معرفی و دانلود کتاب ‏‫بازی عروس و داماد + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب ‏‫بازی عروس و داماد
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب ‏‫بازی عروس و داماد

نوع کتاب
۳.۴(از ۶۸ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
بلقیس سلیمانی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب ‏‫بازی عروس و داماد

بلقیس سلیمانی، ‌نویسنده‌ای است که داستان‌نویسی‌اش را دیر شروع کرد، اما تبدیل شد به یکی از چهره‌های ادبی مهم همین سال‌های پراتفاق و حاشیه‌ای که در آن‌ها نفس می‌کشیم. خانم سلیمانی در چهارمین دهه‌ی عمرش آن‌قدر به مرگ ‌و شوخی‌های آن فکر می‌کند که گاهی آدم را به این گمان می‌اندازد، در زندگی‌اش چه‌قدر با ابعاد آن برخورد داشته است. خانم نویسنده در داستان‌های کوتاه این کتاب برای فاصله‌ی میان «جدی بودن» و «جدی نبودن» زندگی‌های امروزی شهری آدم‌هایی را پیدا کرده که هر روز، شاید، ‌ از کنارشان رد می‌شویم و سعی می‌کنیم شانه‌مان به آن‌ها برخورد نکند. بلقیس سلیمانی از این آدم‌ها نوشته، از همان‌هایی که قرار است روزی برای مُردن‌شان آگهی‌های کوچک تسلیت به روزنامه بدهیم و فکر کنیم.، «خب، این هم از وظیفه‌ی اخلاقی‌مان!» نویسنده‌ی این داستان‌ها زنی است میان‌سال، ‌ منتقدی کهنه‌‌ کار و نویسنده‌ای جدی که سعی دارد، برای دنیای تلخ دوربرمان خط و نشان بکشد... خانم داستان‌نویس با این نگاه نه قرار است و نه می‌خواهد دنیا را عوض کند، سلیمانی با ما شوخی دارد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب ‏‫بازی عروس و داماد و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:‏‫بازی عروس و داماد
موضوع:داستان کوتاه، داستان ایرانی
نویسنده:بلقیس سلیمانی
انتشارات:نشر چشمه
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۸۷/۰۷/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۰.۱۶ مگابایت
شابک:۹۷۸-۹۶۴-۳۶۲-۳۵۰-۰‬
تعداد صفحه‌ها:۱۰۲ صفحه
قیمت کتاب:۳۴۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

رامین
۱۳۹۷/۰۳/۱۸

دو ستاره اون هم فقط برای یکی دوتا از داستاناش. بقیش یه سری مزخرفات ذهنی بود فقط خانم سلیمانی شجاعت روی کاغد اوردنش و داره ماها نداریم.

۰
azami
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۲/۲۴

مرگ در تمام صفحاتش جاری بود..‌

۰
کاربر ۱۲۳۷۸۲۴
توصیه نمی‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۲۲

تعداد زیادی داستانک شسته و رفته. تقریبا همه در مورد مرگ. گاهی هولناکند.وقتی کتاب تمام میشود هیچ چیز در ذهن به یاد نمی ماند جز یک حس نه چندان خوشایند.

۰
Mahdi Hoseinirad
۱۳۹۷/۰۳/۱۹

به جای بهشت‌زهرا رفتن مصرف شود ؛ روزی سه داستان 😉

۰
h.s.y
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۵/۱۳

قلم و نگارش خوبی بود اما محتواش رو دوست نداشتم خیلییی سیاه بود و مرگ و کشتن و کشته شدن تو بیشتر داستان ها وجود داشت

۰
mr.s
۱۳۹۷/۰۵/۲۱

نثر خوب، داستان های آزاردهنده!!!

۰
El
توصیه نمی‌کنم.
۱۳۹۸/۰۱/۲۰

اصلاً خوشم نیومد. زبان نویسنده خیلی جنسیت‌‌زده‌ است‌.

۱
ali
۱۳۹۶/۰۳/۲۴

کتابی است با داستانهای کوتاه، خسته کننده و مسخره ،بطوریکه از خواندن آن لذت نبردم و تقریبا یک سوم آنرا مطالعه کردم. بنظر من ارزش وقت گذاشتن و مطالعه ندارد.

۰
parisa mir
۱۳۹۶/۱۲/۲۷

همراه با بوی مرگ .

۰
mohajer
۱۳۹۵/۱۰/۲۵

نوشته هاش واقعا تلخه .من کتاب شب طاهره رو هم خوندم اصلا خوشم نیومد

۰
elahe.j
۱۳۹۵/۰۶/۲۶

بعضی از داستان ها عالی و بعضی ها متوسط و حتی ضعیف. البته بستگی ب برداشت ما داره و خب سن هم روی برداشتمون تاثیرگذار هست. چقدر مرگ و کشتن رو راحت میدید و باعث شد یکم ب مرگ فکر...بیشتر

۰
malihe.vm
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۱۴

داستان های کوتاه و حتی چند خطی اما منسجم با خوندن این کتاب درک کردم یک متن داستانی با وجود این که خیلی کوتاهه اما میتونه شروع اوج و پایان خوبی داشته باشه . هر کدوم میتونن سناریوی یک فیلم...بیشتر

۰
صبا
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۹/۱۷

فقط چندتا از داستانکهاش جالب بود

۰
m.sh
۱۳۹۹/۰۵/۱۶

داستانک های خشن و تلخی داشت، هرچند اندک داستانکهای خواندنی و جالبی هم داشت؛ ولی تندی و خشونت برخی از آنها باعث میشه تمایلی به تکرار خوندن یا توصیه اون نکنم.

۰
maedeh
توصیه نمی‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۲۹

جذابیت نداشت.

۰

بریده‌هایی از کتاب

نازنین عظیمی
۹
دوازده سالگی خواهر بزرگم در هفده سالگی ازدواج کرد و در سی ‌و دو سالگی مرد. او دو دختر دوقلوی هشت‌ساله داشت که کاملاً شبیه خودش بودند. خواهر دومم در بیست ‌و هفت سالگی ازدواج کرد و در چهل سالگی مرد. او یک پسر و یک دختر داشت. خواهرم می‌گفت: دخترش خیلی شبیه من است. من در دوازده سالگی مردم، وقتی هنوز خواهرهایم ازدواج نکرده بودند.
Mahdi Hoseinirad
۸
ارقام رئیس‌جمهور از تلویزیون، درآمد ناخالص ملی را با احتیاط تمام اعلام کرد. رئیس بانک مرکزی روی دسته‌ی مبل کوبید و گفت باز هم اشتباه کرد، هشت سال است اشتباه می‌کند. زن از آشپزخانه داد زد: خودت را ناراحت نکن! مگر این هشت سال کسی فهمیده یا اعتراض کرده؟ رئیس بانک مرکزی گفت: حرفِ این چیزها نیست، باید تمام ارقام را دوباره عوض کنیم.
نازنین عظیمی
۸
دکتر به پیرمرد گفت که تنها شش ماه فرصت دارد. مرد می‌دانست، شش ماه برای کاری که در پیش دارد کم است، پس یک‌سال ‌و نیم عمر کرد. کارش که تمام شد، یک هفته بعد مُرد.
نازنین عظیمی
۶
دلش برای تهران‌ خواب‌هایش تنگ شده بود.
[حَوْراء.۲۱۳]
۳
دختر بچه از فردای دفن مادرش، هر روز پدرش را وادار می‌کرد او را سر قبر مادرش ببرد. آن‌جا ابتدا خاک گور مادر را صاف می‌کرد، بعد آن را آب‌پاشی می‌کرد و کمی با مادرش حرف می‌زد. هفته‌ی سوم، وقتی آب را روی قبر مادرش می‌ریخت، به پدرش گفت: پس چرا مادرم سبز نمی‌شود؟
کاربر ۲۱۸۲۰۸۳
۲
تاریخ و ماهی‌های رودخانه مسیر زندگی‌اش را یک مثال تغییر داده بود. استاد گفته بود: تاریخ مثل یک رودخانه است و آدمی مثال ماهی درون رودخانه؛ ماهی نمی‌تواند مسیر رودخانه را تغییر بدهد اما مسیر خود را می‌تواند عوض کند. سی سال خلاف جهت رودخانه حرکت کرده بود. دوازده سال از بهترین سال‌های عمرش را در زندان گذرانده بود و بالاخره در شصت و دو سالگی، وقتی مشغول تماشای یک فیلم مستند درباره‌ی ماهی‌ها بود، مُرد. فیلم درباره‌ی ماهی‌هایی بود که خلاف جهت رودخانه شنا می‌کردند تا به سرچشمه‌ی رودخانه برسند. در راه بسیاری از آن‌ها می‌مردند و تعدادی هم که به سرچشمه می‌رسیدند، با پوزه‌های شکسته و سرهای از ریخت‌افتاده، بعد از تخم‌ریزی می‌مردند. آن‌ها نمی‌دانستند مسیر آن‌ها را فرزندان‌شان تکرار می‌کنند.
فری
۱
جاذبه‌ی زمین زن در دوران تحصیلش، قانون جاذبه‌ی زمین را آموخته بود. چند سال پیش هم وقتی دختر کوچکش کلاس دوم ابتدایی بود، بارها آن را به عنوان تکلیف خانه از او پرسیده بود. داستان سقوط سیب (او دوست داشت خیال کند، سیب روی سر نیوتن افتاده) و کشف قانون جاذبه را دوست داشت، حتا کارتون آن را در برنامه‌ی کودک بالذت تماشا کرده بود. اما قانون جاذبه‌ی زمین مثل قانون نسبیت انیشتین و هر قانون دیگری، برای او فقط یک مسئله‌ی درسی بود و هیچ‌وقت با این قانون درگیر نشده بود. درگیری فلسفی او با این قانون وقتی شروع شد که برای مشورت در مورد پوست صورتش به یک متخصص زیبایی مراجعه کرد. متخصص از افتادگی پشت پلک‌ها و گونه‌هایش حرف زد و وقتی زن علت آن را جویا شد، متخصص خیلی ساده به او گفت: علت آن نیروی جاذبه‌ی زمین است.
کاربر ۹۸۶۷۲۳۲
۱
هفته‌ی بعد باز هم جوجه آمد. از نشستن و قیافه‌ی کلکش فهمیدم چیزی می‌خواهد، درست مثل بچگی‌هایش. گفتم: بنال. گفت: برو تو خواب آقاصادق، همان همسنگری خودت، همان که یک‌ بار کنار قطار، من و مامان دیدیمش. گفتم: خب؟ گفت: خب که خب، بگو بیاید خواستگاری من!
مینا
۰
آخرین نفر، زینت زن کریم عتیقه‌خر بود. زینت بعد از آن‌که دستِ تنها کریم را کفن و دفن کرد از روستا رفت. او قسم می‌خورد موقع شستن جسد کریم، جای ده‌ها دست کوچک را روی گردن کریم دیده است.