معرفی و دانلود کتاب سگ سالی + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب سگ سالی
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب سگ سالی

نوع کتاب
۳.۸(از ۷۴ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
بلقیس سلیمانی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب سگ سالی

«سگ‌سالی» ششمین رمان بلقیس سلیمانی، داستان‌نویس و منتقد ادبی معاصر است. از او تاکنون چند داستان کوتاه و رمان‌ منتشر شده؛ «خاله‌بازی»، «به هادس خوش‌آمدید»، «نارسیده ترنج»، «پسری که مرا دوست داشت» و «بازی آخر بانو». بلقیس سلیمانی، جایزه ادبی مهرگان، بهترین رمان بخش ویژهٔ جایزهٔ ادبی اصفهان و نشان درجه‌یک هنری سال ۱۳۹۵ را در کارنامه دارد. «قلندر» فرزند خانواده‌ای روستایی است که در دانشگاه، درگیر جریانات سیاسی شده و به سازمان مجاهدین خلق پیوسته است. در یکی از شب‌های خرداد ۱۳۶۰، قلندر پس از فرار از دست ماموران حکومتی و گذراندن دور روز سراسر ترس و دلهره، از تهران به خانه برمی‌گردد و همه خانواده را غافلگیر می‌کند. او ۲۴ سال خود را در طویله خانه‌شان حبس می‌کند و تمام اتفاقات مهم گذشته در این ۲۴ سال مرور می‌شوند، به زبانی دیگر محبوس شدن قلندر در طویله بهانه‌ای می‌شود برای مروری کوتاه بر گوشه‌هایی از تاریخ معاصر کشور. راوی داستان گاهی قلندر است و گاهی شخصیت‌های دیگر. سلیمانی در این اثر از یک رویداد سیاسی، مضمونی را بیرون کشیده‌است که از مصیبت‌های غیر قابل باور افرادِ مرتبط با گروه‌های چریکی حکایت می‌کند. داستان، پرداخت خوبی دارد و هر چه جلوتر می‌رود، با افزایش گره‌ها، پیچیدگی‌اش بیشتر می‌شود و شخصیت‌های جدیدی به آن اضافه می‌شوند تا کشش داستان را افزایش دهند و خواننده را به دنبال خود بکشانند.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب سگ سالی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:سگ سالی
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:بلقیس سلیمانی
انتشارات:نشر چشمه
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۷/۰۵/۱۶
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۷۴ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۲۲۹۳۱۵۲
تعداد صفحه‌ها:۱۴۲ صفحه
قیمت کتاب:۴۷۵۰۰ تومان
نسخۀ صوتی:خرید کتاب صوتی سگ سالی

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Zeinab
۱۳۹۸/۱۱/۰۹

داستان عجیبی بود که فکر نمی‌کنم به این زودی‌ها از ذهنم بره. نویسنده، در عین سادگی قلمش، خیلی خوب جزئیات رو توصیف میکنه و شما رو درگیر فضای داستان می‌کنه. داستان پرکشش است و شما رو با خودش همراه می‌کنه....بیشتر

۰
سیّد جواد
۱۳۹۸/۱۰/۲۶

کتاب ۲۱۲ کتابخانه همگانی، شخصیت اصلی داستان ، قلندر ، از اعضای دون پایه منافقین است که پس از دستگیری رفقایش در سازمان ،به روستای خود می گریزد و ... کتاب خوبی بود با یک موضوع تکان دهنده. ظاهرا نویسنده از یک...بیشتر

۱
Shadi
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۸/۱۲/۲۶

زنده موندن به چه قیمتی؟! همینو میتونم بگم.جالب و عجیب بود. ولی من منتظر بودم یه روز دیوانه بشه که نشد.

۲
yasamin
۱۳۹۸/۰۵/۰۷

همه میتونیم گرفتار ترس هایی باشیم که ما رو هم مثل قلندر اسیر خودش کنه. ترسهایی که آخرش نا پیداست. فقط شکل ترس ها فرق داره

۰
Ali_KamalipouR
۱۳۹۸/۰۶/۲۵

رمان جالبی بود میشه گفت هم ساده بود هم نبود روان و خوش خوان

۰
akram
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۲۸

خیلی عالی بود؛ مرگ یک بار شیون یک بار کاش بتوانیم از تصورات ذهنی خود دور باشیم و واقعیت را بپذیریم ای کاش قبل از انجام کاری بدانیم تحمل تاوان را داریم یا نه مرگ با عزت بهتر از زندگی...بیشتر

۰
وحید
۱۳۹۸/۰۵/۰۳

کتاب جالبی بود ترعیب شدم از این نویسنده اثار دیگه ای هم بخونم.

۳
fatemeh
۱۴۰۰/۰۱/۱۵

این دومین کتابی هست که از این نویسنده خوندم‌ کتاب روایت خوبی داشت حس آمیزی، شخصیت پردازی، فضاسازی همگی خیلی خوب بودند داستان کشش داشت و تا پایان مخاطب رو با خودش همراه می کرد و به نظرم تنها ضعفش پایان...بیشتر

۰
maryam
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۲۶

جالب و تاثیر گذار بود.. من ب شخصا بعد از خوندن این کتاب دیگه ب خودم اجازه نمیدم با ترس از چیزهایی ک دارم زندگی کنم..

۰
راهی
۱۳۹۸/۰۹/۰۶

موضوع خیلی جذاب هر چند یکم تخیلی ولی پرداخت عالی ای داشته نویسنده لذت بردم ولی تموم شدن یهوییش آدمو شکه میکنه کاش بهتر تموم میشد

۰
مریم طباطبایی
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۸/۰۵/۱۷

خیلی دوست داشتم رمان رو و واقعا لذت بردم از خوندن یه اثر فاخر که البته از این قلم به جز این هم توقع نمیره. سوژه ی خوب، سیر ماجرایی عالی و پرداخت مناسب و پایان قابل قبول. خدا قوت به نویسنده...بیشتر

۰
Mary
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۶/۲۱

چرا من از اواسط کتاب دیگه نتونستم ارتباط بگیرم با کتاب عروسی صنم مصادف با فوتبال ایران و استرالیا چرا باید باشه؟یعنی سال ۷۶ ولی اون زمان که داشت تعریف میکرد هنوز ۱۶ سال نشده بود(از سال ۶۰)

۰
Hanieh Mohamadi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۵/۱۱

با اینکه کتاب کوتاهی بود ولی تاثیر زیادی رو ذهن من گذاشت، ترس و سکون ممکنه سال های زیادی از زندگی ما آدمارو هدر بده.

۰
همچنان خواهم خواند...
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۵/۲۲

یک آغاز کنجکاو کننده و تقریبا پر التهاب، میانه‌ای گاه پرماجرا، مهیب و اغلب کند و ملال انگیز مثل روزهای زندگی قلندر و پایانی ناگهانی که چند لحظه یا خیلی بیشتر حیرانت می‌کند. گذر سال‌ها زندگی یک نفر در شکنجه خودخواسته...بیشتر

۰
آسمان
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۲۳

خوب بود ولی نه آنقدر که عاشقش بشوی. پایان بندی ضعیفی داشت

۰

بریده‌هایی از کتاب

آسمان
۲۵
درست است صنم دختر سربه‌هوایی بود، ولی اگر آن‌همه کتاب و روزنامه و بحث تأثیری نداشته، عشق‌شان، مهر پسرعمویی و دخترعمویی که تأثیر دارد.
مروارید ابراهیمیان
۵
بعد از مرگ صنم بر خودش سخت گرفته بود. روزی یک جزء قرآن برای صنم خوانده بود. حالا که صنم رفته بود، قیامت، بهشت و جهنم سروکله‌شان پیدا شده بود. سابق بر این، در همهٔ این سال‌ها به بهشت و جهنم فکر نکرده بود. نه این‌که قبول نداشته باشد، قبول داشت، اما فکر نمی‌کرد. بهشت و جهنم جای دوری بودند. حالاحالاها وقت داشت که دربارهٔ آن‌ها فکر کند. در واقع این نوزده سالی را که در طویله به سر برده بود، جزء عمرش حساب نمی‌کرد. منتظر بود روزی از طویله بیرون بیاید و زندگی‌اش را از همان جا که قطع کرده بود دوباره شروع کند.
Zeinab
۵
در زمانهٔ بدی متولد شده بود و بالیده بود. تاریخ و انقلاب لهش کرده بودند. تقدیر تاریخی او بود که له شود. همه‌چیز از قبل در زرادخانهٔ تاریخ ضرب خورده است.
همچنان خواهم خواند...
۴
ایستاد. جهان به طرف چشم‌ها، گوش‌ها، دست‌ها و کل بدنش یورش آورد. ریه‌هایش انباشته شد از اکسیژن و سینه‌اش خس‌خسی آرام کرد.
همچنان خواهم خواند...
۳
کجا بود؟ کجای تاریخ؟ نکند در سپیده‌دمِ آن ایستاده بود؟ این اصطلاح را انگار از یکی از برنامه‌های رادیو شنیده بود و بارها به آن فکر کرده بود. به موقعی که کتاب تاریخ سفید سفید بود و او نبود و همگان نبودند.
همچنان خواهم خواند...
۲
بوی علف تازه‌چریده هوا را پُر کرده بود، چه‌قدر این بو را دوست داشت. دست کشید روی زمین، بوته‌ای از زمین کند، با دست دیگرش آن را تمیز کرد و بعد یکی‌یکی برگ‌هایش را جدا کرد و در دهان گذاشت. گیاه شورمزه بود. خوشش آمد. روی زمین خیزید. هر علفی دم دستش می‌آمد، آن را می‌کند، تکان می‌داد و می‌خورد. چه مزهٔ خوبی می‌دادند این علف‌ها، پس بگو چرا مزهٔ شیر گوسفندها در بهار فرق می‌کند.
m.r
۱
در زمانهٔ بدی متولد شده بود و بالیده بود. تاریخ و انقلاب لهش کرده بودند.
کاربر ۲۵۱۲۹۰۸
۰
چه‌قدر زنده بودن خوب است. می‌تواند از آن سوراخ میانی خانوادهٔ عمویش را ببیند، از آن یکی سوارخ رهگذران کوچه را. تازه پدر و مادرش هم هستند، از آن گذشته دنیا همیشه بر یک مدار نمی‌ماند.
m.r
۰
حالا مش‌رقیه شده بود مادر اسیر، دیگر خانهٔ این‌وآن کار نمی‌کرد. مدام حسینیه و مسجد را تمیز می‌کرد و از دولت حقوق می‌گرفت.
mhds.jafarzadeh
۰
صلوات فرستاد. اگر وقت دیگری بود صلوات نمی‌فرستاد. اما حالا، امشب، دلش می‌خواست صلوات بفرستد، فرستاد پی‌درپی. از ماه‌سلطان یاد گرفته بود. کسی همین لحظه ستارهٔ بختش غروب کرده بود. کجا؟ مهم نبود، هر که بود پیمانه‌اش پُر شده بود. پیمانهٔ او کی پُر می‌شد؟‌ نکند پیمانه‌اش پُر شده و این قایم‌باشک‌بازی‌ها هم ثمری نداشته باشد؟ بیست و چهارسالگی هم عمری است برای خودش.