معرفی و دانلود کتاب من دانای کل هستم؛ مجموعه داستان + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب من دانای کل هستم؛ مجموعه داستان

کتاب من دانای کل هستم؛ مجموعه داستان

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۴۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
مصطفی مستور
انتشارات: 
نشر چشمه
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب من دانای کل هستم؛ مجموعه داستان

«من دانای کل هستم» مجموعه داستان‌هایی از نویسنده نام آشنای معاصر مصطفی مستور است.

نام و موضوع داستان‌های این کتاب از این قرار است:

چند روایت معتبر درباره سوسن (درباره زن فاحشه‌ای که عاشق شاعری شده است)، من دانای کل هستم (نویسنده‌ای که با تایپیست خود درباره شخصیت‌های داستانی‌اش بحث و جدل می‌کند)، مغول‌ها (داستان استرس‌ها و دغدغه‌های زندگی یک مرد عادی)، وَ ما اَدریکَ ما مَریم؟ (داستان رابطه عاشقانه و کالمات دو جوان با روحیات کاملا متفاوت)، ملکه‌الیزابت (بازی چهار بچه که قرار می‌گذارند نام چیزهای اطرافشان را تغییر دهند)، مشق شب (درباره زندگی کودکی که ناظر بر تمان اتفاقات زندگی‌اش است) و دوزیستان (مکالماتی یکطرفه بین مردی لوطی و مردی که معشوقه‌اش مرده و همچنین مکالمات یکطرفه بین زنی بدکاره و این مرد عاشق)

بخشی از داستان «ملکه الیزابت»:

«همه‌ش تقصیر اسی بود. لعنت به اسی. لعنت به خودش و آن بازی مسخره‌ش. خبرمرگش یعنی بازی جدیدی آورده بود. گفت چیزهایی از رادیو شنیده و بازی را از روی آن چیزها خودش اختراع کرده. طوری می‌گفت «اختراع» انگار بیوک جی. اس. ایکس اختراع کرده بود.

اسی گفت: «خیلی کیف می‌ده.» گفت: «سر پول بازی می‌کنیم. هر چی باشه از درخت بالا رفتن و تیله‌بازی و دنبال گربه‌ها افتادن که بهتره.»

عیدی گفت: «م م من نیستم. م من پو پول ندارم.» گفت: «اَاَاَ اگه پول داشتم سری س س س سه‌تایی سبز آپولو سی ی ی ی زده رو از داود می‌خریدم. ش ش شاید هم ت ت تمبر تکی تاج‌محل رو.»

زیر درخت کُناری، لب رودخانه نشسته بودیم. هوا شرجی بود و عیدی خیس عرق شده بود. بس که چاق بود لامَسّب. پیراهن‌های باباش را می‌پوشید. به خاطر هیکل گنده‌اش.

اسی گفت: «پول زیادی نمی‌خواد بدی، خره. اما اگه بردی، اگه تا آخرش رفتی، می‌تونی صدتا تمبر بخری.»

مستور در طول فعالیت ادبی و هنری خود جوایز متعددی به دست آورده که لوح تقدیر نخستین مسابقه داستان‌نویسی صادق هدایت یکی از آنها است. از آثار این نویسنده می‌توان به «روی ماه خداوند را ببوس»، «عشق و چیزهای دیگر»، «تهران در بعدظهر» و «من گنجشک نیستم» اشاره کرد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب من دانای کل هستم؛ مجموعه داستان و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابمن دانای کل هستم؛ مجموعه داستان
موضوعداستان کوتاه، داستان ایرانی
نویسندهمصطفی مستور
انتشاراتنشر چشمه
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۷/۱۲/۰۷
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۰.۹۴ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۰۱۰۱۱۴۷
تعداد صفحه‌ها۹۹ صفحه
قیمت کتاب۹۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

اِیْ اِچْ|
۱۳۹۸/۱۰/۲۸

اخیرا نقدی خوندم از آثار آقای مستور، که به طور خلاصه می‌فرمود نویسنده چون مهارت جمع کردن داستان و نداره نصفه نیمه می‌ذاره می‌ره! و چقدر هم نقد به ظاهر پرطمطراق و حسابی‌طوری بود! اما ضعیف و مغرضانه! داستان کوتاه نوشتن،...بیشتر

۲
farez
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۷/۲۶

یادتون میاد تو طبقه ی پنجم کتاب استخوانهای خوک و دستهای جذامی یک زن تن فروش زندگی میکرد که عاشق مشتری شاعرش میشه؟اولین داستان این کتاب در مورد ماجرای عاشق شدن زن بود.(بهتون گفته بودم سرنوشت هرکدوم از کرکتر ها...بیشتر

۲
ــسیّدحجّتـــ
۱۳۹۸/۰۲/۰۵

داستان‌هایتان مثل خودتان مستورند! مستور در چند لایه و پیچیده لابه‌لای میزان درک خواننده... . احساس کردم بعضی از داستان‌ها -حداقل شاید مقداری‌اش- واقعی‌اند. در یک کلام: لذیذ بود!

۰
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۳/۱۱

🌻_بین این کتاب و کتاب بهترین شکل ممکن، مطمئنا بهترین شکل ممکن رو از نظر داستان پردازی و روان بودن و قابل درک تر بودن، انتخاب می کنم. اما این کتاب هم بسیار برام جذاب و دوست داشتنی بود. مخصوصاً...بیشتر

۰
🌸فطرس🌸
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۲/۰۲

آثار مصطفی مستور از اون دسته از آثاری هستند که بدون تردید و با شوق می خونمشون و قرار دادن خودم به جای اشخاص نوشته های مستور بهم لذتی دو چندان میده💓😊 نوشته های مستور، همیشه حرف هایی دارن که...بیشتر

۰
مامان زیبا
۱۳۹۸/۰۷/۱۵

چاپیش رو خوندم. نثر جناب مستور خاصِ

۰
maede
۱۳۹۸/۱۰/۲۹

این کتاب همانند سایر کتابهای مستور جذاب و بی مانند است.قلم قوی داره و فضایی رو توصیف میکنه که از تصورش لذت میبری .

۰
Amin D
۱۳۹۸/۰۲/۳۱

مستور تلاش می کند معنویتی را به طور نه چندان محسوس وارد روایتهایی کند که همه زمینه ای مشترک دارند. زمینه مشترک در داستانهای این مجموعه پیرامون عشق است. اما مشکلی که پیش می آید این است که وقتی این...بیشتر

۰
بیسیمچی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۷/۲۳

ساده، بی آلایش، به دور از تکلف و اضافه گویی های مرسوم اگرچه نسبت به آثار دیگه‌ی مصطفی مستور ضعیف تره، اما خوندنش بشدت توصیه میشه ۷ داستان عامیانه با محوریت عشق، اما ساده و صمیمی

۰
Msn
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۱۰/۱۵

از اون داستان هاست که نباید دنبال حادثه ی خاصی باشید که آغاز مشخص و پایان بسته ای داشته باشه.مفاهیم در زیرلایه های داستانه که احتمالا در حد سواد داستانی من نیست:)

۰
lonelyhera
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۹/۲۴

از اون دسته کتاب هایی هست که به دل هرکسی نمیشینه .. بعضی داستان ها واقعا جالب بودند و بعضی دیگه اصلا جذاب نبود...

۰
toruk makto
۱۴۰۲/۰۵/۰۵

دوست داشتمش

۰
نسترن
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۱/۰۸

چند داستان کوتاه از برش های زندگی ،به نظرم داستان هاش قشنگ بود البته من داستان اصلی که دانای کل بود رو دوست نداشتم داستان های کوتاه با پایان های غیرقابل باور و متفاوت و البته غافلگیرانه

۰
فاطمه ^-^
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۷/۲۴

خیلی از این نوشته های مستور نقد میکنن بخاطر سادگی قلمش. اما حقیقتا من کمتر کسی رو دیدم که مفاهیم عقلانی و فلسفی رو انقدر راحت و با داستان پیش ببره. مثلا من یادمه بحث اختیار انسانها که میشد سر...بیشتر

۰
کاربر 9409707
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۰۹

وَما ادریکَ ما مَریَم...

۰

بریده‌هایی از کتاب

آلوین (هاجیك) ツ
۱۰۳
زیاد می‌خندیدم آن روزها. از ته دل. حالا نمی‌خندم. خوب می‌شنیدم صدای دیگران را آن روزها. خوب می‌دیدم دیگران را. حالا نمی‌شنوم. نمی‌بینم.
مستورع
۹۱
«اما می‌دونم درست همین که عاشق کسی بشم، همین که کسی رو از ته دل بخوام، همه‌چیز به‌هم می‌ریزه
مستورع
۴۶
می‌دانم دارد لبخند می‌زند اما من به صورتش نگاه نمی‌کنم. نمی‌خواهم نگاه کنم. تنها می‌خواهم زل بزنم به این انگشتان غریب. به این انگشتان دوست‌داشتنی که هر چه نگاه‌شان می‌کنم، هر چه لمس‌شان می‌کنم، ذره‌ای از تازگی‌شان کم نمی‌شود. پیشانی‌ام را انگار بر مُهر، می‌سایم روی آن‌ها.
مستورع
۲۸
در واقع زنش را عده‌ای سارق آدم‌کُش، وقتی او خانه نبوده، توی حیاط خانه می‌کشند.
ــسیّدحجّتـــ
۱۹
what sall it profit a man who win the whole world and he lose his own soul?
مستورع
۱۶
تنها من هستم و نشسته‌ام رو به دریچهٔ ماشین لباس‌شویی و به چیزهایی که لای آب کف‌آلود می‌چرخند خیره شده‌ام و بعد صدا قطع می‌شود و گردش محفظه کُندتر و کُندتر می‌شود تا از حرکت می‌ایستد و من آن تو هستم.
Mary gholami
۱۴
دیری است ــ بی‌دلیل ـ ایمان آورده‌ام به چشم‌هایت.
M.M. SAFI
۱۳
وقتی آدم‌ها رفتند کرهٔ ماه با خودم گفتم لعنت به اون‌ها که به ماه هم رحم نکردند. گفتم ماه رو هم آلوده کردند. گفتم لعنت به انسان که ماه رو هم با قدم‌هاش ناپاک کرد. اون‌ها با این کارشون تقدس ماه رو از بین بردند.
ــسیّدحجّتـــ
۱۰
من خودم یه عاشق دیوونه دارم که از همه بیش‌تر دوستش دارم. فقط اشکالش اینه که کم‌حرفه.
مهدی فیروزان
۸
اول تصمیم گرفتم سر راهش کمین کنم تا شبی، خلوتی، در کوچه‌ای، ناغافل کاردی توی سینه‌اش فرو کنم و تیغهٔ کارد را توی دل‌وروده‌اش آن‌قدر بپیچانم تا ولو شود روی زمین و به قول داستان‌نویس‌ها «توی خون خودش بغلتد». خاطرم هست یک‌بار چنین صحنه‌ای را در داستانی از نویسنده‌ای گمنام خواندم و حالم به‌هم خورد. گمان می‌کنم اسم داستان در پیاده‌رو عشق می‌آید یا عشق‌بازی در پیاده‌رو یا شاید عشق روی پیاده‌رو بود. چیزی توی همین مایه‌ها