
کتاب دو ولگرد
۴٫۱
(۱۲)
خواندن نظراتمعرفی کتاب دو ولگرد
«دو ولگرد» نوشته جیمز جویس(۱۹۴۱-۱۸۸۲)، نویسنده و شاعر ایرلندی است. این کتاب چهار داستان کوتاه از این نویسنده را دربردارد.
در یکی از داستانهای این کتاب به نام «پانسیون» میخوانیم:
«خانم مونی دختر یک قصاب بود. او زنی بود که کاملا میتوانست از عهده کارهای خودش بربیاید، زنی مصمم. او با سرکارگر پدر خود ازدواج کرد و نزدیک اسپرینگ گاردنز مغازهی قصابی باز کرد. اما بعد از فوت پدر شوهرش، آقای مونی رو به تباهی رفت. او مست میکرد، پول مغازه را بر میداشت و مدام قرض بالا میآورد. تعهد گرفتن از او هم فایده چندانی نداشت، چون خودش هم مطمئن بود که چند روز بعد آن را خواهد شکست. او با مشاجره با زنش در حضور مشتریها و خرید گوشتهای بد، کسب و کار خود را از بین برد. یک شب با ساطور به زنش حمله کرد و زن مجبور شد شب را در خانه همسایه بگذراند.
پس از آن جدا از یکدیگر زندگی میکردند. زن به نزد کشیشی رفت و حق جدایی به همراه حضانت فرزندان را از او گرفت. پس از آن زن دیگر به شوهرش نه پول میداد نه غذا و نه جای خواب و همین مرد را مجبور کرد که به جرگه کارکنان کلانتری بپیوندد. او مردی پست، کوچک قامت و مست با صورت و سبیل و ابروهایی سفید بود، و بالای چشمان کوچکش که رگهای صورتی و لوچ بودند، مداد میکشید؛ او تمام روز را در اتاق ضابط مینشست و منتظر میماند تا او را به دنبال کاری بفرستند. خانم مونی که تمام پول باقی مانده از کسب و کار قصابی را برداشته و در خیابان هاردویک پانسیونی برپا کرده بود، زنی بزرگ جثه و با ابهت بود. پانسیونش جمعیتی متغیر داشت که عبارت بودند از توریستهایی از لیورپول و جزیره مان و گاهی هم هنرمندان نوازنده.»
همچنان به هیچ وجه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ساموئل بکت
آویزان از نخچارلز بوکوفسکی
علم علیه شانسمارک تواین
دهانم قشنگ و چشمانم سبز (مجموعه داستان)جی. دی. سلینجر
برخیز عشق من، برخیزهاینریش بل
سرزمین دروغینولادیمیر ناباکوف
نام ناپذیرساموئل بکت
گوساله و دوندهی دو استقامتمو یان
آخرین غروبهای زمینروبرتو بولانیو
عامهپسندچارلز بوکوفسکی
نه من و آمد و رفتساموئل بکت
گزارش برودیخورخه لوئیس بورخس
مرد خاموشآلبر کامو
جسد زندهلئو تولستوی
مالون میمیردساموئل بکت
شبگردیهاچارلز دیکنز
اتفاق و دو داستان دیگرکریشتوف کیشلوفسکی
از آنجا که ایستاده بودم چه دیدمآرتوش بوداقیان
برای من غمگین نشویدچارلز بوکوفسکی

نظرات کاربران
(۹-۱۰-[۲۱۸]) کتاب شامل چهار داستان کوتاهه که در اونها به مسائل روزمره، مسئله ی "شکست" در زندگی و روابط اجتماعی انسان ها پرداخته شده؛ داستان هاش ساده، قابل فهم و عاری از پیچیدگی های کلامیه.
جیمز جویس کبیر.... فوق العاده. ترجمه هم عالی... کاش منوچهر بدیعی ترجمه اولیسس رو چاپ میکرد...
چهار داستان کوتاه از نویسنده توانمند کتاب برجسته اولیس.داستانهای زیبایی هستند.داستان اول درباره دو ولگرده که سر تیغ زدن یه دختر جوون شرط بندی میکنن...
۵۶. داستانهای کوتاه جالبین
داستان های ساده با توصیفات جزئی جذاب که توانایی مجسم کردن صحنه ها به خواننده میدهد. خواندنش خالی از لطف نیست