با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
ویولن دیوانه

دانلود و خرید کتاب ویولن دیوانه

۳٫۶ از ۱۵ نظر
۳٫۶ از ۱۵ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب ویولن دیوانه  نوشته  سلما لاگرلوف  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب ویولن دیوانه

کتاب ویولن دیوانه نوشته سلما لاگرلوف است که با ترجمه سروش حبیبی منتشر شده است. سلما لاگرلوف بی‌تردید یکی از بزرگ‌ترین و نام‌آورترین داستان‌سرایان سوئد است. کارهایش بیشتر از افسانه‌ها و داستان‌های محلی منطقه ورملاند مایه می‌گیرد، که از برکت توان کم‌نظیر داستان‌سراییِ او در کتاب‌هایش ماندنی شده‌اند. در ۱۹۰۹ با جایزه نوبل ادبیات از او قدردانی شده است.

درباره کتاب ویولن دیوانه

این کتاب روایت پسر جوانی است که می خواهد برای ویولن اش همه چیز را رها کند اما نمی‌تواند و زندگی‌اش دستخوش تغییر می‌شود. سلما لاگرلوف را در ایران با نویسندگی انیمیشن ماجراهای نیلز می‌شناسند اما او نویسنده‌ای قدرتمند و نام آشنا در جهان است. او از زنان داستان‌نویس و مطرح جهان است که توانسته است در زمینه‌های مختلف داستان سرایی کند.

خواندن کتاب ویولن دیوانه را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات کلاسیک جهان پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب ویولن دیوانه

آلین گفت «بله، می‌دانی؟ من بابت تو خیلی نگرانم. شنیده‌ام که تو درس و کار دانشگاهت را واگذاشته‌ای. شنیده‌ام این چهار ترمی که این‌جایی و به دانشگاه می‌روی حتا لای یک کتاب را باز نکرده‌ای و جز ویولن زدن کاری نداری. صبح‌تاشب ویولن می‌زنی و من گمان می‌کنم دروغ هم نمی‌گویند. چون آن وقت‌ها هم که در فالون به مدرسه می‌رفتی جز به همین ویولن زدن به کاری علاقه نداشتی. گرچه آن وقت‌ها هم می‌بایست کار می‌کردی.»

هده، که از حرف‌های دوستش خوشش نیامده بود، روی صندلی‌اش کمی جابه‌جا شد و راست نشست. آلین ناراحت‌تر از پیش، اما با تصمیمی استوارتر، ادامه داد «لابد می‌گویی صاحب ملکی به بزرگی مونکوتان باید آزاد باشد که هر کاری دلش خواست بکند. اگر در امتحان قبول شد چه بهتر. اما اگر نشد هم به جایی برنمی‌خورد. امسال نشد، سال بعد. عجله برای چه؟ چون به‌هرحال خیال نداری غیر از ادارهٔ ملکت کار دیگری بکنی و می‌خواهی تمام عمرت را در مونکوتان بگذرانی. اگر هم این‌طور باشد هیچ تعجبی ندارد!»

هده جوابی نداد و ساکت ماند و آلین چشم به او دوخته، خود را در حصار بزرگ‌منشی او محصور می‌دید. با نگاهی همه احترام و تحسین چشم دوخته بود، همان‌گونه که زمانی به پدرش، صنعت‌مرد بزرگ، و نیز همسر او، مادر هده، نگاه کرده بود.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۶)
نسیم رحیمی
۱۳۹۹/۰۶/۱۵

این کتاب رو به خاطر نام نویسنده،مترجم و انتشارات خوندم.نمیشه گفت بد بود چون ترجمه خیلی عالی بود. فقط اینکه این سبک داستان ها باب میل همه نیست.بیشتر شبیه داستان پری ها و باربی بود و حالت فانتزی و افسانه

- بیشتر
hamideh noohpisheh
۱۳۹۹/۰۵/۰۶

ترجمه عالی بود از این جهت که مترجم محترم سعی کرده بود لحن نویسنده را که ادبی است حفظ کند و به نظر من موفق شده بود فضای داستان فیلم.های رمانتیک موزیکال را به خاطر می‌آورد که گاهی اتفاقات عجیب و

- بیشتر
moon
۱۳۹۹/۰۳/۲۸

این کتاب توصیفات واقعا هنرمندانه ای دارد گزافه گویی و گنده گویی هم ندارد.متن ترجمه شده به زبان قدیمی است در بعضی کلمات اندک. اما در پس این داستان مفهوم بسیار زیبایی نهفته است.حال خدا انگار برسر راه من نهاد تا

- بیشتر
رامین
۱۳۹۹/۰۴/۲۷

کار ضعیف و بد ترجمه‌ای بود.

fafar
۱۳۹۹/۰۴/۰۳

چرا من نتونستم درکش کنم؟

baktash99
۱۳۹۹/۰۹/۰۶

بخاطر سروش حبیبی خوندمش. دوزار نمیارزید

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۸)
ترسْ درد بی‌درمانی است و هر کس که به این درد مبتلا شود از زندگی روی خوشی نمی‌بیند.
fatima
کسی که هیچ‌کس دوستش نداشته باشد حق زنده بودن ندارد.
نسیم رحیمی
گونار باز نالید که «نه، مردم نمی‌توانند این چیزها را فراموش کنند. آن‌چه من بودم بیش‌ازحد وحشتناک است. هیچ‌کس نمی‌تواند مرا دوست داشته باشد!» «من عوضِ همه دوستت دارم!» گونار با دیرباوری سر بلند کرد و گفت «تو مرا بوسیدی که من دیگر دیوانه نشوم. بوسه‌ات از دلسوزی بود.» «باز هم می‌بوسمت! با کمال میل!»
Hana
شخیص این نیز که کسی سالم است یا از افسردگی درمانده، دشوار نیست. کافی است که وقتی از کار روزانه می‌آساید یا پای بخاری نشسته، در چشمانش نگاه کنی. در چشمان یک آدم سالم پرتوِ شیرین‌کامی پیداست. اما در چشمان اینگرید هیچ نور سعادتی دیده نمی‌شد مگر زمانی که رودخانه را می‌دید که از نشیب جنگلْ ترانه‌خوان و رقصان سرازیر است. زیرا همین رودخانه بود که نوید پایان زمستان و باز شدن راه را با خود داشت.
Hana
شخیص این نیز که کسی سالم است یا از افسردگی درمانده، دشوار نیست. کافی است که وقتی از کار روزانه می‌آساید یا پای بخاری نشسته، در چشمانش نگاه کنی. در چشمان یک آدم سالم پرتوِ شیرین‌کامی پیداست. اما در چشمان اینگرید هیچ نور سعادتی دیده نمی‌شد مگر زمانی که رودخانه را می‌دید که از نشیب جنگلْ ترانه‌خوان و رقصان سرازیر است. زیرا همین رودخانه بود که نوید پایان زمستان و باز شدن راه را با خود داشت.
Hana
شخیص این نیز که کسی سالم است یا از افسردگی درمانده، دشوار نیست. کافی است که وقتی از کار روزانه می‌آساید یا پای بخاری نشسته، در چشمانش نگاه کنی. در چشمان یک آدم سالم پرتوِ شیرین‌کامی پیداست. اما در چشمان اینگرید هیچ نور سعادتی دیده نمی‌شد مگر زمانی که رودخانه را می‌دید که از نشیب جنگلْ ترانه‌خوان و رقصان سرازیر است. زیرا همین رودخانه بود که نوید پایان زمستان و باز شدن راه را با خود داشت.
Hana
بعدها می‌گفتند که روح آن دو به تعبیری با پیوندی پنهان باهم مربوط است، پیوندی در روح‌شان چنان ریشه‌دار که اندیشهٔ آدمی به آن دسترسی ندارد.
Hana
ن وقت جوان ناشناس شروع به نواختن کرد و لبخند اینگرید نورانی‌تر شد و چهره‌اش درخششی عجیب یافت. طوری که خانم بلوم‌گرن خیال کرد که چیزی نمانده است که دختر جوان به پرتوِ آفتاب مبدل شود و به آسمان برود.
Hana

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۴۱ صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۱,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۳/۱۴
شابک۹۷۸-۶۰۰-۲۲۹-۹۸۳-۳
تعداد صفحات۱۴۱صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۱,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۳/۱۴
شابک۹۷۸-۶۰۰-۲۲۹-۹۸۳-۳