

بعد از ترک مجلسِ عروسی، وقتی بی‌هدف در خیابان‌های تاریک پرسه می‌زدیم، فقط به حرف سین روی در فکر می‌کردم. شک نداشتم ملوسک پایش به منزل آقای شیراوژن رسیده بود، آنجا را خوب می‌شناخت، آن‌قدر آنجا مانده بود که سرِ فرصت، و احتمالاً با استفاده از تیشهٔ نجاری، یک "سین" کوچک و قشنگ گوشهٔ در اتاق‌خواب حک کند. حالا کِی و چطور؟ خدا می‌داند. سؤال دیگری هم ذهنم را نیشگون می‌گرفت: «چرا شیراوژن او را به یاد نمی‌آورد؟ لابد از آشناهاشان نبوده. خب، پس ملوسک روی چه حسابی توانسته مدتی نسبتاً طولانی در آن خانه بماند؟»

قدم زدن، به‌خصوص اگر بخواهی همپای رستم نکره حرکت کنی و از او عقب نمانی، تمرکز برای آدم باقی نمی‌گذارد. از دور، پارک را دیدم و به رستم پیشنهاد کردم کمی بنشینیم و خستگی در کنیم. پذیرفت و روی نیمکتی لمیدیم. وقتی از او خواستم عکس ملوسک را نشانم بدهد، ذوق‌زده دست به جیب بغل برد. 

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲)
گلبانو
۱۴۰۰/۰۱/۲۱

به نظر من کتاب جالبی بود. کتابی بارنگ وبوی کمتر جنایی وبیشتر عاشقانه که هم دراسامی وهمدر بخشی از داستان وامدار شاهنامه بود ودرواقع همین برداشت از شاهنامه کتاب راخواندنی می‌کرد خلاصه خواندن کتاب خالی از لطف نیست

یا محمد مصطفی
۱۳۹۹/۱۲/۱۴

خوب بود ارزش خواندن داشت

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳)
سؤالی ذهنم را قلقلک می‌داد: «کدوم مردی جرئت می‌کنه به خواستگاری دختری بره که اسمش گردآفرید شیراوژن باشه؟» بالاخره، در آستانهٔ در، طاقت نیاوردم و پرسیدم: «آقای شیراوژن، دخترتون ازدواج کرده؟» ــ بعله. دوتا بچه هم داره. چهارساله رفته‌اند کانادا... چطور مگه؟ ــ هیچی، همین‌جوری!... به قول رومانیایی‌ها، پرسیدم که نادون از دنیا نرم. و در دل به شهامت دامادِ آقای شیراوژن آفرین گفتم.
benyamin parang
: «عاشقی لیاقت می‌خواد.»
n re
«من واسه عشق تا پشت کوه قاف هم می‌رم، اون‌ور شهر که چیزی نیست.»
n re

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۷۲ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۳,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۶/۰۶/۳۱
شابک۹۷۸-۹۶۴-۳۶۹-۴۸۲-۱
تعداد صفحات۲۷۲صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۳,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۶/۰۶/۳۱
شابک۹۷۸-۹۶۴-۳۶۹-۴۸۲-۱