جملات زیبای کتاب ارباب پونتیلا و برده‌اش ماتی | طاقچه
تصویر جلد کتاب ارباب پونتیلا و برده‌اش ماتی
off
٪۴۰

کتاب ارباب پونتیلا و برده‌اش ماتی

نمایشنامه

نوع کتاب
۳.۴ امتیاز(از ۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
برتولت برشت، شریف لنکرانی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
pejman
۹
بزرگ‌ترین بدبختی آدمی این است که در برابر ستم، جرأت طغیان را از دست بدهد. جان کلام زندگی این‌جاست که طغیان بر ضد بیدادگری دوام یابد. لحظه‌ای که انسان ستم را به‌آسانی تحمل کند، شوم‌ترین دورهٔ حیاتش آغاز می‌گردد.
پویا پانا
۴
عصر، عصر بگیر و بستان است. دورانی است که همه‌چیز سطحی می‌شود و تمام چیزهای خوب قدیمی نابود می‌شود. خیلی مشکل است که آدم از مردم ناامید نشود و باز از نو سعی کند ببیند می‌تواند آن‌ها را کمی با فرهنگ آشنا کند.
پویا پانا
۳
آدم نمی‌تواند روی ارباب‌ها حساب کند. آن‌ها هر لحظه یک‌جورند. الان یک جور، یک لحظه بعد یک جور دیگر و باز هم یک جور دیگر.
پویا پانا
۲
بزرگ‌ترین بدبختی آدمی این است که در برابر ستم، جرأت طغیان را از دست بدهد. جان کلام زندگی این‌جاست که طغیان بر ضد بیدادگری دوام یابد. لحظه‌ای که انسان ستم را به‌آسانی تحمل کند، شوم‌ترین دورهٔ حیاتش آغاز می‌گردد.
پویا پانا
۱
آرزوی من این است که چیزی نداشتم و دو نفری پای پیاده فنلاند زیبا را زیر پا می‌گذاشتیم، یا حداکثر با یک اتومبیل دونفره، یک‌ذره بنزین را همه‌جا به ما می‌دادند، و گاه و بی‌گاه، وقتی خسته می‌شدیم، به یک میخانه مثل این می‌رفتیم و به‌ازای هیزم شکستن لبی تر می‌کردیم،
پویا پانا
۱
هوش برای من پشیزی ارزش ندارد، باهوش‌ها تمام روز حساب ساعت کار را می‌کنند.
پویا پانا
۱
وقتی با آدم‌های دلچسب نشسته‌ام حساب پول را نمی‌کنم.
پویا پانا
۱
من نادانی‌هایتان را به رخ‌تان نمی‌کشم.