با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتیات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.

کتاب فصل نان؛ داستانهای کوتاه
۴٫۳
(۳۹)
خواندن نظراتمعرفی کتاب فصل نان؛ داستانهای کوتاه
در مجموعه داستان «فصل نان» علیاشرف درویشیان،۶ داستان دیگر از داستانهای کوتاه این نویسنده را که پرچمدار ادبیات واقعگرایانه و مردمی ایران دهه چهل و پنجاه است، بخوانید.
خر نفتی، دکان بابام، آبگوشت آلوچه، یک روز، عشق و کاهگل و بابای معصومه نام داستانهای این مجموعهاند.
بخشی از داستان «آبگوشت آلوچه»:
«وقتی به کوچه رسیدیم، ننه که توی حیاط پای حوض ظرف میشست داد زد:
هله هوله نخریدها! شکمتان درد میگیرد، پولتان را بدهید خرما، یا چیزی که سیرتان بکند.»
خواب آلود و خسته به راه افتادیم. آفتاب تازه به لب بامهای بلند و به نوک چنارها تابیده بود. گنجشکها سر و صدا میکردند. از روی پشتبامهای دور پشهبندها در زیر نور خورشید میدرخشیدند و چشم ما را میزدند. هر سه خمیازه میکشیدیم. تابستان بود اما هنوز سوز سرمایی از ته کوچههای آبپاشی شده به تنم میخورد. دلم شور میزد. سردم بود و تنبل بودم. دلم میخواست برگردم به خانه و بخوابم. دستهایم را زنبه ناسور کرده بود.
صاحب خانهٔ ما در بالای شهر خانهٔ دیگری میساخت. من و اکبر و اصغر میرفتیم و برایش کار میکردیم. خاک غربال میکردیم، آجر و خشت جلو دست بنا میبردیم، سنگ میکشیدیم و با زنبه نخاله برای پرکردن کف اتاقها جمع میکردیم. صاحب خانه قول داده بود که دست آخر پس از تمام شدن خانهاش برای هر کدام ما یک دست کت و شلوار بخرد.
هر روز ننه پول ناهارمان را میداد و روانهمان میکرد. از میان تیمچه که میگذشتیم، با دیدن سینیهای بامیه پایمان سست میشد.
مینشستیم کنار سینی بامیه فروش و هرچه پول داشتیم میدادیم و بامیه میخوردیم و تا شب گرسنه و بیپول به سر میبردیم.
ننه با کار خیاطی خرج خانه را درمیآورد. خواهر کوچکمان عذرا هم کمکش میکرد. بابا رفته بود باغ اجاره کرده بود. تابستانها کارش همین بود.»
همراه آهنگهای بابام؛ داستانهای کوتاه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
علیاشرف درویشیان
سلول ۱۸علیاشرف درویشیان
بی باد، بی پارو (مجموعه داستان)فریبا وفی
سه گزارش کوتاه درباره نوید و نگارمصطفی مستور
آن رسید لعنتیداریوش مهرجویی
باغ اناریمحمد شریفی نعمتآباد
دو تا نقطهپیمان هوشمندزاده
میرزابزرگ علوی
آبشورانعلیاشرف درویشیان
از این ولایت؛ داستانهای کوتاهعلیاشرف درویشیان
آمیخته به بوی ادویههامریم منوچهری
شبنشینی باشکوهغلامحسین ساعدی
تقدیم به چند داستان کوتاهمحمدحسن شهسواری
نهنگی که یونس را خورد، هنوز زنده استسعید محسنی
از ندارد تا داراعلیاشرف درویشیان
کلاته گل: نمایشنامه در سه پردهغلامحسین ساعدی
بازی عروس و دامادبلقیس سلیمانی
افسانه باراننادر ابراهیمی
آدم هااحمد غلامی
چمدانبزرگ علوی
حجم
۵۱٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۳
تعداد صفحهها
۸۸ صفحه
حجم
۵۱٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۳
تعداد صفحهها
۸۸ صفحه
قیمت:
۶۲,۰۰۰
۳۱,۰۰۰۵۰%
تومان
نظرات کاربران
در زندگی شخصیت اصلی، درد نان از وقتی چشم باز کرده شروع شده و تا وقتی کتاب بسته میشه هم وجود داره. محتوای کتاب برای ماها آشناست و زیاد ازش خوندیم، شاید که تکراری باشه، اما من به شخصه از
واقعا کتاب خوبیه، من سالها پیش خواندم. نوشتار کتاب پر از سادگی و صمیمیت و احساسه
چقدر انسان های بزرگی مانند عمو غلام حسین رو دوست دارم، انسان هایی که در سختی های زندگی ممکنه خیلی چیزها رو از دست بدن ولی شرافت رو نه، و چقدر با وجود فقر مادی، ثروتمند و غنی اند. . این خاطرات تلخ و
کتاب فصل نان کتابی است بسیار زیبا با نگارشی روان و جذاب. همانطور که از عنوان کتاب مشخص است نویسنده در این داستان کوشیده به دغدغه نان، فقر و دشواریهای مربوط به قشر فقیر جامعه بپردازد. نویسنده در این کتاب
این مجموعه داستان، داستان های بهم پیوسته و اونطور که من فهمیدم ماجراهای زندگی خود نویسنده است. داستانها درباره فقر و غم نان یک پسر نوجوانه که تابستانها پیش اوستا بناها کار می کنه تا هزینه تحصیل سال بعد خود
قبلا یه بارخونده بودمش سالهای خیلی دور دهه ۵۰ اونموقع اسم کتاب برای یک لقمه نان بود.همین کتابها باعث شد مردم دیدشون عوض شه .بعد یواش یواش انقلاب شد
اوایل کتاب رو بیشتر دوست داشتم. فقر رو ملموس نشون داد...
اولین بار بود از همچنین نویسنده ای میخواندم که از دیار کرمانشاه و کورد بود. کتاب فصل نان، فصل زندگی بود فصل دویدن ها و رسیدن ها برای یک کتاب و دفتر مدرسه بود. فصل نان فصل فقر بود و
مجموعه داستانهای غم انگیز ولی واقع گرایانه از فقر
کتاب چهارم جنگ رمضان کتاب ماجراهای پسرک کرمانشاهی با لحنی گرم و صمیمانه است که من را به روزهای دانشجوییم برد. دوستش داشتم.