معرفی و دانلود کتاب عادت می کنیم + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب عادت می کنیم
off
٪۶۰

کتاب عادت می کنیم

نوع کتاب
۳.۵(از ۱۱۳ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
زویا پیرزاد
انتشارات: 
نشر مرکز
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب عادت می کنیم

کتاب عادت می کنیم نوشتهٔ زویا پیرزاد است. نشر مرکز این کتاب را روانهٔ بازار کرده است. این رمان روایتگر زندگی ۳ زن از ۳ دههٔ مختلف است.

درباره کتاب عادت می کنیم

رمان عادت می کنیم برشی از زندگی ۳ زن ایرانی، دختر و مادر و مادربزرگ در تهران دههٔ ۱۳۸۰ شمسـی است. دختـر جوان درگیر مسـائل و خواسـت‌های نسـل خودش است. مادربزرگ هنوز غرق در گذشته‌ای است کمابیش ساخته و پرداخته‌ٔ ذهنش. راوی قصه «آرزو» است؛ زنی میانسال که بین خواسته‌های مادر و توقعات دختر و آرزوهای خود در جدال است. او در ظاهر زنی است محکم که از مردها و دنیای مردانهٔ اطرافش هراسی ندارد و در باطن خواسته و ناخواسته جوابگوی توقعات دختر و مادرش است. وقتی عشق به‌صورت مردی «بی‌نقص» وارد زندگی آرزو می‌شود، مخالفت مادر و دختر و دوست صمیمی ‌اش به جدال ذهنی او دامن می‌زند. رمان عادت می‌کنیم در فرانسه، ایتالیا و گرجستان ترجمه و منتشر شده است.

خواندن کتاب عادت می کنیم را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

خواندن این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر ایران و قالب رمان پیشنهاد می‌کنیم.

درباره زویا پیرزاد

زویا پیرزاد در سال ۱۳۳۱ در آبادان به دنیا آمد. او نویسندهٔ ارمنی‌تبار اهل ایران است که سال ۱۳۸۰ با رمان «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» جوایز گوناگونی دریافت کرد. مجموعه داستان‌های کوتاه «طعم گس خرمالو»، «یک روز مانده به عید پاک» و «مثل همه عصرها» و نیز رمان «عادت می کنیم» هم از دیگر آثار مشهور این نویسنده هستند.

کتاب‌های مشابه

کتاب‌های مشابهی همچون بامداد خمار، چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم، سووشون و سال بلوا نیز درون‌مایه‌ای نزدیک به عادت می کنیم، دارند و خواندنشان پس از این رمان توصیه می‌شود.

بخشی از کتاب عادت می کنیم

«هفت صبح سهراب زرجو زنگ آپارتمان را زد.

آرزو شال پشمی را پیچید دور گردن و درِ اتاق آیه را باز کرد. «من رفتم. ناهار منزل مادری هستیم. تو با خاله شیرین برو تا من برسم.» تودهٔ زیر ملافه و پتو و کتاب و سی‌دی و جوراب گفت «م‌م‌م‌م.»

چشم به شماره‌های طبقه‌های آسانسور که پایین و پایین‌تر می‌رفت با خودش گفت «بیخود قبول کردم. باید خودم تنهایی می‌رفتم. گیرم با شیرین. بدجنس الکی بهانه آورد که "کلاس دارم." انگار یک روز کلاس یوگا یا تای‌چی یا چه می‌دانم چی‌چی نمی‌رفت، آسمان زمین می‌آمد.» از آسانسور بیرون آمد، با نگهبان مجتمع سلام احوالپرسی کرد، رفت طرف پله‌های ورودی و باز با خودش گفت «فکر کرده اگر فکر کرده با اداهای انسان‌دوستی و کمک به هم‌نوع خر شدم و شروع می‌کنم به معاشرت و برو و بیا و»

زرجو در پاترول را باز کرد و در جواب سؤال نپرسیدهٔ آرزو گفت «ماشین کار و سفر و روزهای برفی. منزلشان کجاست؟»

«سرچشمه. باید از طرفِ ـ»

«بلدم.» نگاهی به آینه بغل انداخت و دنده عقب گرفت و از کوچه که پیچیدند توی خیابان گفت «جاگوار را نو خریدم اما این یکی را یکی از مغازه‌دارهای همسایه روی دستم گذاشت. ماشین خودش بود و قسطی فروخت. آن وقت‌ها به قول بازاری‌ها دستم تنگ بود. اسمش مهدی‌ست. صداش می‌کنیم مهدی پاترول. سالی چهار پنج‌تا ماشین می‌خرد و می‌فروشد. همـه‌اش پاترول.» ادای مهدی پاترول را درآورد. «"آقاسهراب، با این ماشین سوسولی نیا مغازه. توی راسته خرجت نمی‌کنند."» پیچید توی بزرگراه که خلوت بود و یکدست سفید. کامیون‌های شهرداری نمک می‌پاشیدند توی سواره‌رو. «راست می‌گفت. طرف‌های ما باید ماشین بزرگ داشته باشی. به قول مهدی "اگر بخوای خیلی جاذبه بدی بنز سوار شو، وگرنه پاترول." اولین ماشین من فولکس استیشن بود. اولین ماشین شما چی بود؟»»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب عادت می کنیم و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:عادت می کنیم
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:زویا پیرزاد
انتشارات:نشر مرکز
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۱/۰۶/۱۳
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۴۶ مگابایت
شابک:۹۷۸۹۶۴۳۰۵۷۹۸۵
تعداد صفحه‌ها:۲۶۷ صفحه
قیمت کتاب:۵۴۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

realarezu
۱۴۰۱/۰۹/۲۴

داستان نقطه اوجی نداره و روند عادی زندگی یک خانم شاغل به اسم آرزو هست که با مادر و دخترش زندگی میکنه ولی جزئیات یک زندگی به قدری قشنگ بیان شده که ادم جذب داستان میشه ..داستان متن روانی داره...بیشتر

۲
کاربر ۷۰۱۸۸۸۱
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۸/۱۳

اینکه این کتابِ مورد علاقه یک پسر ۲۱ ساله باشه و ۳ مرتبه خونده باشدش ایرادی داره؟؟؟

۶
ELHAM MOEIN
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۹/۱۷

خوب من که خیلیییی دوستش داشتم .حتی از کتاب معروف تر زویا پیرزاد یعنی چراغ ها را من خاموش می کنم هم بیشتر دوستش داشتم .یک سره چند ساعت پشت سر هم کتاب رو سر کشیدم . همین روزهای معمولی را...بیشتر

۰
امیلی در نیومون
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۳/۰۶

کتاب ماجرای آرزوس. زنی که از همسرش جدا شده و با دخترش زندگی می‌کنه. آرزو زنیه که تکیه‌گاه خانواده‌شه. گاهی سنگینی این تکیه‌گاه‌بودن آزارش می‌ده. درون‌مایه داستان چالش‌های آرزو با مادر و دخترشه. ریتم داستان کمی کنده. اگر اهل رمان‌های هیجانی...بیشتر

۰
لعل
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۴/۲۵

کتاب های این نویسنده عزیز خیلی با جزییات به تشریح شرایط میپردازه و توصیفات اتفاقات روزمره را به گونه ای دلچسب بیان میکند. در کل کتاب هاشون روال زندگی است. این که در پایان کتابشون به جای خاصی قصه رو نمیرسونند و...بیشتر

۰
کرم کتابخوان
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۳/۱۲/۲۶

شاید یکی از خصوصیات بسیاری از ما آدم ها ظلم پذیری باشد. زن و مردش فرق نمی کند. این خصلت متاسفانه در بسیاری از ما انسان ها وجود دارد. بهانه اش هم حفظ چیزهایی است تحت عنوان خانواده، زن بچه...بیشتر

۰
می نی لی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۹/۲۷

در قیاس با کتاب چراغ ها را من خاموش می کنم باید بگم به گرد پای اون هم نمیرسه . اما باز هم خوندنش خالی از لطف نیست و حس و حال خوبی به ادم میده.

۰
قاصدک!
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۵/۱۸

بنظرم دوست داشتنی بود، البته پایانش باز بود.

۰
یاسمن مهری
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۴/۱۷

کتاب خواندنی هستش حتما پیشنهاد میکنم

۰
f shoele
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۲/۰۱

داستان جالبی درباره زنی حدودا ۴۰ ساله که غرق مسئولیت ها و رسیدن به خانواده و کار و ... است و شاید از خودش و احساساتش غافله. اما اتفاقاتی که میفتن برای اون‌ تجربه جدیدی رو رقم میزنن. اما پایان...بیشتر

۲
کاربر ۴۰۲۵۱۷۸
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۰۴/۱۵

به خوبی کتاب چراغ ها را من خاموش میکنم نبود ، در متن کتاب توصیفات و جزئیات پشت سرهم و گیج کننده بود گاهی

۰
کاربر 12099428
۱۴۰۵/۰۳/۰۳

یکی از کامل‌ترین کتاب‌های ادبیات معاصر ایران. من این کتاب و کتاب دیگر خانم پیرزاد رو واقعا دوست دارم و بارها و بارها خوانده‌ام

۰
اندیشه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۱

کتاب خوبی بود ولی نه به خوبی چراغها رو من خاموش میکنم پرش‌هایی که در داستان وجود داره کمی خواننده رو سردرگم میکنه و پایان باز داستان این حس رو میده که اینهمه رفتی جلو ولی به جایی نرسیدی و...بیشتر

۰
بهاره
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۴

خیلی خوب بود پیشنهاد میشه👍🏻💙

۰
Negar Gh
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۱۱

من کتاب رو دوست نداشتم. روایت خیلی کند و پراکنده و حوصله سربر جلو میرفت. نویسنده خیلی سعی کرده بود جوان پسند بنویسه ولی موفق نشده بود. در کل خوش خوان نبود.

۰

بریده‌هایی از کتاب

pegah
۶۲
«مردم دربارهٔ دو چیز هیچوقت حرف راست نمی‌زنند. پول و درسخوان بودن بچه‌هاشان.»
SaNaZ
۲۸
می‌خوام آزاد باشم و یکی مدام مواظبم نباشه که خوردی؟ رفتی؟ آمدی؟ این کار رو بکن! اون کار رو نکن! می‌خوام به قول فروغ خودم سرم بخوره به سنگ که بشکنه یا نشکنه. که دردم بیاد یا دردم نیاد.
SaNaZ
۲۳
آرزو دوباره به تابلو نگاه کرد. کنار حوضِ آبی، لکهٔ سبز و سرخی بود که اگر از دور نگاه می‌کردی، بتهٔ سبزی می‌دیدی با گل‌های سرخ. اگر می‌رفتی از خیلی جلو نگاه می‌کردی، فقط لکه‌های سرخ و سبز می‌دیدی. به خودش گفت «شاید باید به زندگی از دور نگاه کنی. از خیلی جلو فقط لکه می‌بینی.»
SaNaZ
۲۳
«مردم دربارهٔ دو چیز هیچوقت حرف راست نمی‌زنند. پول و درسخوان بودن بچه‌هاشان.»
prstoo
۲۱
خودش بچگی‌هاش کم حرف بوده و کمرو. وقتی می‌گم باورم نمی‌شه، می‌خنده و می‌گه وقتی دیده چاره نداره، مجبور شده کم‌رویی و کم‌حرفی را تا کنه بذاره توی پستو و بیفته به جون زندگی که زندگی نیفته به جونش.
کرم کتابخوان
۲۰
مردی که فقط فکر خودش باشد و به زن و بچه‌اش نرسد، باید زد توی پوزش.»
آذیــن؛
۱۳
با یک سکهٔ طلا چه می‌شد خرید؟ چند متر پارچهٔ پرده‌ای شاید
مهتاب
۱۳
به جایی که هیچکس را نمی‌شناخت و هیچکس را نمی‌دید و با هیچکس حرف نمی‌زد.
آذیــن؛
۱۲
صندلی فلزی لق زد. چرا مدام توضیح می‌داد؟ از وقتی که شیرین را می‌شناخت چند بار با هم جگر خورده بودند؟ خیلی بار. آرنج روی میز و دست زیر چانه به هیکل باریک و چشم‌های سبز نگاه کرد که داشت با پسر جوان پشت دخل حرف می‌زد. فکر کرد «خوش به حال شیرین. هیچوقت دمغ نیست. هیچوقت غر نمی‌زند. هیچوقت از هیچکس گله نمی‌کند. هیچوقت توضیح بیخودی نمی‌دهد. تا نپرسی از خودش حرف نمی‌زند. یعنی تأثیر کلاس‌های یوگا و خودشناسی و عرفان و از این چیزهاست؟ اسفندیارِ الاغ. همچین جواهری را ول کرده رفته. حق با شیرین‌ست، مردها همه‌شان الاغ‌اند. گیرم با پالان‌های مختلف.»
کرم کتابخوان
۱۰
اگر روزنامه را رستوران فرض کنیم، وبلاگ چراگاه‌ست.»