
کتاب ۱۹۷۹
معرفی کتاب ۱۹۷۹
کتاب ۱۹۷۹ نوشتهی کریستیان کراخت با ترجمهی حسین تهرانی، اثری است که نشر مروارید آن را منتشر کرده است. این رمان، دومین اثر نویسندهی سوئیسی بهشمار میرود و در بستری تاریخی و اجتماعی، داستانی پرتنش و چندلایه را روایت میکند. کراخت که پیشتر با رمان سرزمین پدری شناخته شده بود، در این کتاب نیز به سراغ برههای حساس از تاریخ معاصر رفته و با نگاهی متفاوت، تجربهی زیستن در آستانهی تحولات بزرگ را به تصویر کشیده است. ۱۹۷۹ با روایتی از سفر و اقامت دو شخصیت اروپایی در ایرانِ پیش از انقلاب، به بررسی روابط انسانی، بحران هویت و تأثیرات متقابل فرهنگها میپردازد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب ۱۹۷۹
کتاب ۱۹۷۹ اثر کریستیان کراخت، روایتی است از روزهای پرآشوب ایران در آستانهی انقلاب. داستان با ورود دو شخصیت اصلی، راوی و کریستوفر، به تهران آغاز میشود؛ دو مرد اروپایی که هرکدام با انگیزهها و دغدغههای شخصی خود، در میانهی فضایی ناآرام و متغیر قرار میگیرند. کراخت در این رمان، با نگاهی موشکافانه و گاه طنزآمیز، تضادهای فرهنگی، بحرانهای فردی و جمعی و تأثیرات متقابل شرق و غرب را به تصویر کشیده است. ساختار کتاب بر پایهی روایت اولشخص و توصیفهای دقیق از فضا، روابط و جزئیات زندگی روزمره بنا شده است. نویسنده با بهرهگیری از عناصر بصری و ارجاعات هنری، فضایی ملموس و چندوجهی خلق کرده که در آن، شخصیتها نهتنها با محیط پیرامون، بلکه با گذشته و آیندهی خود نیز درگیر هستند. ۱۹۷۹ اثری است که در آن، تاریخ و زندگی شخصی بههم گره میخورند و مرز میان واقعیت و خیال، تجربه و خاطره، بارها جابهجا میشود.
خلاصه داستان ۱۹۷۹
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستان ۱۹۷۹ با ورود راوی و دوستش کریستوفر به ایران آغاز میشود؛ زمانی که کشور در آستانهی تحولات سیاسی و اجتماعی قرار دارد. این دو، هرکدام با پیشینه و دغدغههای خاص خود، درگیر روابطی پیچیده و گاه پرتنش هستند. راوی، طراح داخلی، با نگاهی جستوجوگر و گاه منفعل، به محیط جدید واکنش نشان میدهد و کریستوفر، شخصیتی کاریزماتیک و آسیبپذیر، درگیر بیماری و بحرانهای شخصی است. روایت، از مسیرهای جادهای و هتلهای تهران تا مهمانیهای اشرافی و بیمارستانهای جنوب شهر، پیش میرود و در هر گام، لایههایی از روابط انسانی، تضادهای فرهنگی و بحران هویت را آشکار میکند. حضور شخصیتهایی با پیشینههای گوناگون، از هنرمندان و ثروتمندان تا رانندهای ایرانی به نام حسن، فضایی چندصدایی و متنوع ایجاد کرده است. در این میان، بیماری و فروپاشی تدریجی کریستوفر، رابطهی او با راوی را به نقطهی عطفی میرساند و مرگ او، پایانی تلخ و تأملبرانگیز برای این سفر رقم میزند. در پسزمینهی این روایت، نشانههای انقلاب، تغییرات اجتماعی و اضطرابهای جمعی، همواره حضوری پررنگ دارند و سرنوشت شخصیتها را تحتتأثیر قرار میدهند.
چرا باید کتاب ۱۹۷۹ را بخوانیم؟
۱۹۷۹ با نگاهی متفاوت به برههای حساس از تاریخ معاصر، تجربهی زیستن در میانهی بحران را از زاویهای شخصی و انسانی روایت کرده است. این کتاب، نهتنها تصویری از ایرانِ پیش از انقلاب ارائه میدهد، بلکه به بررسی روابط پیچیدهی انسانی، بحران هویت و تأثیرات متقابل فرهنگها نیز میپردازد. توصیفهای دقیق و جزئینگرانه، فضاسازی منحصربهفرد و پرداختن به جزئیات زندگی روزمره، از ویژگیهای شاخص این اثر است. همچنین، روایت رابطهی راوی و کریستوفر، با تمام فرازونشیبها و آسیبپذیریهایش، فرصتی برای تأمل دربارهی دوستی، وابستگی و جدایی فراهم میکند. این کتاب برای کسانی که به رمانهای شخصیتمحور و روایتهای چندلایه علاقه دارند، تجربهای متفاوت و تأملبرانگیز خواهد بود.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان رمانهای معاصر، دوستداران روایتهای شخصیتمحور و کسانی که دغدغهی شناخت تحولات اجتماعی، فرهنگی و روابط انسانی در بستر تاریخ را دارند، پیشنهاد میشود. همچنین به کسانی که به دنبال تجربهی مواجهه با بحران هویت و روابط پیچیده در بستر رویدادهای بزرگ هستند، توصیه میشود.
بخشی از کتاب ۱۹۷۹
«در مسیر رفتن به تهران، از پنجرهٔ خودرو به بیرون نگاه کردم. کمی حالت تهوع داشتم. زانوی کریستوفر را محکم گرفتم. پاچهٔ شلوارش بهخاطر ترکیدن تاولها کاملاً مرطوب شده بود. از کنار یک ردیف بیانتها درخت غوش رد شدیم. خوابیدم. بعداً توقف کردیم تا کمی استراحت کنیم. من یک لیوان چای نوشیدم، کریستوفر لیموناد نوشید. خیلی سریع شب شد. چون از ماه سپتامبر حکومت نظامی برقرار شده بود، چندین ایستگاه پست و بازرسی نظامی وجود داشت، ولی به گفتهٔ کریستوفر، درواقع در چنین کشورهایی، حکومت نظامی هیچ مفهومی ندارد. با دست به ما اشاره میکردند به رفتن ادامه دهیم، فقط یک بار بازویی را دیدم که نوار سفیدی دور آن پیچیده شده بود و چراغقوهای که روی صورتمان نور تاباند، بعد اجازهٔ حرکت پیدا کردیم. هوا کاملاً غبارآلود بود و بوی ذرت به مشام میرسید. فقط دو کاست همراه داشتیم؛ ابتدا به بلاندی گوش دادیم، بعد به دِوو، بعد دوباره به بلاندی. کاستها متعلق به کریستوفر بودند. اوایل عصر به تهران رسیدیم و لباسهایمان را در هتل عوض کردیم. هتل نسبتاً معمولیای بود. کریستوفر گفته بود ما که فقط میخواهیم آنجا بخوابیم، بنابراین ارزش ندارد به یک هتل گرانقیمت برویم. طبیعتاً حق با او بود.»
حجم
۱۱۶٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۴۱ صفحه
حجم
۱۱۶٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۴۱ صفحه