کتاب کسی نظرکرده آسمان نیست اریش ماریا رمارک + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب کسی نظرکرده آسمان نیست

کتاب کسی نظرکرده آسمان نیست

انتشارات:نشر افق
امتیازبدون نظر

معرفی کتاب کسی نظرکرده آسمان نیست

کتاب کسی نظرکرده آسمان نیست (Heaven Has No Favorites) نوشته اریش ماریا رمارک، ترجمه اژدر انگشتری، ویراسته الهام نظری و رمانی از نشر افق است که چاپ دوم آن در سال ۱۴۰۳ روانه‌ی بازار کتاب ایران شد. این رمان به زندگی و دغدغه‌های انسان‌هایی می‌پردازد که در سایه‌ی بیماری، مرگ و خاطرات جنگْ روزگار می‌گذرانند. کتاب حاضر با نگاهی عمیق به روان و زیست شخصیت‌هایی که در یک آسایشگاه کوهستانی گرد هم آمده‌اند، تصویری از امید، دل‌زدگی، ترس و تلاش برای معنابخشیدن به زندگی را ترسیم کرده است. نویسنده‌ی آلمانی این رمان که تجربه‌های تلخ جنگ و تبعید را پشت سر گذاشته، همچون آثار دیگرش، با زبانی دقیق به‌سراغ زخم‌های پنهان و آشکار انسان‌ها رفته است. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب کسی نظرکرده آسمان نیست اثر اریش ماریا رمارک

کتاب کسی نظرکرده آسمان نیست به قلم اریش ماریا رمارک، رمانی است در باب زندگی چند شخصیت در یک آسایشگاه کوهستانی که هرکدام با گذشته‌ای پر از رنج، بیماری و خاطرات تلخ جنگ به این مکان پناه آورده‌اند. رمان در فضایی سرد و برفی جریان دارد و شخصیت‌ها، از راننده‌ی مسابقه گرفته تا دختر جوان بلژیکی - روس، با دغدغه‌ها و امیدهای شکننده‌ی خود در جست‌وجوی معنایی برای ادامه‌ی زندگی هستند. این کتاب بر پایه‌ی روایت‌های متقاطع و گفت‌وگوهای عمیق میان شخصیت‌ها شکل گرفته است؛ جایی که مرگ، بیماری، عشق، حسرت و خاطرات تلخ در هم تنیده‌اند. اریش ماریا رمارک با بهره‌گیری از تجربه‌های شخصی و نگاه تیزبینانه‌اش به روان انسان، فضایی خلق کرده است که در آن، مرز میان امید و ناامیدی و زندگی و مرگ بسیار باریک است. این رمان نه‌تنها تصویری از رنج و دل‌زدگی انسان معاصر ارائه می‌دهد، بلکه به پرسش‌هایی درباره‌ی معنای زندگی، ارزش خاطرات و قدرت تحمل انسان در برابر فقدان و بیماری می‌پردازد.

خلاصه داستان کسی نظرکرده آسمان نیست

هشدار: این پاراگراف بخش‌هایی از داستان را فاش می‌کند!

رمان با ورود کلرفای، راننده‌ی مسابقه، به روستایی کوهستانی آغاز می‌شود. او برای دیدار دوست قدیمی‌اش، هولمان، به آسایشگاه می‌رود. هولمان به‌دلیل بیماری سل در این آسایشگاه بستری است و کلرفای که خود نیز از دل‌زدگی و بی‌هدفی رنج می‌برد، در این فضای سرد و منزوی با دیگر بیماران و مهمانان آسایشگاه آشنا می‌شود. لیلیان دانکرک، دختر جوانی که سال‌هاست در این آسایشگاه زندگی می‌کند، با گذشته‌ای پر از جنگ، فرار و بیماریْ یکی از شخصیت‌های محوری رمان است. مرگ، بیماری و خاطرات تلخ جنگ جهانی، سایه‌ی سنگینی بر زندگی همه‌ی ساکنان آسایشگاه انداخته است. گفت‌وگوهای میان کلرفای، هولمان و لیلیان حول محور امید، ترس از مرگ، دل‌زدگی از زندگی و جست‌وجوی معنایی برای ادامه‌ی روزها می‌چرخد. مرگ یکی از بیماران، فضای آسایشگاه را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد و هرکدام از شخصیت‌ها به‌شیوه‌ی خود با فقدان و ترس‌هایشان روبه‌رو می‌شوند. رمان با گفتن از زندگی روزمره، روابط انسانی و تلاش برای یافتن معنا در دل تکرار و ملال پیش می‌رود.

چرا باید کتاب کسی نظرکرده آسمان نیست را بخوانیم؟

رمان کسی نظرکرده آسمان نیست با پرداختن به موضوعاتی چون بیماری، مرگ، امید و دل‌زدگیْ تصویری صادقانه و بی‌پرده از زیست انسان در شرایط دشوار ارائه می‌دهد. این رمان امکان هم‌ذات‌پنداری با انسان‌هایی را فراهم می‌کند که در جست‌وجوی معنا و امید با مرزهای ناپیدای زندگی و مرگ دست‌وپنجه نرم می‌کنند. اثر حاضر نه‌تنها تجربه‌ی زیسته‌ی انسان‌های تبعیدی و بیمار را به تصویر می‌کشد، بلکه به دغدغه‌هایی همچون تنهایی، خاطرات تلخ و تلاش برای ادامه‌دادن نیز می‌پردازد. خواندن این رمان فرصتی است برای تأمل درباره‌ی ارزش زندگی، قدرت تحمل و نقش خاطرات در شکل‌گیری هویت فردی.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

این کتاب به کسانی پیشنهاد می‌شود که به مطالعه‌ی رمان‌های قرن ۲۰ آلمان در باب موضوعاتی مانند بیماری‌های مزمن، مرگ، معنای زندگی، تنهایی و تأثیر خاطرات جنگ علاقه دارند. همچنین اثر حاضر برای علاقه‌مندان به رمان‌های روان‌شناسانه و آثار اریش ماریا رمارک مناسب است.

درباره اریش ماریا رمارک

اریش ماریا رمارک (Erich Maria Remarque)، نویسنده‌ی نامدار آلمانی، در ۲۲ ژوئن ۱۸۹۸ زاده شد. او یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های ادبیات ضدجنگ در جهان به شمار می‌رود. شهرت بی‌بدیل این نویسنده بیش از هر چیز مدیون نگارش رمان در جبهه‌ی غرب خبری نیست (۱۹۲۹) است که از آن به‌عنوان بزرگ‌ترین رمان ضدجنگ تاریخ یاد می‌شود. اگرچه رمارک تنها شش هفته در خط مقدم جبهه‌های جنگ جهانی اول حضور داشت، تجربیات هولناک همان مدت کوتاه چنان تأثیر عمیقی بر روان او گذاشت که پس از پایان نبرد دیگر هرگز نتوانست به زندگی عادی بازگردد؛ او تا پایان عمر از افسردگی، دلهره و ترس‌های ناشی از جنگ رنج برد. این نویسنده که بر آن بود تا دست‌کم به‌صورت موقت در خانه‌ای که بین سال‌های ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۹ در سوئیس بنا کرده بود زندگی کند، با به‌قدرت‌رسیدن رژیم نازی با سخت‌گیری‌های شدیدی روبرو شد؛ نازی‌ها که رویکرد صلح‌طلبانه و ضدجنگ او را برنمی‌تافتند، نه‌تنها آثارش را توقیف کردند، بلکه تابعیت آلمانی او را نیز لغو کردند. کارنامه‌ی ادبی رمارک بسیار غنی توصیف و آثار متعددی از او به پارسی ترجمه شده است.

رمان «راه بازگشت» (۱۹۳۱) که در واقع ادامه‌ی رمان در جبهه‌ی غرب خبری نیست محسوب می‌شود، در کنار آثاری چون «رفقا» (۱۹۳۲)، «آخرین ایستگاه» (۱۹۵۶) و «بهشت هیچ‌چیز مورد علاقه‌ای ندارد» (۱۹۶۱)، نشان‌دهنده‌ی تداوم دغدغه‌های انسانی اریش ماریا رمارک است. یکی از آثار جنجالی او رمان «زمانی برای عشق‌ورزیدن و زمانی برای مردن» (۱۹۵۸) است که اقتباس سینمایی آن در برخی کشورها ازجمله اسرائیل و اتحاد جماهیر شوروی ممنوع شد؛ چراکه منتقدان معتقد بودند تصویری مهربانانه از آلمانی‌ها در اثنای جنگ جهانی دوم ارائه می‌دهد. همچنین رمان «طاق نصرت» به قلم رمارک که با نام‌های دیگری چون «از عشق با من حرف بزن» نیز شناخته می‌شود، در کنار آثاری نظیر «شب لیسبون»، «فروغ زندگی» (یا شراره‌های زندگی)، «هنگامه‌ی مرگ و زندگی»، «گذشته‌ی یک مرد» و کتاب‌های دیگری چون «بعد؟» و «بازگشت»، مجموعه‌ای از میراث ماندگار اریش ماریا رمارک را تشکیل داده‌اند. این آثار به قلم مترجمانی همچون سیروس تاجبخش، رضا جولایی، پرویز شهدی و محمدامین کاردان به پارسی برگردانده شده‌اند.

اریش ماریا رمارک که زندگی‌اش همواره تحت‌تأثیر تبعات ویرانگر جنگ و آوارگی بود، سرانجام در ۲۵ سپتامبر ۱۹۷۰ در ۷۲سالگی درگذشت، اما نگاه صلح‌جویانه‌ی او در سطرسطر نوشته‌هایش جاودانه ماند. نگرش او به‌عنوان یک صلح‌طلب مبارز و اهمیتش در مقام یک نویسنده باعث شد تا شهر اوزنابروک با همکاری دانشگاه این شهر، در سال ۱۹۹۱ میلادی، اقدام به بنیان‌گذاری یک جایزه‌ی صلح کند. این جایزه به نویسندگانی اهدا می‌شود که به موضوعات صلح درونی و بیرونی می‌پردازند و نیز به شخصیت‌هایی تعلق می‌گیرد که تعهد ژورنالیستی آن‌ها به صلح، انسانیت و آزادیِ بشر، الگووار و مثال‌زدنی بوده است. جایزه‌ی صلح اریش ماریا رمارک هر دو سال یک بار اعطا شده است. جایزه‌ی اصلی مبلغ ۲۵,۰۰۰ یورو و جایزه‌ی ویژه‌ای که در کنار آن اهدا می‌شود، ۵,۰۰۰ یورو ارزش نقدی دارد.

نظر افراد یا مجله‌های مشهور درباره این کتاب چیست؟

- readwithstyle.wordpress.com: کتاب حاضر بی‌تردید محبوب‌ترین رمان من از اریش ماریا رمارک است.

- kirkusreviews.com: نویسنده‌ی این کتاب متأثرکننده و نامتعارف، مفهوم زندگی و مرگ و توهم و واقعیت را کاویده است؛ آن هم از طریق داستان دختری که بر اثر سل در حال مرگ است و به هر فرصتی چنگ می‌زند تا دوباره طعم زندگی را بچشد.

- ضمیمه‌ی نقد کتاب نیویورک تایمز: دنیا نویسنده‌ی بزرگی همچون اریش ماریا رمارک را در اختیار دارد. او استادی است که بدون شک در رتبه‌ی اول جای می‌گیرد؛ مردی که می‌تواند زبان را به اراده‌ی خود رام کند؛ چه زمانی که درباره‌ی انسان‌ها می‌نویسد و چه وقتی که از طبیعتِ بی‌جان می‌گوید. قلم او حساس، استوار و مطمئن است.

- mvlteenvoice.com: این کتاب، یک رمان عاشقانه متعلق به دوران پس از جنگ جهانی دوم است که با چرخش داستانی غیرمنتظره در هم آمیخته است. اثر با وجود طرح داستانی ساده‌اش، شخصیت‌های متمایزی دارد که برجسته‌ترینِ آن‌ها لیلیان است. با وجود اینکه رمارک یک نویسنده‌ی مرد بود، توانست به چیزی دست یابد که کمتر کسی موفق به انجامش شده است؛ خلق یک شخصیت زنِ قوی و منحصربه‌فرد. کتاب کسی نظرکرده آسمان نیست دارای داستانی تأثیرگذار و پرکشش است که مخاطب را وامی‌دارد تا زمانی فراتر از دوران خودمان را تصور کند.

اقتباس‌های کتاب کسی نظرکرده آسمان نیست

فیلمی سینمایی با اقتباس از کتاب کسی نظرکرده آسمان نیست، در سال ۱۹۷۷ میلادی، با عنوانِ بابی دیرفیلد ساخته شد. این فیلم با کارگردانی سیدنی پولاک و با فیلم‌نامه‌ای به قلم آلوین سارگنت تولید شد. آل پاچینو در این اثر در نقش راننده‌ی مسابقات اتومبیل‌رانی به ایفای نقش پرداخته است.

بخشی از کتاب کسی نظرکرده آسمان نیست

«وارد خیابان جورج پنجم شد. بعدازظهر با نور طلایی و باد و ماشین‌ها به استقبالش آمد. لحظه‌ای ایستاد و به لباس‌هایی که سفارش داده بود فکر کرد. واقعاً نمی‌خواست دیگر چیزی بخرد، چون فکر می‌کرد برای باقی‌ماندهٔ عمرش لباس کافی دارد، ولی کلرفای اصرار کرده بود که یکی دیگر به او هدیه بدهد و در نهایت او هم آن را به تلافی ونیز گرفته بود؛ خون‌ریزی آنجا احتمالاً به قیمت از دست دادن روزها و هفته‌هایی از زندگی‌اش تمام شده بود، ولی به‌جای غرق شدن در غم و شِکوه و پشیمانی، به نظرش راحت‌تر این بود به خود بگوید که پس حالا پول کمتری برای خرجی‌اش لازم دارد و برای همین می‌تواند لباس دیگری بخرد. با دقتی خاص انتخابش کرده بود. اولش دنبال چیزی خاص بود، ولی ساده‌تر از دیگر لباس‌هایش از آب درآمد. به‌خاطر اینکه کلرفای به او هدیه داده بود خاص شد؛ اعتراضی بود به تولوز و تصوری که از زندگی در آنجا داشت.»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۲۹۸٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۳۶۰ صفحه

حجم

۲۹۸٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۳۶۰ صفحه

قیمت:
۱۷۰,۰۰۰
۱۰۲,۰۰۰
۴۰%
تومان