
کتاب نامههای عاشقانه جیمز جویس به همسرش نورا بارناکل
۲٫۰
(۳)
خواندن نظراتمعرفی کتاب نامههای عاشقانه جیمز جویس به همسرش نورا بارناکل
«نامههای عاشقانهی جیمز جویس به همسرش نورا بارناکل» را غلامرضا صراف ترجمه کردهاست.
این نامهها نوشتهی بزرگترین نویسندهی قرن بیستم است که رمان اولیس او سرآمد مدرنیسم و رمان رستاخیز فینگانهایش سرآمد پستمدرنیسم در ادبیات جهان است و تا امروز صدها کتاب و مقاله دربارهی آنها و دیگر آثار پیچیدهی نویسندهشان نوشته شده تا شاید راه به هزارتوی پیچیده و پررمز و رازشان ببرند. اما زبان صمیمانه و بیپروای این نویسندهی بزرگ قرن در نامههایی که به همسرش و تنها عشق پایدار زندگیاش نوشته که زنی عامی و از طبقات فرودست جامعه بوده و حتی سواد اندکش اجازهی رعایت علائم سجاوندی را در نامهها نمیداده، سرشار از عشق و محبت بیپیرایهای است که فقط از کودکی با قلبی پاک و معصوم انتظار میرود.
نامههای جویس و نورا، که بخش کوچکی از مجموعه نامههای جیمز جویس است، علاوه بر نشان دادن احساسات ژرف و اصیل انسانی، سندی ماندگار از خاستگاه بسیاری از آثار نویسندهاند. از مجموعه داستان دابلینیها و نمایشنامهی تبعیدیها گرفته تا رمانهای چهرهی مرد هنرمند در جوانی و اولیس و حتی اثر مهجور و کمتر شناختهشدهی جاکومو جویس که همگی ریشه در زندگی واقعی و خاطرات و تفسیرهای شخص نویسنده از زادگاهش، دابلین، و مکانها و آدمها و اتفاقات تاریخی و معاصر آنجا دارند.
به نورا بارناکل ۱۵ اوت ۱۹۰۴
دابلین، جادهی شلبورن، شمارهی ۶۰
نورای عزیزم، الآن زنگ ساعت یک را اعلام کرد. من یازدهونیم رسیدم خانه. از آن موقع، همچون ابلهی بر صندلی راحتی نشستهام. هیچ کاری نمیتوانم بکنم. به هیچ صدایی جز صدای تو نمیتوانم گوش دهم. همچون ابلهی هستم گوشسپرده به تو تا «عزیز» خطابم کنی. امروز دو نفر را با بیاعتنایی ترک کردم و رنجاندم؛ میخواستم صدای تو را بشنوم، نه صدای آنها را. وقتی با تو هستم، به ذات شکاک و بدبینم محل نمیگذارم. ای کاش حالا سرت را بر شانهام احساس میکردم! فکر کنم باید بروم بخوابم.
نیم ساعت است که درگیر نوشتن اینم. آیا تو چیزی برایم خواهی نوشت؟
دلبند عزیزترینم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آنتوان چخوف
کوچه ابرهای گمشدهکورش اسدی
شاعرداریو نیکودمی
بانوی دریا(یی)هنریک ایبسن
نامه های عاشقانه پابلو نرودا به آلبرتینا رزاپابلو نرودا
چند روایت معتبر (مجموعه داستان)مصطفی مستور
چند داستان کوتاه همراه با تحلیل (۱)ارنست همینگوی
آنتیگونه به روایت برتولت برشت و دو داستانبرتولت برشت
زنی کوچکفرانتس کافکا
نامههای عاشقانه ویکتور هوگوویکتور هوگو
رستم و سهرابمصطفی اسلامیه
ماه نیمروزشهریار مندنی پور
آنجا کیست؟ژان تردیو
تئاتر روحنیکلای اورینوف
سقف کلیسای جامعآرتور میلر
سرگیجهژوئل اگلوف
باغ آلبالودیوید ممت
تکگوییهای کلاسیک برای زنانکریس سالت
فلسفه از جان تصویر چه می خواهد؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دیوید نورمن رادوویک
مستند چگونه کار می کند؟جیکوب بریکا
بر صحنه صفحهطلایه رویایی
فرایند طراحی تئاترریتا کوگلر
چرا تئاتر؟ کتاب طلایی پنجمکاتجی د گیست
تئاتر آب، نظریه ای در بازیگری ایران امروزسامی صالحی ثابت
دراماتورژی صدا در تئاتر آوانگارد و پست دراماتیکملادن اوادیا
دستگاه دوزخ دانتهامیری باراکا
آنتیگونه هاجورج اشتاینر
هوش مصنوعی در سینماپائولا مورفی

نظرات کاربران
هیچ کدومشون عاشقانه نیستن اصن. زندگی روزانه شونه. فقط اولین نامهش خیلی قشنگه. بقیه ی کتاب نامه های معمولیه