معرفی و دانلود کتاب دیدار در کوالالامپور + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب دیدار در کوالالامپورsubscriptionAvailable

کتاب دیدار در کوالالامپور

نوع کتاب
۳.۰ امتیاز(از ۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
ناصر قلمکاری
انتشارات: 
نشر چرخ

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب دیدار در کوالالامپور

کتاب دیدار در کوالالامپور نوشته ناصر قلمکاری است. این کتاب روایت مهاجران است این کتاب آدم‌هایش را دنبال می‌کند که در جست و جوی بهشت هستند. بهشتی که نمی‌دانند ارزشش را دارد یا نه اما برای رسیدن به آن مسیر سختی را انتخاب می‌کنند. سوار لنج‌های قاچاقچیان انسان در اندونزی می‌شوند از کمپ‌های جزایر استرالیا عبور می‌کنند و وحشت و زیبایی مالزی را می‌بینند. شاید کلیدواژه این کتاب هدف باشد. مردمی که برای رسیدن به هدفشان قصه یک سفر را می‌سازند سفری برای رسیدن به آرزوهایشان. شخصیت‌های این کتاب آدم‌هایی از قشر متوسط جامعه هستند که تلاش می‌کنند موفق شوند.

خواندن کتاب دیدار در کوالالامپور را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب دیدار در کوالالامپور

می‌گوید حدود دو سال قبل، پسری به نام سهیل به عنوان بازاریاب در شرکت پدرش مشغول می‌شود که خیلی زود با شهره صمیمی می‌شود و روابطی پیدا می‌کنند. شهره علی رغم مخالفت پدرش به این رابطه عاشقانه ادامه می‌دهد و حتی یک بار هم با او برای تفریح به دبی می‌روند. سهیل کنار کارش، نوازنده گیتار هم بود و عضو یک گروه زیرزمینی که پس از دستگیری منحل می‌شود.

شهره او را ترغیب به ازدواج می‌کند، ولی وقتی پسر موافقت می‌کند، پدر شهره حتی اجازه نمی‌دهد سهیل و خانواده‌اش خواستگاری بیایند. این برخورد موجب تغییر رفتار پسر می‌شود تا جایی که پدر شهره او را اخراج می‌کند. سهیل به وزارت کار شکایت می‌کند که اعتراضش به جایی نمی‌رسد و پدر شهره پیروز می‌شود. این ماجرا که تمام می‌شود چند ماهی از سهیل خبری نمی‌شود و خودش را گم و گور می‌کند.

شهره همه جا را به دنبال او جست و جو می‌کند و می‌فهمد عشقش پناهنده کانادا شده. پس از تلاش‌های زیاد، بالاخره شماره تماسش را پیدا می‌کند و با او صحبت می‌کند. سهیل ابراز تاسف می‌کند و می‌گوید ماندن در ایران برای او دیگر مقدور نبوده و خودش هم از این که شهره را رها کرده، واقعا ناراحت است. با اصرارهای شهره، سهیل روش مهاجرتش را می‌گوید و او را با کسانی آشنا می‌کند که اسباب رفتنش را مهیا کرده بودند.

شهره که روابط تیره و تاری با با پدر و مادرش پیدا کرده بود و بودن با سهیل برایش از هر چیزی برایش واجب‌تر شده بود و از نظر مالی هم مشکلی نداشته، پول هنگفتی خرج می‌کند و در اسرع وقت راهی می‌شود و حالا هم که این‌جاست؛ یک قدمی کانادا و سهیل.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب دیدار در کوالالامپور و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابدیدار در کوالالامپور
موضوعرمان، داستان ایرانی
نویسندهناصر قلمکاری
انتشاراتنشر چرخ
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۵/۱۲/۱۲
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۸۶ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۰۰-۷۴۰۵-۳۳-۸
تعداد صفحه‌ها۲۱۹ صفحه
قیمت کتاب۱۵۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Emad
۱۴۰۰/۱۰/۲۵

داستان جذاب و پر کششی بود. فراز و نشیب های زندگی و تحول شخصیت غزل و بهداد را بخوبی توصیف کرد. خیلی از سررشته های کتاب رها شد و پایانش هم بنظرم می‌تونست بهتر باشه.

۰

بریده‌هایی از کتاب

n re
۵
یک قانونی هست که می‌گه تا قبل از این‌که پرواز کنی هر چه‌قدر خواستی بترس، شک کن، پشیمون شو، اما وقتی پریدی، اگه وسط راه پشیمون شدی، بازی رو باختی.»
ارسل
۱
آدم اگه عرضه داشته باشه، باید تو مملکت خودش یه پخی بشه. چرا بری عملگی خارجی‌ها رو بکنی؟ همین جا وایستا تن بده به کار و آقایی کن.
ارسل
۱
افغانی‌ها می‌گفتند، سال‌ها در ایران زندگی کرده‌اند و می‌دانند ایرانی‌ها آدم‌های خودخواهی هستند که بقیه را زیردست خودشان می‌دانند و فکر می‌کنند افغانی‌ها این‌جا هم سرایدار و کارگرشان هستند.
ارسل
۰
اصلاً می‌خواست بلند شود چه بگوید؟ که مشکلی پیش نمی‌آید؟ که یک کابوس مسخره را نباید این‌قدر جدی گرفت؟ که همه‌چیز طبق برنامه پیش می‌رود؟ شبیه این‌ها را هزار مرتبه گفته بود و ظاهراً نتوانسته بود، قانعم کند.
ارسل
۰
در ضمن به جاکارتا خوش اومدین. داریم می‌ریم هتل تا شما یک‌ذره خستگی درکنین و ولو بشین. عصر، خودم می‌آم جمع‌تون می‌کنم و می‌گم داستان چیه. خواهشاً مسواک نشین، هی سؤال کنین ها. آنتیل دن... گودبای.»
ارسل
۰
ازش چندشم می‌شد. گفت «به جون جفتی‌مون، جیگرم سوخته. به جون داداش فکر نکن من فقط از این کار نون می‌خورم و دردهای مردم به تخمم نیست. من هموطن‌هام رو دوست دارم و جون واسه‌شون می‌دم...»
n re
۰
سخت بود از چیزی دفاع کنی که خودت هم قبولش نداشتی.
n re
۰
احساس غربت کردم. این‌جا دیگر کجا بود؟ من این‌جا چه می‌کردم؟ آدم‌ها به زبان‌هایی حرف می‌زدند که زبان من نبود. زبان من را کسی نمی‌فهمید؟
n re
۰
احساس خوبی است بخواهند مثل تو باشند و بدانی کپی‌هایی پیدا کرده‌ای که یک سر سوزن تجربهٔ تو را هم ندارند
n re
۰
نمی‌دانم جو مسافرت چه‌چیز عجیبی است که آدم را وا می‌دارد دربارهٔ چیزهایی سخنرانی کند که دلش نمی‌خواهد.