کتاب بادبادک باز خالد حسینی + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.

معرفی کتاب بادبادک‌باز

کتاب بادبادک باز اولین رمان خالد حسینی، نویسنده‌ افغانستانی‌تبار ساکن آمریکاست. حسینی در این رمان به سراغ زادگاهش، افغانستان، می‌رود و داستان معصومیتی را روایت می‌کند که قربانی تعصبات قومی و مذهبی می‌شود؛ روایتی از دوستی، وفاداری، خیانت، مهاجرت و رنج‌های مردمی در دل خاورمیانه که خواننده را به سفری پرفرازونشیب در بستر تحولات تاریخی افغانستان می‌برد. رمان بادبادک باز با ترجمه‌ زیبا گنجی و پریسا سلیمان‌ زاده در انتشارات مروارید به چاپ رسیده است. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب بادبادک باز اثر خالد حسینی

کتاب بادبادک باز خالد حسینی در سال ۲۰۰۳ منتشر شد و خیلی زود مرزهای جغرافیایی را درنوردید. این رمان واقع‌گرایانه‌ی تاریخی در قالب روایت اول شخص و از زبان امیر، راوی و شخصیت اصلی رمان، و در بخشی نیز از زبان رحیم خان، شریک تجاری پدر امیر و بهترین دوست او، روایت می‌شود. خالد حسینی در این رمان به سراغ مفاهیمی چون دوستی، خیانت، تبعیض قومی و احساس گناه می‌رود و از دین و تعصبات مذهبی انتقاد می‌کند. در آخر او سؤال اصلی‌اش را از خواننده می‌پرسد: بهای رستگاری چیست؟

این کتاب در طاقچه با فرمت استاندارد متنی (EPUB) منتشر شده است که در مقایسه با فایل‌های ثابت پی‌دی‌اف (PDF) انعطاف‌پذیری بیشتری دارد و تجربه‌ی مطالعه را لذت‌بخش‌تر می‌کند. دعوت می‌کنیم همین حالا برای دانلود کتاب بادبادک باز اقدام و این نسخه را از طاقچه خریداری کنید. اگر اهل گوش‌دادن و خلوت‌کردن با کتاب‌های صوتی هستید، نسخه‌ی صوتی این رمان نیز در طاقچه موجود است و شما می‌توانید برای دانلود کتاب بادبادک باز به طاقچه مراجعه کنید و آن را خریداری کنید و از شنیدنش لذت ببرید.

خلاصه داستان بادبادک باز

هشدار: این پاراگراف بخش‌هایی از داستان را فاش می‌کند!

کتاب رمان بادبادک باز روایت زندگی امیر است. امیر که دوران کودکی و بلوغ خود را در کابلِ پیش از جنگ افغانستان و در کنار دوست و خدمتکار خانه‌شان، حسن، گذرانده و حالا در آمریکا زندگی می‌کند، تماسی تلفنی از رحیم‌خان، دوست پدرش و اولین مشوق او، از پاکستان دریافت می‌کند که اصرار دارد او را ببیند و درباره‌ی موضوع مهمی با او صحبت کند. آن تماس امیر را وادار می‌کند بعد از سال‌ها با گذشته‌اش رو در رو شود. حسن پسری از قوم هزاره است که در کودکی با تمام وجود به امیر وفادار بوده، اما اتفاقی تلخ و تاریک در مسابقه‌ی بادبادک‌بازی زمستان ۱۹۷۵، امیر را در موقعیتی قرار می‌دهد که دست به انتخابی بزدلانه بزند؛ انتخابی که مسیر زندگی هر دویشان را عوض می‌کند.

چند سال بعد، هم‌زمان با حمله‌ شوروی به افغانستان و آغاز جنگ افغانستان، امیر و پدرش شهرِ در حال ویرانی را ترک می‌کنند و راهیِ پاکستان و بعد هم آمریکا می‌شوند. مهاجرتی که پدرِ تاجر امیر را که در محله‌‌ای اعیان‌نشین در کابل زندگی می‌کرد، وادار می‌کند دوباره از صفر شروع کند. سال‌ها می‌گذرد، اما عذاب‌ وجدان امیر را رها نمی‌کند؛ تا اینکه آن تماس یادش می‌اندازد که شاید هنوز هم راهی برای رستگاری مانده باشد. او برای جبران اشتباهات گذشته و نجات پسر حسن، به دل خطر می‌زند و به افغانستان تحت سلطه‌ی طالبان برمی‌گردد.

کتاب بادبادک باز

خواندن و دانلود کتاب بادبادک باز را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

  • آن دسته از علاقه‌مندان ادبیات داستانی که خواندن رمان‌های واقع‌گرایانه‌ و تاریخی را دوست دارند.
  • کسانی که به داستان‌هایی با محوریت روابط انسانی، رفاقت و دشواری‌های روان‌شناختی علاقه دارند.
  • آن‌هایی که می‌خواهند با تاریخ معاصر افغانستان، فرهنگ مردم این کشور و رنج‌هایشان بیشتر آشنا شوند.
  • دوستداران داستان‌های پرکششی که تا مدت‌ها در ذهن خواننده‌شان باقی می‌مانند.

چرا باید کتاب بادبادک باز را بخوانیم؟

  • رمان بادبادک‌باز پیچیده‌ترین احساسات بشری را در روایتی گیرا پیشِ روی خواننده می‌گذارد.
  • روایتی است بی‌پرده و تأثیرگذار از پیامدهای ویرانگر جنگ، تعصبات مذهبی، نژادی و قومی.
  • خواننده را به دل خاورمیانه می‌برد و از فرهنگ و تحولات تاریخی و سیاسی افغانستان می‌گوید.
  • نثر روان، ساده و فضاسازی‌های نویسنده، خواننده را با روایت همراه می‌کند و هم‌ذات‌پنداری‌اش را برمی‌انگیزد.

آیا کتاب بر اساس یک داستان واقعی است؟

داستان کتاب بادبادک باز هرچند که دربردارنده‌ی زندگی واقعی مردم افغانستان است و بسیاری از رویدادهای حقیقی مانند حمله شوروی به افغانستان و تحولات سیاسی افغانستان پس از سرنگونی نظام شاهنشاهی را در بر دارد و با تکیه بر شیوه‌ی زندگی مردمان افغانستان و هزاره‌جات روایت شده است ولی بر اساس یک داستان حقیقی نوشته نشده است.

بادبادک باز مناسب کدام رده سنی است؟

با توجه به این که داستان داستانی بسیار تیره و آزاردهنده است و حاوی صحنه‌های خشونت‌بار زیادی از جمله تجاوز به پسر نوجوان است، کتاب به عنوان کتاب مناسب برای رده سنی بزرگسال (+۱۸) معرفی شده است.

درباره خالد حسینی؛ نویسنده کتاب

خالد حسینی، نویسنده و پزشک افغانستانی‌تبار ساکن آمریکاست که با نوشتن رمان بادبادک باز به شهرتی جهانی رسید. انتشار کتاب او درست پس از وقایع یازده سپتامبر، زمانی که تمام نگاه‌ها در غرب به افغانستان دوخته شده بود، باعث شد او صدای جدیدِ افغانستان شناخته شود. وی در سال ۱۹۶۵ در خانواده‌ای هفت‌نفره در کابل متولد شد. پدرش دیپلمات وزارت خارجه‌ی افغانستان و مادرش معلم زبان فارسی دبیرستان بود. همین او را در معرض گنجینه‌ی غنی ادبیات فارسی، به‌ویژه شعر، قرار داد. آن‌ها در سال ۱۹۷۶ به‌دلیل مأموریت کاری پدرش با خانواده راهی پاریس شدند؛ اما با آغاز جنگ و ناآرامی‌های افغانستان، بازگشت به وطن دیگر برایشان ناممکن شد. در سال ۱۹۸۰ از ایالات متحده درخواست پناهندگی سیاسی کردند. حسینی در بدو ورودش به آمریکا به زبان انگلیسی مسلط نبود و مسیر تحصیلی‌اش را با تلاش فراوان پیش برد. ابتدا در رشته زیست‌شناسی از دانشگاه سانتا کلارا مدرک کارشناسی دریافت کرد و سپس وارد دانشگاه کالیفرنیا، سن‌دیگو، شد تا در رشته‌ی پزشکی تحصیل کند. او از ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۴ یک سال بعد از انتشار اولین رمانش، بادبادک باز، در سمت پزشک مشغول به کار بود. پس از موفقیت کتابش به فعالیت‌های بشردوستانه نیز روی آورد و سفیر حسن‌نیت کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل شد و به کمک پناهجویان شتافت.

آثار او همواره بازتابی از دردها، رنج‌ها و در عین حال زیبایی‌های فرهنگ مردم افغانستان بوده‌اند. برای آشنایی بیشتر با مسیر زندگی این نویسنده و مطالعه‌ی زندگی‌نامه‌ی کامل او به صفحه‌ی اختصاصی بیوگرافی خالد حسینی در طاقچه سر بزنید.

جمله زیبا از کتاب بادبادک باز

این کتاب یا نویسنده چه جوایز و افتخاراتی کسب کرده است؟

رمان بادبادک باز بیش از ۱۰۰ هفته‌ی متوالی در فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌های نیویورک‌تایمز حضور داشت. این رمان جایزه‌ی کتاب سال بوک سِنس، جایزه‌ی انجمن کتاب‌فروشان مستقل آمریکا، را در سال ۲۰۰۴ به دست آورد. و در همان سال جایزه‌ی اَلِکس، جایزه‌ی معتبر انجمن کتابخانه‌های آمریکا، و جایزه‌ی بوکه، جایزه‌ی ادبی معتبری در آفریقای جنوبی، را دریافت کرد. از این رمان ده‌ها میلیون نسخه در سراسر جهان به فروش رسیده و به بیش از ۴۰ زبان نیز ترجمه شده است.

نظر افراد و مجله‌های مشهور درباره کتاب بادبادک باز

  • ایزابل آلنده، نویسنده و روزنامه‌نگار مشهور شیلیایی، در یادداشت تحسین‌آمیزی که برای بادبادک باز نوشته است، می‌گوید: «این کتاب چنان قدرتمند است که تا مدت‌ها بعدش هرچه می‌خواندم، به چشمم بی‌روح می‌آمد.»
اینترتینمنت‌ویکلی آن را «پرتره‌ای تکان‌دهنده از افغانستان مدرن» می‌داند.
  • روزنامه‌ی یو‌اس‌ای تودی نیز از آن در قالب «کتابی اثرگذار، بدون حاشیه و گزافه‌گویی، با نثری محکم و بی‌پیرایه» یاد می‌کند.

نقدهای مطرح بر کتاب بادبادک باز

با وجود استقبال بی‌نظیر و میلیونی خوانندگان سراسر جهان از این کتاب، منتقدان و جامعه‌شناسان نقد‌های تأمل‌برانگیزی بر آن و بر رویکرد نویسنده وارد کرده‌اند. چند مورد از این نقدها را در ادامه می‌آوریم.

  • مگان اورورک در نقد تندی که در سال ۲۰۰۵ با عنوان «آیا واقعاً مجبورم بادبادک باز را بخوانم؟» در مجله‌ی اِسلِیت نوشته است از احساسات‌گرایی افراطی کتاب انتقاد می‌کند و می‌نویسد این رمان پند‌آموز به دام احساسات‌گرایی می‌افتد و فقط در پی آن است تا با ترفندی اشک مخاطب را در بیاورد.
  • برخی منتقدان افغان نیز بر این باورند که نویسنده به دلیل سال‌ها دوری از وطن، شناخت جامع و کاملی از پیچیدگی‌های سیاسی و اجتماعی افغانستان در دوران جنگ نداشته است.
  • نویسنده به‌جای پرداختن عمیق به روان‌شناسی شخصیت‌های داستانش، گاه آن‌ها را بیش از حد سیاه‌ و سفید به تصویر می‌کشد. این نوع شخصیت‌پردازی به کلیشه‌های نژادی و قومی دامن می‌زند و واقعیت پیچیده، چندبُعدی و درهم‌تنیده‌ی جامعه‌ی افغانستان را فدای درامی مردم‌پسند می‌کند.
  • برخی اتفاقات گذشته‌ی داستان به‌شکلی اغراق‌آمیز در آینده تکرار می‌شوند و همین روایت را پیش‌بینی‌پذیر و دست نویسنده را برای خواننده رو می‌کند.
  • برخی منتقدان نیز معتقدند بادبادک باز همان چیزی است که مخاطب آمریکایی و غربی دوست دارد بشنود: مدینه‌ی فاضله‌ای که خالد حسینی از آمریکا به تصویر می‌کشد. او آمریکا را پناهگاهی امن و نوعی راه رهایی و رستگاری می‌داند. این دسته از منتقدان باور دارند بازسازی چنین ساختاری، نگاه بالا به پایین و پسااستعماری را در ذهن خواننده‌ی غربی تقویت می‌کند.

اقتباس‌ها از کتاب بادبادک باز

مارک فورستر، کارگردان آلمانی‌سوئیسی، در سال ۲۰۰۷ فیلم بادبادک باز را با اقتباس وفادارانه‌ای از رمان ساخت و دیوید بنیاف (یکی از خالقان سریال بازی تاج و تخت) فیلم‌نامه‌ی آن را نوشت. این فیلم سینمایی با استقبال تماشاگران مواجه شد و توانست نامزد دریافت جوایز معتبری از جمله جایزه‌ی اسکار بهترین موسیقی متن و جایزه‌ی گلدن گلوب بهترین فیلم غیرانگلیسی‌زبان شود. همایون ارشادی در این فیلم نقش پدر امیر را بازی می‌کند.

علاوه‌ بر این، نمایشنامه‌‌ای نیز براساس داستان نوشته شد که ابتدا در سال‌های ۲۰۰۷ و ۲۰۰۹ در کالیفرنیا اجرا شد، سپس در ۲۰۱۶ و ۲۰۱۷ در وست‌اند لندن به روی صحنه رفت و در ۲۰۲۲ به برادوی نیویورک رسید و در تئاتر هِیز اجرا شد. در سال ۲۰۱۱ نیز رمان مصور بادبادک‌باز با همکاری خودِ خالد حسینی و با تصویرسازی‌های فابیو چلونی و میرکا آندولفو، هنرمندان ایتالیایی، راهی بازار شد.

چه نسخه‌های دیگری از کتاب بادبادک باز منتشر شده است؟

این کتاب به‌دلیل محبوبیت فراوانش، در ایران نیز بارها ترجمه شده است و ناشران مختلف ترجمه‌های گوناگونی از آن به چاپ رسانده‌اند. از ترجمه‌های مهدی غبرایی، زیبا گنجی و پریسا سلیمان‌زاده به عنوان بهترین ترجمه‌های بادبادک باز می‌توان یاد کرد. اولین ترجمه‌ی فارسی رمان را زیبا گنجی و پریسا سلیمان‌زاده در سال ۱۳۸۳، یعنی یک سال پس از انتشار نسخه‌ی اصلی آن، انجام داده‌اند و انتشارات مروارید آن را به چاپ رسانده است. ترجمه‌ی مهدی غبرائی نیز کمی بعد در همان سال در انتشارات نیلوفر منتشر شد. از ترجمه‌های دیگر کتاب نیز می‌توان ترجمه‌ی نیلوفر امن‌زاده، محمدامین فقیه، غلامرضا اسکندری و کیمیا مرادقلی را نام برد. وجود نسخه‌های متنوع به خوانندگان امکان می‌دهد تا براساس سلیقه و لحن ترجمه‌ی دلخواهشان را برای مطالعه انتخاب کنند.

بخشی از متن رمان بادبادک باز

خيابان مسکونی را پشت سر گذاشتيم و داشتيم از توی يک زمين باير و ناهموار که به تپه منتهی می‌شد، به آهستگی جلو می‌رفتيم که ناغافل سنگی خورد به پشت حسن. برگشتيم و قلبم هُری ريخت. آصف با رفقايش، ولی و کمال، داشتند به ما نزديک می‌شدند.

آصف پسر يکی از دوستان پدرم بود به نام محمود، که خلبان بود. خانواده‌اش چند خيابان آن طرف‌تر در ضلع جنوبی خانه ما، توی خانه‌ای اعيانی با ديوارهای بلند محصور با درخت‌های نخل زندگی می‌کردند. هر کس بچه محلّه وزير اکبرخان بود، آصف و پنجه بکس فولادی ضد زنگ معروفش را می‌شناخت و خدا خدا می‌کرد دَمپرش نشود. آصف موطلايی و چشم آبی، از مادری آلمانی و پدری افغانی، يک سر و گردن از بچه‌های ديگر بلندتر بود. صفت وحشی‌گری، که خيلی هم بهش می‌آمد، جلوتر از خودش توی خيابان‌ها جولان می‌داد. به همراه رفقای مطيعش توی محله راه می‌رفت، مثل خانی که با نوچه‌هايش سلانه سلانه توی املاکش راه می‌رود. حرفش قانون بود، اگر کسی يک خرده آموزش قانونی لازم داشت، آن وقت آن پنجه بکس مناسب‌ترين وسيله آموزشی بود. خودم ديدم که يک‌بار داشت با آن می‌زد توی سر يک بچه از محله کارته چار. هيچوقت يادم نمی‌رود، وقتی داشت آن بچه بيچاره از هوش رفته را کتک می‌زد، چشم‌های آبی‌اش چه ديوانه‌وار برق می‌زد و چه نيشخندی به لب داشت، چه نيشخندی داشت! بعضی از بچه‌های وزير اکبرخان آصف گوش‌خور صدايش می‌کردند. البته کسی جرأت نمی‌کرد اين را جلوی رويش بگويد، مگر اين‌که دلشان بخواهد به سرنوشت همان پسر بی‌نوايی دچار شوند که موقع دعوا بر سر يک بادبادک، يکدفعه اين لقب از دهنش پريده بود، و دعوا به جايی ختم شد که گوش راستش را از توی جوی گل‌آلود گرفت. سال‌ها بعد يک کلمه انگليسی ياد گرفتم که به موجودی مثل آصف می‌خورد، کلمه‌ای که در فارسی معادل مناسبی برايش وجود ندارد: «Sociopath».

نظرات کاربران

mohsen
۱۳۹۹/۰۱/۰۱

بادبادک باز،کتابی که تا همیشه تو ذهنتون خواهند موند، سرگذشت دردناک و تراژدیک پسری از افغانستان که با ناراحتی هاش گریه میکنید و برای خوشحالی هاش ذوق میکنید، کشش داستان شما رو رها نمیکنه و تمام شخصیت ها تو ذهنتون

- بیشتر
Dentist
۱۳۹۵/۰۶/۰۶

قبل از خوندن این کتاب جبهه گیری های ذهنی بد و ناخواسته ای نسبت به مردم افغان داشتم و برای مدت خیلی زیادی رغبت نمیکردم این کتابو شروع کنم. ولی کتاب به قدری جذاب بود که دو کتاب بعدی خالد

- بیشتر
هدیه
۱۳۹۵/۰۹/۰۱

در دل داستان گم شدم!چهره ی شخصیتها تمام وقت در ذهنم مجسم میشوند... نگاهم نسبت به مردم افغان تغییر کرد و اما یک نکته: خدایا هیچ ملتی ویرانی مملکتشو نبینه

Nino
۱۳۹۸/۱۲/۲۰

نسخه ی چاپی این کتاب رو وقتی نوجوون بودم خوندم،یادمه برای «حسن و افغانستان» خیلی گریه کردم ...😔متن جذاب،داستان عالی و ترجمه بسیار خوب بود.

به دنبال آلاسکا
۱۴۰۱/۰۵/۱۳

با اینکه تلخی کتاب زیاد بود ولی خیلی دوستش داشتم خوندنش رو پیشنهاد میکنم:) از دستش ندید

S
۱۳۹۵/۱۱/۱۲

خالد حسینی در این کتاب،عواطف و احساسات خواننده را هدف قرار داده بود. جدای از اینکه جاهایی از داستان اغراق آمیز بود و بعضی اوقات توصیفات بیش از حد اماکن، اشیا و افراد، خسته کننده می شد ولی باید اعتراف

- بیشتر
kazem
۱۳۹۸/۰۹/۲۰

فوق العاده بود و اینکه چقدر احساسات درگیر خودش میکنه

MAEDEHSALEHI
۱۳۹۹/۰۶/۲۲

این کتاب عالیه ترجمه خوبی هم داره و خانم گنجی تونستن حس کلمات رو به خوبی منتقل کنن البته من فقط همین یه ترجمه‌رو خوندم و خداروشکر راضی بودم با خوندن این داستان با تموم سلول های بدنم مظلومیت و سختی

- بیشتر
کاربر ۲۰۰۳۲۹۱
۱۳۹۹/۰۴/۱۸

رمان داستان درد و رنج و اوضاع نابسامان مردمی بود که چه خوشمان بیاید یا نیاید روزگاری جزئی از کشور و فرهنگ ما بوده اند. جالبه که در کتاب از شاعران و کشور ایران با احترام یاد میشه اما در نقطه

- بیشتر
Shiva.ef71
۱۳۹۹/۰۲/۱۴

فوق العاده...بسیار زیبا وگیرا بود این کتاب.اولین کتابی که از خالد خوندم و باعث شد سراغ باقی آثارش برم و از تک تک لحظاتی که باهاش وقتم رو گذروندم لذت ببرم. جوری شما رو با حسن و امیر دو کودک افغان

- بیشتر

بریده‌هایی از کتاب

بابا گفت: «اگر مردی را بکشی، يک زندگی را می‌دزدی. حق زنش را از داشتن شوهر می‌دزدی، حق بچه‌هايش را از داشتن پدر می‌دزدی. وقتی دروغ می‌گويی، حق کسی را از دانستن حقيقت می‌دزدی. وقتی تقلب می‌کنی، حق را از انصاف می‌دزدی. می‌فهمی؟» فهميدم. وقتی بابا شش ساله بود، نصفه‌های شب دزد می‌زند به خانه پدربزرگم. پدربزرگ که قاضی شريفی بوده، با دزد رودررو می‌شود. اما دزده با چاقو می‌زند توی گلويش و او را درجا می‌کشد ـ از بابا پدرش را می‌دزدد.
S
صورت علی فلج مادرزاد بود، طوری که حتّی نمی‌توانست لبخند بزند و همين باعث می‌شد قيافه‌اش هميشه عبوس باشد. چيز عجيبی بود که کسی قيافه خشک و بی‌روح علی را خوشحال يا غمگين ببيند، چون فقط چشم‌های بادامی قهوه‌ای او بود که از خوشحالی برق می‌زد يا از غصه پر از اشک می‌شد. می‌گويند چشم دريچه روح است. مصداق بارز اين گفته علی بود که احساساتش را فقط از طريق چشم‌هايش بروز می‌داد.
S
اين که می‌گويند گذشته فراموش می‌شود، چندان درست نيست. چون گذشته راه خود را با چنگ و دندان باز می‌کند.
lonelyhera
«می‌گويد جنگ است. جنگ حيا ميا سرش نمی‌شود.» «بهش بگو اشتباه می‌کند. جنگ که نبايد شرافت را از بين ببرد. تازه، شرافت را می‌طلبد. حتی بيشتر از زمان صلح.»
Mahsa Sadooghi
ضجه يک مادر. از خدا می‌خواهم هيچ وقت همچين صدايی به گوش‌ات نخورد.
Maral
يکی از کتاب‌های قديمی و تاريخی مادرم را پيدا کردم. نويسنده‌اش يک ايرانی بود به نام خرّمی. گرد و خاک آن را فوت کردم و از اين‌که ديدم يک فصل کامل به تاريخ هزارِجات اختصاص داده شده، تعجب کردم. يک فصل کامل در مورد قوم حسن! آنجا خواندم که قوم من، پشتون‌ها، به هزاره‌ای‌ها ظلم و ستم کردند و آنها را به ستوه آوردند. نوشته بود هزاره‌ای‌ها در قرن نوزدهم کوشيدند عليه پشتون‌ها قيام کنند، اما پشتون‌ها با خشونتی غيرقابل توصيف، آنها را سرکوب کردند. کتاب می‌گفت، قوم من هزاره‌ای‌ها را قلع و قمع کردند، آنها را از سرزمين‌شان بيرون راندند، خانه و کاشانه‌شان را به آتش کشيدند و زن‌هايشان را فروختند. کتاب می‌گفت دليل عمده سرکوب هزاره‌ای‌ها به دست پشتون‌ها اين بود که آنها سنّی بودند، هزاره‌ای‌ها شيعه.
S
از تبعيض بين مرد و زن در ميان افغانی‌ها که به نفع ما مردها بود، کاملاً آگاه بودم. نمی‌گفتند ديدی مَرده داشت با زنه حرف می‌زد؟ بلکه می‌گفتند وای وای! ديدی زنه آن مرد را ول نمی‌کرد؟ چه چشم سفيد!
Mahsa Sadooghi
«بچه‌ها که کتاب نقاشی نيستند تا با هر رنگی که دوست داری پُرشان کنی.»
Maral
«اگر مردی را بکشی، يک زندگی را می‌دزدی. حق زنش را از داشتن شوهر می‌دزدی، حق بچه‌هايش را از داشتن پدر می‌دزدی. وقتی دروغ می‌گويی، حق کسی را از دانستن حقيقت می‌دزدی. وقتی تقلب می‌کنی، حق را از انصاف می‌دزدی. می‌فهمی؟»
گل بارون زده
«پسرهايشان می‌روند کلوپ‌های شبانه پی عياشی و دوست دخترهايشان را حامله می‌کنند، بچه‌های نامشروع پس می‌اندازند، آن وقت هيچ کس صدايش را درنمی‌آورد. آه، فقط مردها بايد خوش باشند! من يک غلطی کردم و بلافاصله همه دم از ننگ و ناموس زدند و حالا بايد تا عمر دارم هی به رُخم بکشند.»
Morteza Rahmani

حجم

۳۳۸٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۳

تعداد صفحه‌ها

۴۲۲ صفحه

حجم

۳۳۸٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۳

تعداد صفحه‌ها

۴۲۲ صفحه

قیمت:
۱۷۰,۰۰۰
۱۳۶,۰۰۰
۲۰%
تومان