با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب بلندی‌های بادگیر اثر امیلی‌جین برونته

دانلود و خرید کتاب بلندی‌های بادگیر

۳٫۸ از ۱۷۲ نظر
۳٫۸ از ۱۷۲ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب بلندی‌های بادگیر  نوشته  امیلی‌جین برونته  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب بلندی‌های بادگیر

«بلندی‌های بادگیر» با عنوان فرعی عشق هرگز نمی‌میرد، نوشته امیلی برونته(۱۸۴۸-۱۸۱۸) نویسنده کلاسیک انگلیسی است. او سومین خواهر خانواده برونته‌ها بود که آثار ادبی آن‌ها جملگی از مجموعه آثار کلاسیک انگلستان به شمار می‌رود. داستان روایت عشق شورمند و تا حدی شرارت‌آفرین میان کاترین و هیتکلیف است. هیتکلیف فرزند یتیمی است که از کودکی توسط پدر کاترین به سرپرستی گرفته می‌شود. کاترین و هیتکلیف هم‌زمان که با یکدیگر رشد می‌کنند و بی‌خبر از حال یکدیگر، دلداده هم می‌شوند. هیتکلیف که به دلیل موقعیت خود تمسخر می‌شد گمان می‌کند که احساسش به کاترین یکسویه و بی‌اساس است و از این‌رو بلندی‌های بادگیر را ترک می‌کند تا زندگی جدیدی برای خود از نو بسازد... در بخشی از کتاب می‌خوانیم: حتی به آه کشیدن‌های اربابم توجه چندانی نکردم در حالی‌که معلوم بود حالا که همسرش با او حرف نمی‌زند، خیلی دوست دارد کسی با او از همسرش حرف بزند. گرچه خسته شده بودیم، سرانجام پیشرفت کوچکی پدید آمد و من شاد شدم. خانم لنیتون در سومین روز در اتاقش را باز کرد و چون آب کوزه و تنگ تمام شده بود، خواست که پر شوند و کاسه‌ای حلیم جو خواست. چون فکر می‌کرد دارد می‌میرد. به نظرم رسید که او این حرف را زد تا به گوش همسرش برسد. اما من حرفی نزدم. برایش کمی چای و نان تست بردم. او مشتاقانه نان را خورد و چای را نوشید و دوباره روی بالشش افتاد، در حالی‌که دست‌هایش را گره کرده بود و ناله می‌کرد. او می‌گفت: «اوه، من می‌میرم! کسی به من توجهی ندارد. کاش آن نان و چای را هم نخورده بودم.» پس از مدتی طولانی زیر لب گفت: «نه، من نمی‌میرم! او از مرگ من شاد می‌شود! اصلا"دوستم ندارد. او هرگز متوجه نخواهد شد.»
آواز
۱۳۹۹/۰۳/۲۴

سلام دوستان. کتابی که روی صفحه اول موبالیتونه ،از نظرمن ،از هرحیث بهترین اثر کلاسیک تاریخیه. روایت عشق شعله وری که جرقه اش از کودکی زده شده و حتی بعد از مرگ هم ادامه داره ،تا اونجایی که بی نهایت صفحه از

- بیشتر
Zeinab
۱۳۹۸/۰۸/۱۶

این کتاب یک رمان مشهور کلاسیک است که داستان آن به حوالی سال‌های ۱۷۷۰ به بعد برمی‌گردد و روایت عشق و نفرت و انتقام است. این کتاب تنها رمان امیلی برونته (خواهر شارلوت برونته، نویسنده‌ی معروف) است. او مثل شخصیت‌های

- بیشتر
parnian
۱۳۹۷/۰۵/۰۱

باوجودی که این کتاب از معروفترین رمانهای عاشقانه دنیاست وتعریفات و ترجمه های زیادی هم ازش میشه،اما وقتی خوندم برام چندان جذاب نبود ویک نکته ی بدی که داشت نویسنده در بیان جزییات بشدت زیاده گویی میکرد .داستان عشق نافرجامی

- بیشتر
سارا
۱۳۹۸/۰۲/۱۰

با اینکه خیلی معروفه ولی اصلا خوشم نیومد، خیلی معمولی که غیرقابل باور بود اتفاقاتش

تسنیم
۱۳۹۷/۱۲/۲۸

کتاب پر از حالتای عصبی و دوست داشتنای عجیب غریبه.عشق و تنفر بدون عقل و آنی.به من که نچسبید صرفا چون شروعش کرده بودم تا تهش خوندم ترجمه شم بنظرم بد بود

ketabkhan
۱۳۹۹/۰۴/۲۷

وقتی نوجوون بودم چاپیش رو خوندم ولی واقعا پشیمون شدم. بیشتر از هزینه از وقتی که صرفش کردم، ناراحت شدم. می تونستم کتاب بهتری بخرم. این که همه ی شخصیت های کتاب، عصبی، بدخلق، لوس، عاصی و بی عرضه باشن

- بیشتر
Fatemeh
۱۳۹۸/۰۷/۲۱

اصلا نفهمیدم این همه تعریف از این کتاب برای چیه! نمیدونمم چرا نویسنده انقدر همه کاراکترای فیلمو انقدر پست و مزخرف گذاشته! ی آدم درست و حسابی نداشت😒

مهان
۱۳۹۸/۰۶/۱۳

یادمه این کتابو اصلا دوست نداشتم و تعجب کردم چطوری انقدر معروف شده

awrhaz
۱۳۹۸/۰۶/۱۱

از اون کتاب هایی بود که به سختی تونستم تمومش کنم.. بعضی وقتا زیاد وارد جزییات شده بود و داستانو کسل کننده میکرد ولی در نگاه کلی داستان جالبی بود

Rasta (:
۱۳۹۹/۱۰/۰۴

داستان خیلی پر کششی داشت من از خوندن این کتاب واقعا لذت بردم داستانش غیر قابل پیش بینی بود. داستان همون‌طور که از اسم کتاب مشخصه در رابطه با عمارت بلندی های بادگیره که برعکس ظاهر عادی عمارت داستان های عجیبی داخلش

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۶۰)
شما نباید تا ساعت ۱۰ بخوابید. بهترین زمان صبحگاه را از دست می‌دهید. کسی که تا ساعت ۱۰ صبح نیمی از کارهایش را به انجام نرسانده باشد، شانس انجام نیمه‌ی دیگرش را از دست می‌دهد.»
hodsan
(عشق هرگز نمی‌میرد) نویسنده: امیلی برونته
ᶜʳᶻ
ما گاهی اوقات به حال کسانی دلسوزی می‌کنیم که نه برای خودشان و نه برای دیگران، احساساتی به خرج نمی‌دهند.
javid
اگر من در بهشت بودم خیلی بدبخت می‌شدم.» جواب دادم: «چون سزاوار آن نیستی. همه‌ی گناهکاران در بهشت بدبخت می‌شوند.»
armdamani
من از این بیماری که لذت خود را در بودن در اجتماع جستجو کنم، کاملا" شفا یافته‌ام.
زهرا۵۸
حالت یک سگ ولگرد را نداشته باش که انگار هر لگدی که می‌خورد حقش است و از تمام دنیا به اندازه‌ی کسی که لگدش می‌زند متنفر است، چون باعث عذاب اوست
𝑬𝒍𝒏𝒂𝒛
گفتم: «خجالت بکش، هیت کلیف. جزای آدم‌های شرور برعهده‌ی خداست. ما باید بخشش را بیاموزیم.» او پاسخ داد: «نه، خداوند رضایتی را که من حاصل می‌کنم نخواهد داشت.
💜ghazal💜
ما گاهی اوقات به حال کسانی دلسوزی می‌کنیم که نه برای خودشان و نه برای دیگران، احساساتی به خرج نمی‌دهند.
˙·٠•●Fateme●•٠·˙
عبارت «بیایید تو» را با دندان‌های کلید شده ادا کرد. گویی که می‌خواست بگوید: «گورت را گم کن.» حتی دروازه‌ی باغ هم که او به آن تکیه داده بود، طوری بود که از خشونت کلمات کم نمی‌کرد. فکر می‌کنم همین شرایط بود که باعث شد دعوتش را قبول کنم. احساس می‌کردم به این مرد که محتاطانه‌تر از من رفتار می‌کرد علاقه‌مند شده‌ام.
Ali431
ما گاهی اوقات به حال کسانی دلسوزی می‌کنیم که نه برای خودشان و نه برای دیگران، احساساتی به خرج نمی‌دهند.
زهرا۵۸

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۴۸۴ صفحه
قیمت نسخه چاپی۹۸,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۴/۰۳/۰۸
شابک۹۶۴-۳۷۴-۱۰۱
تعداد صفحات۴۸۴صفحه
قیمت نسخه چاپی۹۸,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۴/۰۳/۰۸
شابک۹۶۴-۳۷۴-۱۰۱