کتاب هزار خورشید تابان خالد حسینی + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب هزار خورشید تابان

کتاب هزار خورشید تابان

معرفی کتاب هزار خورشید تابان

«هزار خورشید تابان» دومین رمان خالد حسینی، نویسنده افغان است که به زبان انگلیسی نوشته‌شده و به ده‌ها زبان زنده ترجمه شده‌است. این اثر در ژوئن ۲۰۰۷ برای سه هفته، پرفروش‌ترین رمان امریکای شمالی شد.

حسینی در این اثر از دل فرازوفرودهای تاریخ سیاسی افغانستان، روایتی دردناک از زندگی دو زن هموطنش دارد که به گفته‌ی خود، تنها گوشه‌ای از دردهای بی‌پایان زنان افغان است. زنان توانا و پاک‌دامنی که در دام دنیایی خشن، نازیبا و ضد زن گرفتار شده‌اند. دنیایی که حتی فرصتی اندک برای لذت بردن از زندگی را از آنان دریغ کرده‌است. دنیایی که در آن مجالی برای نشان‌دادن توانایی‌هایشان نمی‌یابند....

دنیایی که در آن، زن تنهاترین و مظلوم‌ترین موجود جهان است...

درباره خالد حسینی

خالد حسینی، نویسنده، پزشک و انسان‌دوست افغان–آمریکایی، بیش از هر چیز به‌خاطر رمان تحسین‌شده‌اش «بادبادک‌باز» شناخته می‌شود. او در سال ۱۹۶۵ در کابل، افغانستان، در خانواده‌ای فرهنگی و تحصیل‌کرده به دنیا آمد؛ پدرش دیپلمات وزارت خارجه و مادرش معلم بود. پس از اشغال افغانستان به‌دست شوروی در سال ۱۹۷۹، خانواده‌ی حسینی به آمریکا پناهنده شدند و در ایالت کالیفرنیا ساکن شدند.

او تحصیلات پزشکی خود را در دانشگاه کالیفرنیای سن‌دیگو به پایان رساند و نزدیک به یک دهه به عنوان پزشک فعالیت کرد، تا آن‌که تصمیم گرفت تمام‌وقت به نویسندگی بپردازد. نخستین رمانش، «بادبادک‌باز» (The Kite Runner, 2003)، که ابتدا داستانی کوتاه بود، به اثری ماندگار درباره‌ی دوستی، خیانت، رستگاری و روح زخم‌خورده‌ی افغانستان بدل شد. این رمان به بیش از هفتاد زبان ترجمه شده و میلیون‌ها نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رسیده است. فیلم و نمایش‌نامه‌ای نیز بر اساس آن ساخته شد که همانند کتاب، تأثیری عمیق بر خوانندگان و تماشاگران بر جای گذاشت.

پس از موفقیت جهانی بادبادک باز، حسینی رمان «هزار خورشید تابان» (A Thousand Splendid Suns, 2007) را منتشر کرد؛ داستانی تأثیرگذار درباره‌ی دو زن افغان که سرنوشت‌شان در میان دهه‌ها جنگ و رنج در هم تنیده می‌شود. این اثر جایگاه او را به‌عنوان یکی از صمیمی‌ترین و انسان‌گراترین صداهای ادبیات معاصر تثبیت کرد. در سال ۲۰۱۳، رمان «و کوه‌ها طنین انداختند» (And the Mountains Echoed) را منتشر کرد؛ روایتی چندنسلی درباره‌ی پیوند خانواده و درد جدایی. تازه‌ترین اثر او، «دعای دریا» (Sea Prayer, 2018)، داستانی کوتاه و مصور است که با الهام از بحران پناه‌جویان سوری نوشته شد و ادای دینی است به خانواده‌هایی که در پی جنگ و آوارگی، امید خود را از دست نداده‌اند.

خالد حسینی علاوه بر نویسندگی، فعالیت‌های گسترده‌ای در زمینه‌ی امور بشردوستانه دارد. او در سال ۲۰۰۶ به‌عنوان سفیر حسن‌نیت کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل (UNHCR) منصوب شد و از طریق «بنیاد خالد حسینی» به حمایت از آموزش، خدمات درمانی و سرپناه برای زنان و کودکان افغانستان می‌پردازد.

بخشی از متن کتاب

رشید جلوتر می‌آمد و دم در می‌نشست، مریم از همان جا، اندام درشت، پاهای دراز و دود سیگارش را می‌دید. رشید از کارهای روزانه برایش تعریف می‌کرد. مثلاً می‌گفت برای وزیر خارجه، یک جفت کفش راحتی دوخته و یک سفارش صندل از دیپلمات لهستانی برای خودش و همسرش داشته.

رشید از خرافاتی که مردم دربارهٔ کفش داشتند، برایش تعریف می‌کرد. می‌گفت بعضی‌ها معتقدند که اگر در رختخواب کفش پایت باشد، باعث مرگ و میر خانواده‌اش خواهد شد و یا اگر اول کفش پای چپ را بپوشی، دعوایت می‌شود. راستی می‌دانستی که می‌گویند اگر بندهای کفش را به هم گره بزنی و به میخ آویزان کنی، شوم است.

رشید هیچ کدام از این حرف‌ها را قبول نداشت و معتقد بود که این خرافات یک نوع سرگرمی برای خانم‌ها است.

رشید حرف‌هایی که در کوچه و خیابان شنیده بود را برایش تعریف می‌کرد. مثلاً گفت که ریچارد نیکسون، رییس جمهور آمریکا، مجبور شد سر یک رسوایی، استعفا بدهد.

مریم که اسم نیکسون و رسوایی‌اش را تا آن موقع اصلاً نشنیده بود، هیچ حرفی نزد. فقط دلواپس منتظر بود که حرف رشید تمام شود، سیگارش را خاموش کند و برود، و موقعی که صدای در اتاق خواب رشید را می‌شنید، دلشوره اش پایان می‌گرفت.

نظرات کاربران

نهال
۱۳۹۷/۰۲/۱۲

فقط با خوندن کتاب های خالد حسینی که می شه به مظلومیت ملت افغانستان پی برد ، واقعا ملت افغان باید به خالد حسینی افتخار کنن ...کتاب های خالد حسینی همشون بی نظیرن ،قلم ساده و روان داستان ، از

- بیشتر
Saeid
۱۳۹۹/۰۷/۰۱

خالد حسینی نویسنده افغانی - آمریکایی، با قلم بسیار تاثیر گذار این رمان بسیار زیبا رو نوشته. داستان روایتگر رنج و سختی زنان و دختران افغان، خسته و رنجور از ستم طالبان و فضای بسته افغانستان است که قسمت بسیار کوچکی

- بیشتر
زهرا
۱۳۹۹/۰۳/۰۹

من به پایش اشکها ریختم. باور نمیشه در دنیایی هستیم که انقدر به جنس ضعیف با روح لطیف ظلم میکنیم و تاریخ تکرار رنج زنانه است.

نــے‌آیش🐋
۱۴۰۱/۰۵/۲۳

چی میتونم بگم؟ "هزارخورشیدتابان" با اختلاف جگرخراش‌ترین و پرغصه‌ترین قصه‌ی خالدحسینی بود برام. رنج، غم، لبخند، خاکسترشدن و مبهوت موندن رو با تک تک سطرهاش و قلم گیرا و زنده‌ی نویسندش لمس کردم. کتاب رو در عرض ۳ روز تموم

- بیشتر
عماد
۱۳۹۸/۰۹/۰۱

از اون کتاباس که دوست نداشتم تموم شه! فضا سازی و توصیف شخصیت‌ها عالیه👌🏼👌🏼

samane
۱۳۹۸/۰۵/۲۱

کاش روزی برسه که هیچ جای دنیا جنگ نباشه.. 😢 و هیچ جای دنیا هیچ مردی، به خودش اجازه نده به جنس مونث آسیبی برسونه...

فرزانه
۱۳۹۷/۰۲/۱۳

این کتاب و کتاب بادبادک باز رو بخونید تا ملت افغان رو بیشتر درک کنید. خیلی عالیه.البته غمگینه ولی لازمه

s&N
۱۳۹۷/۰۹/۱۱

نخوندمش باهاش زندگی کردم.لعنت به جنگ.لعنت به خشونت.چقدر تلخ بود جنگ.فقر.تروریست.پناهندگی.اما متاسفانه واقعی😔

بلاتریکس لسترنج
۱۳۹۷/۰۷/۲۵

به اینکه یه فارسی زبانی افتخار میکنم

𝑴𝒂𝒔𝒖𝒎𝒆
۱۳۹۷/۰۲/۱۲

بخونش(: بخونش (: بخونش (: حتما بخونش (:

بریده‌هایی از کتاب

«دخترم، همیشه این حرفم را آویزان گوشت کن، همان‌طور که همیشه عقربهٔ قطب‌نما سمت شمال را نشان می‌دهد، انگشت اتهام مردها هم همیشه به سمت زن‌هاست، مریم این را همیشه یادت باشد.»
ونوشه
هیچ چیزی به اندازهٔ انتظار کشیدن، سخت نیست.
𝑬𝒍𝒏𝒂𝒛
لیلا، تو دختر خیلی باهوشی هستی و می‌توانی به هر چیزی که بخواهی، برسی. من مطمئنم موقعی که جنگ تمام شود، افغانستان مثل مردهایش به تو هم نیاز دارد یا حتی بیشتر از آن. چون اگر در یک جامعه زن‌هایش تحصیل نکنند، شانس موفقیت ندارد
🌟 najme🌟
«این را نگو. من دوستت دارم.» «متاسفم.» «دوستت دارم.»
helya.B
مریم با دهانی پر از شن و ماسه به التماس افتاد و از گوشهٔ چشم‌هایش اشک آمد. رشید فریاد زد: «بخور!» بعد دود سیگارش را در صورت مریم فوت کرد. مریم جوید ولی در دهانش چیزی شکسته شد. رشید گفت: «خوب است!» صورتش می‌لرزید. «حالا می‌فهمی که مزهٔ غذایت چطور بود. حالا متوجه شدی که چی تو این ازدواج به من دادی، فقط خوراک بد، نه هیچ چیز دیگری.» بعد، رفت. مریم سنگریزه، خون و تکه‌های دو دندان شکسته‌اش را بیرون انداخت.
helya.B
هیچ چیزی به اندازهٔ انتظار کشیدن، سخت نیست
معین کرمانی
هر دانهٔ برف آه پر غم و غصهٔ زنی در گوشه‌ای از دنیاست و هر آهی به آسمان می‌رود و ابر می‌شود و بعد به صورت دانه‌های کوچک روی سر مردم می‌آید.
Pariya
«رازت را به باد بگو، ولی ملامتش نکن که چرا با درخت‌ها در میان می‌گذارد.»
ونوشه
او پسر است، می‌فهمی؟ و به همین خاطر آبرویش در خطر نیست، ولی تو چی؟ آبروی دختری به خوشگلی تو در خطر است. لیلا، این چیز ظریفی است. او مثل یک مرغ مینا در دست‌هایت است. همین که دستت را آزاد کنی، پرواز کرده و رفته.
ونوشه
می‌شود ازدواج را عقب انداخت ولی تحصیل را نه. لیلا، تو دختر خیلی باهوشی هستی و می‌توانی به هر چیزی که بخواهی، برسی. من مطمئنم موقعی که جنگ تمام شود، افغانستان مثل مردهایش به تو هم نیاز دارد یا حتی بیشتر از آن. چون اگر در یک جامعه زن‌هایش تحصیل نکنند، شانس موفقیت ندارد.»
maryam_z

حجم

۳۲۷٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۴۴۴ صفحه

حجم

۳۲۷٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۴۴۴ صفحه

قیمت:
۶۵,۰۰۰
تومان