با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب وقتی ما مردگان سر برداریم اثر هنریک ایبسنoff

کتاب وقتی ما مردگان سر برداریم

نویسنده:هنریک ایبسنمترجم:بهزاد قادریانتشارات:نشر بیدگلسال انتشار:۱۳۹۴تعداد صفحه‌ها:۱۱۴ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۳.۹از ۱۵ رأیخواندن نظرات
انتشاراتنشر بیدگل

سال انتشار۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها۱۱۴ صفحه

دسته‌بندی

معرفی کتاب وقتی ما مردگان سر برداریم

«وقتی ما مردگان سر برداریم» آخرین نمایشنامۀ هنریک ایبسن(۱۹۰۶-۱۸۲۸)، نمایشنامه‌نویس برجسته نروژی است. دست‌کم دو نفر این نمایشنامه را کاری بزرگ تشخیص دادند. جرج برنارد شاو در نوشته‌ای می‌گوید: «این نمایشنامه نشان می‌دهد که در کیفیت کار ایبسن هیچ‌گونه خللی وارد نشده است. قلم سحر‌آمیز او در هیچ‌یک از آثارش توانمند‌تر از این اثر نیست. از حد معمول کوتاه‌تر است، فقط همین»؛ و جیمز جویس جوان در سال ۱۹۰۰ در مقاله‌ای در مجلۀ فورت‌نایتلی ریویو می‌نویسد: «در کل، وقتی ما مُردگان سر برداریم را می‌توان در زمرۀ بزرگ‌ترین کارهای نویسنده قرار داد، اگر در‌واقع خودِ این اثر، بزرگ‌ترین کار او نباشد» . در بخشی از این نمایشنامه می‌خوانیم: مایا: تو خوشحالی؟ روبک: (طفره می‌رود.) من؟ مایا: آره، تو. هر چی باشه تو خیلی بیشتر از من خارج بوده‌ی، خیلی بیشتر از من. حالا که دوباره برگشته‌ی واقعاً خوشحالی؟ روبک: نه... راستش رو بخوای، گمان نکنم خوشحال باشم... نه، خیلی خوشحال نیستم. مایا: (با شادی) دیدی! من می‌دونستم که خوشحال نیستی. روبک: شاید بیش از حد خارج مونده‌م؛ اون‌قدر که دیگه زندگیِ بستۀ اینجا به‌نظرم غریب می‌آد. مایا: (با اشتیاق، صندلی‌اش را به او نزدیک‌تر می‌کند.) بیا، دیدی روبک؟ بیا دوباره بریم، هرچه زودتر. روبک: (اندکی بی‌حوصله) خب مایا، عزیزم، این دقیقاً همون کاریه که می‌خوایم بکنیم. خودت که این رو می‌دونی. مایا: ولی چرا الان نریم، همین الان؟ فکرش رو بکن. الان اگر اونجا تو منزل جدید و قشنگمون بودیم، چقدر راحت و آسوده بودیم. روبک: (لبخندی از سر اغماض) بهتره بگی «تو خونۀ قشنگ و جدیدمون» . مایا: (خشک و رسمی) من ترجیح می‌دم بگم «منزل» . بیا بگیم «منزل» . روبک: (با نگاهی شماتت‌بار) تو واقعاً موجود بامزه‌ای هستی. مایا: راستی، خیلی بامزه‌م؟ روبک: به نظر من آره.

نظرات کاربران

Mahla V.KiyAN
۱۴۰۰/۰۱/۲۰

. .هنریک ایبسن نمایشنامه‌نویس بزرگ و قدرقدرتِ قرن بیستم در سبک رئالیسم، آخرین اثرش "وقتی ما مردگان سر برداریم" را به شخصیت مرده و پوسیده‌ای تقدیم کرد که شاید زخمی کهنه و چرکین بر جانش بود و نزدیکیِ روزهای پایان عمر،

- بیشتر
الینا هاتفی
۱۳۹۹/۰۷/۲۰

خوب بود

hamidreza
۱۳۹۶/۰۹/۲۲

نمایشنامه ی خوب و جالبی هست،احساس خستگی نکردم ،از جمله کتبی هست که دوباره میخوانمش

Πυρια
۱۳۹۹/۰۷/۱۰

اولین اثری بود که از ایبسن خوندم بنظرم انتخاب مناسبی برای آشنایی باهاش نبود چون این آخرین کارش هست بهتر بود از کارهای اولیه‌اش شروع به خوندن میکردم. دو نوع نگاه به مرگ و زندگی رو نشون میده ولی به خوبی

- بیشتر
کاربر ۱۸۱۵۵۹۱
۱۳۹۹/۱۰/۰۶

کارای دیگه ایبسن دوست داشتنی تر بودن بنظرم. همه شون اینجوری ن که باید نقدها یا مقدمه هاشونو خوند وگرنه مفهوم اصلی رو درکش نمی کردم.

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۹)
میهمانی‌ها اغلب شبیه زندگی‌اند؛ مردم تا هنگام خداحافظی متوجه هم نمی‌شوند.
پویا پانا
اما شادی درونی، شادی واقعی، چیزی نیست که انسان آن را پیدا کند، یا آن را همچون هدیه‌ای از دیگران بپذیرد. این را باید به دست آورد، و به قیمتی که غالباً خیلی سنگین به‌نظر می‌رسد. زیرا در حقیقت، آدمی که در سرزمین‌های بیگانۀ بسیاری موطنی برای خودش کسب کرده است، در عمق وجودش حس می‌کند واقعاً هیچ‌جا راحت نیست، حتی در سرزمین اجدادی خودش» .
من
روبک: (کنجکاو به او می‌نگرد.) از اینکه برگشته‌یم نروژ خوشحال نیستی مایا؟ مایا: تو خوشحالی؟ روبک: (طفره می‌رود.) من؟ مایا: آره، تو. هر چی باشه تو خیلی بیشتر از من خارج بوده‌ی، خیلی بیشتر از من. حالا که دوباره برگشته‌ی واقعاً خوشحالی؟ روبک: نه... راستش رو بخوای، گمان نکنم خوشحال باشم... نه، خیلی خوشحال نیستم. مایا: (با شادی) دیدی! من می‌دونستم که خوشحال نیستی. روبک: شاید بیش از حد خارج مونده‌م؛ اون‌قدر که دیگه زندگیِ بستۀ اینجا به‌نظرم غریب می‌آد. مایا: (با اشتیاق، صندلی‌اش را به او نزدیک‌تر می‌کند.) بیا، دیدی روبک؟ بیا دوباره بریم، هرچه زودتر.
hamidreza
آدمی نیستم که خوشبختی رو تو بیهودگی و شادخواری جست‌و‌جو کنم. برای من و امثال من زندگی به این روال نیست. باید مدام مشغول کار باشم و بی‌وقفه خلق کنم تا وقتی بمیرم.
کاربر ۱۸۱۵۵۹۱
روبک: سپیده سر می‌زنه... و خورشید برای هر دوی ما می‌درخشه، خواهی دید. ایرنا: این رو هیچ‌وقت باور نکن!
atefeh
روبک: (نگاه از روزنامه برمی‌دارد.) چیه مایا؟ چِته؟ مایا: خوب به سکوت گوش بده! روبک: (با لبخندی از سرِ ‌اغماض) تو می‌تونی بشنوی‌ش؟ مایا: چی رو؟ روبک: سکوت رو! مایا: معلومه که می‌تونم. روبک: خب، شاید هم حق با تو باشه عزیزم. شاید آدم واقعاً می‌تونه صدای سکوت رو بشنوه. مایا: به خدا می‌شه. اون هم جایی مثل اینجا که سکوتش گوش آدم رو کر ‌می‌کنه.
رضا عابدیان
هیچ‌چی اولش سخت به‌نظر نمی‌آد؛ ولی بعد به جایی می‌رسی که نه راه پس داری نه راه پیش. اونجاست که ــــ به قول شکارچی‌ها ــــ تو گِل می‌مونی.
Mitir
وقتی آدم حس می‌کنه کاملاً آزاد و مستقله... و به چیزهایی که می‌خواسته رسیده ــــ منظورم چیزهای مادیه ــــ خوشی خاصی بهش دست می‌ده. تو این‌طور فکر نمی‌کنی مایا؟
Mitir
میهمانی‌ها اغلب شبیه زندگی‌اند؛ مردم تا هنگام خداحافظی متوجه هم نمی‌شوند.
you3fi@