«طلابازی» رمانی نوشته امیرحسین شربیانی، نویسنده معاصر ایرانی است. شربیانی بیشتر بهخاطر فعالیتهایش در فضای مجازی شناخته شدهاست. این اثر داستان ۱۷ روز از زندگی جوانی ساکن تهران به نام پیمان را روایت میکند.
پیمان در بازار تهران یک مغازه جواهرفروشی خاص دارد که آن را عکسهای قدیمی تزئین کرده است. روزی دختر و پسری جوان که معلوم نیست دوست یا زن و شوهرند برای خرید یک سرویس جواهرنشان برای تولد دوستشان به مغازه او میآیند. بعد از خرید هنگام گرفتن پول، شبکه شتاب از کار میافتد و پیمان برای این که مشتری نپرد، میگوید سرویس خریداری شده را خودش تا شب به خانه آنها خواهد برد. اما وارد شدن به خانه اشکان و سایه پای پیمان را به دنیای جدیدی با رابطههای تازه بازمیکند:
دعوتم کرد بروم تو. باز همان حس دوگانه سراغم آمد. اما دلم خوش بود که عصرهای خستهکنندهٔ باشگاه را بد جایی تلف نکردهام. از پسِ چند نفر اول برمیآمدم. اما این رولکس اصلِ چندمیلیونی چی؟ خانه دوبلکس بود و پلههای وسط هال مثل مار گرد میشد تا بالا. نفر اول آمد سمتم. اسمش عسل بود. دستمالسرِ عسلیرنگ با آرم نایک بسته بود به موهای بافتهشدهٔ هایلایتش. گردنبند ورساچهٔ سفید انداخته بود و موقع معرفی کردن با دو انگشت دامنش را نیموجب کشید بالا. وقتی بهم خوشامد گفت. دومی که اسمش رومینا بود از تو آشپزخانه ظاهر شد، مطمئن شدم از پس هیچکدامشان برنمیآیم.
هدف شربیانی در این رمان بیان داستانها و ماجراهایی زیر پوست فضای شهری امروزی است.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب طلابازی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
اولین کار بود که از این نویسنده خوندم ولی به دیگران پیشنهاد نمی کنم چون نه در فرم نه در موضوع نه در زبان چیز خاصی برای ارائه نداشت و به نظرم ارتباط پساملن و اشکان اصلا درست پرداخت نشد
۰
farzane
۱۳۹۷/۱۱/۰۶
کتابو یه نفس خوندم. اولش فکر کردم تو قد و قواره رمان نیست ولی هر چی جلوتر رفتم داستان انسجام بیشتری گرفت. و شخصیت ها حساب شده تر دیده شدن . تم بازی تو همه رمان حاکم بود حتی تو...بیشتر
چهقدر زمان میتوانست دستنیافتنی بودن آدمها را حل کند
سپیده
۵
لبباریکها، همهشان آدمهای مصممیاند، از بس لبهاشان را فشار میدهند بههم و فکریاند، سخت میشود فهمید که چی زیر سر دارند.
farzane
۳
آدم نه به تنهایی عادت میکند، نه به شلوغی
مهساس
۲
آدم که تا ابد نمیتواند چیزی را کنارش نگه دارد. یک کیفپول چرم ایتالیایی هر چهقدر هم جنسش خوب باشد، توی جیب آدم میپوسد.»
سپیده
۱
با اینکه همیشه تنها بودم اما جنس رابطهٔ میان زنوشوهرها را از دوستیها تشخیص میدادم. همهچیز دوستیها فیک بود؛ نگاهها، حرفها و حتا دروغهاشان. به این دوتا هم نمیخورد زنوشوهر باشند. حس عجیبی بهم میگفت از این رابطههای نیمبند دوروزه که تهش به یک عطر بولگاری ختم میشود هم ندارند.
farzane
۱
لبخند جانداری زد و گفت: «زود برگرد خانه. من هم خودم را میرسانم.»
چهقدر خوشم میآید که حرفهایش هیچوقت از این حرفهای دستمالیشده نیست. هیچوقت نمیگوید مواظب خودت باش. پیدا میشود که مواظب خودش نباشد؟
سپیده
۰
طلابازی در ادبیات فارسی اصطلاحی است برای کیمیاگرانی که میکوشیدند مس را به طلا تبدیل کنند اما موفق نمیشدند. به تعبیری طلابازی میکردند.
مری
۰
کیفیها همیشه در یک تردید ابدی زندگی میکردند. وقتی بهشان سرِ وقت طلا میدادی و چکهای اجرتشان پاس میشد، اندازهٔ قهرمانهای فیلمها دوستت داشتند، اگر خلافش تا میکردی طوری به تو خیره میشدند که انگار زدهای عزیزترین کَسشان را ناکار کردهای.
مری
۰
«آره، فکر کن، یک F۲۳ داشته باشی. بالای ابرها، روی سر همهٔ آدمها، احساس کنی از همه بالاتری. کسی هم کنارت نباشد و افسار این پرندهٔ سرکش دست تو باشد. دستهات را باز کنی و چشمهات را ببندی و به این فکر کنی که آنقدر سوخت توی باکت هست که تا هر جا دلت بخواهد پرواز کنی. یا اصلاً یک اِف ۳۵ لاکهید مارتین رادارگریز داشته باشی. خیالت هم راحت است که کسی ردّت را نمیزند. آن وقت هر جا بخواهی میتوانی بروی.»
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
اولین کار بود که از این نویسنده خوندم ولی به دیگران پیشنهاد نمی کنم چون نه در فرم نه در موضوع نه در زبان چیز خاصی برای ارائه نداشت و به نظرم ارتباط پساملن و اشکان اصلا درست پرداخت نشد
کتابو یه نفس خوندم. اولش فکر کردم تو قد و قواره رمان نیست ولی هر چی جلوتر رفتم داستان انسجام بیشتری گرفت. و شخصیت ها حساب شده تر دیده شدن . تم بازی تو همه رمان حاکم بود حتی تو...بیشتر
کتابی با سوژه وموضوعی جدید وپرداختی عالی