معرفی و دانلود کتاب ارباب پونتیلا و برده‌اش ماتی + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب ارباب پونتیلا و برده‌اش ماتی
off
٪۴۰

کتاب ارباب پونتیلا و برده‌اش ماتی

نمایشنامه

نوع کتاب
۳.۴ امتیاز(از ۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
برتولت برشت، شریف لنکرانی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب ارباب پونتیلا و برده‌اش ماتی

کتاب ارباب پونتیلا و برده‌اش ماتی، نوشته ماندگار و مهم نمایشنامه‌نویس مشهور، برتولت برشت است. این کتاب فضای فئودالی اروپا در گذشته را بررسی می‌کند و به رابطه اربابان و رعیت‌هایشان می‌پردازد.

درباره کتاب ارباب پونتیلا و برده‌اش ماتی

پونتیلا فئودال عجیبی است. او زمانی که مست می‌کند مهربان و بخشنده می‌شود و با زیردستانش مخصوصا ماتی رفتار انسانی و خوبی دارد. اما وقتی مستی‌اش از بین می‌رود عصبانی و بداخلاق و بی‌ادب می‌شود. آن‌قدر شدید رفتارش تغییر می‌کند که سعی می‌کند مهربانی‌اش را تلافی کند. این دوگانگی شخصیتی ارباب موقعیت خنده‌داری برای مخاطب می‌سازد. اما همه‌چیز زمانی خنده‌دارتر می‌شود که دختر ارباب به ماتی علاقه‌مند می‌شود. 

خواندن کتاب ارباب پونتیلا و برده‌اش ماتی را به چه کسانی پشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات نمایشی پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب ارباب پونتیلا و برده‌اش ماتی

ماتی: یک مرد خیلی مریض.

پونتیلا: خوشحالم. این را هرکس نمی‌بیند. وقتی تو ظاهر مرا می‌بینی نمی‌توانی آن را حدس بزنی (غمگین، درحالی‌که به ماتی خیره شده) من حمله‌ای هستم.

ماتی: این حرف را نزنید.

پونتیلا: ای، خنده ندارد. حداقل هر سه ماه یک بار دچارش می‌شوم. بیدار می‌شوم و ناگهان هوشیار هوشیارم. عقیده‌ات در این‌باره چیست؟

ماتی: به‌طور منظم دچار این حمله‌های هوشیاری می‌شوید؟

پونتیلا: به‌طور منظم. جریان از این قرار است: تمام اوقات دیگر را کاملاً عادی هستم، همان‌طوری که تو الان مرا می‌بینی. بر قوای روحی‌ام صددرصد مسلطم، حواسم به فرمانم هستند. بعد حمله می‌آید. با این شروع می‌شود که چشم‌هایم دیگر درست نمی‌بینند. به‌جای دوتا چنگال ـ (یک چنگال را بلند می‌کند) ـ فقط یکی می‌بینم.

ماتی: (مشمئز) پس در این هنگام نیمه‌کور هستید؟

پونتیلا: فقط نصف دنیا را می‌بینم. ولی کار به بدتر از این هم می‌کشد، به این ترتیب که در این حمله هوشیاری تمام و کمال و بدون حواس، تا حد یک حیوان تنزل می‌کنم. آن وقت دیگر ملاحظه سرم نمی‌شود. کارهایی که در این حالت می‌کنم، برادر، نباید به حسابم گذاشته شود. چه فایده که آدم قلبی داشته باشد و همیشه به خودش بگوید که من مریض هستم. (با صدایی مشمئز) آن‌وقت من دارای رشد عقلی هستم. می‌دانی برادر رشد عقلی یعنی چه؟ آدمی که دارای رشد عقلی است، آدمی است که به هر کاری قادر است. به‌عنوان مثال دیگر قادر نیست صلاح فرزندش را در نظر بگیرد، دوستی اهمیتی برایش ندارد، آماده است که حتی از روی نعش خودش هم بگذرد. تمام این‌ها به این جهت است که ـ به طوری‌که وکلای دعاوی می‌گویند ـ رشد عقلی دارد.

ماتی: علیه این حمله اقدامی نمی‌کنید؟

پونتیلا: برادر، هر کاری از دستم بربیاید می‌کنم. هرکاری که اصولاً در قوهٔ بشر است! (گیلاسش را برمی‌دارد.) این، این تنها دوای من است. من آن را بدون این‌که چشمک بزنم پایین می‌دهم، آن هم نه با قاشق چایخوری. این را با خیال راحت قبول کن. اگر بتوانم تعریفی از خودم بکنم، این است که علیه این حملهٔ هوشیاری مثل یک مرد مبارزه می‌کنم. ولی چه فایده؟ باز دوباره بر من غالب می‌شود. همین بی‌اعتنایی مرا نسبت به خودت بگیر، نسبت به یک چنین آدم نازنینی! بیا، بردار، این راستهٔ گاو است. دلم می‌خواست می‌دانستم کدام طالع خوب تو را به من ارزانی داشته. راستی چطور شد که پیش من آمدی؟

ماتی: به این ترتیب که شغل سابقم را بدون تقصیر از دست دادم.

پونتیلا: جریان از چه قرار بود؟ 

درباره برتولت برشت

اویگن برتولت فریدریش برشت زاده ۱۰ فوریه ۱۸۹۸ در آلمان است. او به‌عنوان نمایشنامه‌نویس، کارگردان تئاتر و شاعری با گرایش‌های سوسیالیستی و کمونیستی شناخته می‌شود. برشت را بیشتر به عنوان برجسته‌ترین نمایشنامه‌نویس تئاتر روایی می‌شناسند. برتولت برشت با ابداع سبک فاصله‌گذاری در تئاتر، انقلابی بزرگ را در زمینه هنرهای نمایشی به پا کرد. باید خاطرنشان ساخت که او شاعری خوش‌قریحه بود و شعرها، ترانه‌ها و تصنیف‌های بسیار زیبایی سرود. شعرهای نمایشی برشت از مهم‌ترین آثار او هستند که در قالب سرود، تصنیف یا ترانه وارد نمایشنامه‌های او می‌شوند. این شعرها اغلب طنزآمیز یا هزل‌آمیز هستند و مفاهیم بسیار جدی و آگاه‌کننده‌ای به همراه دارند.

گفتنی است موضوعات نمایشنامه‌های برشت در برگیرنده واقعیات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه او هستند. هدف او این است که یک رفتار اجتماعی خاص را در یک محیط اجتماعی خاص مورد انتقاد قرار دهد. از نمایشنامه‌های این هنرمند آلمانی می‌توان به بعل، آوای طبل در شهر، در جنگل شهر، مادر، ارباب پونتیلا و نوکرش ماتی، دایره گچی قفقازی، زن نیک ایالات سچوان، آدم آدم است، عظمت و احطاط شهر ماهاگونی، تفنگ‌های ننه کارا، محاکمه ژان دارک در روان، توراندخت یا کنگره ماست‌ملی‌کنندگان و .... اشاره کرد.

برشت در ۱۴ اوت ۱۹۵۶ براثر سکته قلبی درگذشت.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب ارباب پونتیلا و برده‌اش ماتی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابارباب پونتیلا و برده‌اش ماتی
عنوان دیگرنمایشنامه
عنوان انگلیسیMr Puntila and His Man Matti
موضوعنمایشنامه
نویسندهبرتولت برشت
مترجمشریف لنکرانی
انتشاراتانتشارات مروارید
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۷/۰۶/۲۶
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۲.۷۷ مگابایت
شابک۹۷۸-۹۶۴-۱۹۱-۶۱۷-۸
تعداد صفحه‌ها۱۴۶ صفحه
قیمت کتاب۶۶۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵
نظری برای کتاب ثبت نشده است.

بریده‌هایی از کتاب

pejman
۹
بزرگ‌ترین بدبختی آدمی این است که در برابر ستم، جرأت طغیان را از دست بدهد. جان کلام زندگی این‌جاست که طغیان بر ضد بیدادگری دوام یابد. لحظه‌ای که انسان ستم را به‌آسانی تحمل کند، شوم‌ترین دورهٔ حیاتش آغاز می‌گردد.
پویا پانا
۴
عصر، عصر بگیر و بستان است. دورانی است که همه‌چیز سطحی می‌شود و تمام چیزهای خوب قدیمی نابود می‌شود. خیلی مشکل است که آدم از مردم ناامید نشود و باز از نو سعی کند ببیند می‌تواند آن‌ها را کمی با فرهنگ آشنا کند.
پویا پانا
۳
آدم نمی‌تواند روی ارباب‌ها حساب کند. آن‌ها هر لحظه یک‌جورند. الان یک جور، یک لحظه بعد یک جور دیگر و باز هم یک جور دیگر.
پویا پانا
۲
بزرگ‌ترین بدبختی آدمی این است که در برابر ستم، جرأت طغیان را از دست بدهد. جان کلام زندگی این‌جاست که طغیان بر ضد بیدادگری دوام یابد. لحظه‌ای که انسان ستم را به‌آسانی تحمل کند، شوم‌ترین دورهٔ حیاتش آغاز می‌گردد.
پویا پانا
۱
آرزوی من این است که چیزی نداشتم و دو نفری پای پیاده فنلاند زیبا را زیر پا می‌گذاشتیم، یا حداکثر با یک اتومبیل دونفره، یک‌ذره بنزین را همه‌جا به ما می‌دادند، و گاه و بی‌گاه، وقتی خسته می‌شدیم، به یک میخانه مثل این می‌رفتیم و به‌ازای هیزم شکستن لبی تر می‌کردیم،
پویا پانا
۱
هوش برای من پشیزی ارزش ندارد، باهوش‌ها تمام روز حساب ساعت کار را می‌کنند.
پویا پانا
۱
وقتی با آدم‌های دلچسب نشسته‌ام حساب پول را نمی‌کنم.
پویا پانا
۱
من نادانی‌هایتان را به رخ‌تان نمی‌کشم.