جملات زیبای کتاب سین مثل سودابه | طاقچه
تصویر جلد کتاب سین مثل سودابهsubscriptionAvailable

کتاب سین مثل سودابه

نوع کتاب
۳.۰ امتیاز(از ۲۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
کاوه میرعباسی
انتشارات: 
نشر افق

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
n re
۴
: «عاشقی لیاقت می‌خواد.»
Benji
۳
سؤالی ذهنم را قلقلک می‌داد: «کدوم مردی جرئت می‌کنه به خواستگاری دختری بره که اسمش گردآفرید شیراوژن باشه؟» بالاخره، در آستانهٔ در، طاقت نیاوردم و پرسیدم: «آقای شیراوژن، دخترتون ازدواج کرده؟» ــ بعله. دوتا بچه هم داره. چهارساله رفته‌اند کانادا... چطور مگه؟ ــ هیچی، همین‌جوری!... به قول رومانیایی‌ها، پرسیدم که نادون از دنیا نرم. و در دل به شهامت دامادِ آقای شیراوژن آفرین گفتم.
n re
۰
«من واسه عشق تا پشت کوه قاف هم می‌رم، اون‌ور شهر که چیزی نیست.»
baaraan
۰
برق شادی در نگاهش درخشید و از شدت شوق بی‌اختیار نعره زد: «من که بهت گفته بودم خدا عاشق‌هارو دوست داره!»
zahra
۰
ــ از نظر من، دو جور تجربهٔ زیسته داریم: چیزهایی که یادمون مونده و چیزهایی که به خیال‌مون رسیده... ــ یعنی چیزهایی که اتفاق افتاده و چیزهایی که دل‌مون خواسته اتفاق بیفته؟... ــ یا می‌ترسیدیم مبادا اتفاق بیفته!
zahra
۰
این‌بار صددرصد حتم پیدا کردم که قریحهٔ طنز دیوها با ما آدم‌ها زمین تا آسمان فرق دارد.
zahra
۰
یاد خانمی افتادم که می‌گفت: «نمی‌دونم چرا همهٔ مردها عاشق پتیاره‌ها می‌شن!»
zahra
۰
کاووس و افراسیاب، در لباس مکزیکی و گیتار به دست، دو طرف خیمه ایستاده بودند و سر ظهر سِرِناتا می‌خواندند