
کتاب دلهره
معرفی کتاب دلهره
کتاب دلهره نوشتهی بنانا یوشیموتو با ترجمهی مهدی غبرایی، اثری است که نشر افق آن را منتشر کرده است. این رمان با محوریت زندگی یایویی، دختر نوزدهسالهای که در خانوادهای به ظاهر شاد و متوسط زندگی میکند، روایت میشود. اما پشت این ظاهر آرام، فقدان خاطرات کودکی و حس دلهرهای عمیق، او را به جستوجوی گذشته و هویت واقعیاش میکشاند. حضور خالهی نامتعارفش، یوکینو، که تنها زندگی میکند، نقطهی عطفی در زندگی یایویی میشود و او را به سفری درونی و بیرونی برای کشف رازهای پنهان خانواده و خود سوق میدهد. داستان با نگاهی دقیق به روابط خانوادگی، خاطرات فراموششده و تجربههای فراطبیعی، فضایی پر از رمز و راز و احساسات متناقض خلق میکند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب دلهره
کتاب دلهره اثر بنانا یوشیموتو، داستانی خانوادگی با لایههایی از رمز و راز و جستوجوی هویت است که از زبان یایویی، دختری نوزدهساله، روایت میشود. این رمان در بستری از زندگی روزمرهی یک خانوادهی ژاپنی طبقهی متوسط شکل میگیرد و با ظرافت به پیچیدگیهای روابط خانوادگی، خاطرات گمشده و تأثیر گذشته بر حال میپردازد. یایویی، که هیچ خاطرهای از کودکی خود ندارد، با حس دلهره و نشانههایی از شهود و رؤیاهای عجیب، به تدریج به کشف رازهایی دربارهی خانواده و هویت خود نزدیک میشود. شخصیت خاله یوکینو، زنی مستقل و متفاوت، نقش کلیدی در این مسیر دارد و حضورش باعث میشود یایویی خانه را ترک کند و به سوی کشف حقیقت حرکت کند. ساختار کتاب بر پایهی روایت اولشخص و بازگویی خاطرات و احساسات یایویی استوار است و با توصیفهای دقیق از فضاها، روابط و جزئیات زندگی روزمره، فضایی ملموس و در عین حال رازآلود میسازد. بنانا یوشیموتو در این اثر، با بهرهگیری از عناصر فراطبیعی و روانشناختی، تصویری از بلوغ فکری و عاطفی شخصیت اصلی ارائه داده است که در نهایت به نوعی تزکیه و پذیرش خود منتهی میشود.
خلاصه داستان دلهره
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! دلهره داستان یایویی، دختری نوزدهساله است که در خانوادهای به ظاهر شاد و بیدغدغه زندگی میکند، اما هیچ خاطرهای از کودکی خود ندارد. او با پدر، مادر و برادر کوچکترش، تتسوئو، روزگار میگذراند و همهچیز در ظاهر عادی و خوشایند است. با این حال، حس گمگشتگی و دلهرهای مبهم، یایویی را به جستوجوی گذشته و هویت واقعیاش سوق میدهد. نقطهی عطف داستان، رابطهی او با خاله یوکینو است؛ زنی سیویکساله، معلم موسیقی و مستقل که زندگی متفاوتی دارد. یایویی پس از مدتی کشمکش درونی، خانه را ترک میکند و به خانهی خالهاش پناه میبرد. این تصمیم، آغاز سفری است برای کنار هم چیدن تکههای فراموششدهی گذشته. در این مسیر، رؤیاها، شهود و خاطرات پراکنده به تدریج به هم متصل میشوند و رازهای خانوادگی آشکار میگردد. یایویی درمییابد که او و خالهاش در واقع خواهرند و والدین واقعیشان را در کودکی از دست دادهاند. این کشف، نهتنها هویت او را بازتعریف میکند، بلکه رابطهاش با اعضای خانوادهی فعلی و گذشته را نیز دگرگون میسازد. داستان با تأکید بر پذیرش فقدان، پیوندهای عاطفی و معنای خانواده، به بلوغ فکری و احساسی یایویی منتهی میشود.
چرا باید کتاب دلهره را بخوانیم؟
دلهره با روایت صمیمی و جزئینگر خود، تجربهی مواجهه با گذشته، هویت و روابط خانوادگی را به شکلی ملموس و تأثیرگذار به تصویر کشیده است. این کتاب با پرداختن به احساسات پیچیده، خاطرات گمشده و جستوجوی حقیقت، فرصتی برای تأمل دربارهی معنای خانواده، فقدان و رشد شخصی فراهم میکند. حضور عناصر فراطبیعی و شهود در کنار واقعیتهای روزمره، فضایی خاص و متفاوت ایجاد کرده است که خواننده را به درک عمیقتری از روان شخصیتها و دنیای درونی آنها میرساند. همچنین، شخصیتپردازی دقیق و فضاسازی منحصربهفرد، امکان همذاتپنداری با دغدغهها و دلهرههای یایویی را فراهم میکند و تجربهای احساسی و تفکربرانگیز رقم میزند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای خانوادگی، جستوجوی هویت، روابط پیچیده و روایتهایی با لایههای روانشناختی و رمزآلود علاقه دارند. همچنین برای افرادی که دغدغهی پذیرش فقدان، خاطرات گمشده یا بلوغ عاطفی دارند، این اثر میتواند الهامبخش باشد.
بخشی از کتاب دلهره
«خانهٔ قدیمی در خیابانی مسکونی و نزدیک خطآهن بود. از پارک بزرگ پشت خانه مدام بوی گیاهان سبز به مشام میرسید و پساز باران، هوا چنان متراکم میشد که انگار محله بدل به جنگل شده است و تنفس در آن مشکل بود. خالهام سالیان سال بهتنهایی در این خانه زندگی میکرد و من مدت کمی پیشش بودم. حالا که به گذشته نگاه میکنم، میبینم چه اوقات خاصی بود؛ اوقاتی که سالها پیش دست دادند و دیگر برنمیگردند. حالا که به آن زمان فکر میکنم، بدجوری احساساتی میشوم. مثل سرابی که ناگهان دریافته باشم واقعی بوده بریده از دنیای بیرون به نظر میرسد. حسرت بیغشی زمانی را میخورم که با خالهام گذراندهام؛ در زمانی کوتاه که با او زیر یک سقف به سر بردم و معلوم شد کاملاً اتفاقی بوده، چه خوشبخت بودم. حالا تمام شده، اما چارهای نبود. با تمامشدنش چیزی به من داده بود و فقط با گذر از آن توانسته بودم به باقی زندگی ادامه بدهم. حالا آن را به یاد میآورم: درِ چوبی سنگینی که دستگیرهٔ برنجی ماتی داشت. علفهای هرز در باغی که فراموش شده بود بهصورت جنگل درآمده و در میان درختهای نیمپژمرده راه را بسته بودند. پیچکها دیوارهای تیرهٔ بیرونی را پوشانده بودند و روی پنجرهها جابهجا و بینظم نوار چسبانده بودند. خاکی که کف زمین را میپوشاند برخاست و بهروشنی در پرتو خورشید رقصید و بازنشست. تقتقی آرام بلند شد و نور لامپها خاموش شد. زمان در آن خانه جای پا نداشت. تا رفتن من به آنجا خالهام بیسروصدا زندگی میکرد، انگار که سالها خوابیده باشد.»
حجم
۹۵٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۶۸ صفحه
حجم
۹۵٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۶۸ صفحه