
معرفی کتاب تمساح
کتاب تمساح نوشتهٔ فئودور داستایفسکی و ترجمهٔ بابک شهاب است و نشر برج آن را منتشر کرده است.
درباره کتاب تمساح
داستان تمساح دربارهٔ ایوان ماتْوِیچ است که با ظاهری موجه و مردانه، تمساحی او را بهصورت کامل میبلعد. اما اتفاق جالبی میافتد: مَرد پس از آن نهتنها زنده میماند بلکه با کمال رضایت و بدون هیچ آسیبی، دو هفته نیز در شکم تمساح زندگی میکند و از همانجا حرف هم میزند.
داستان تمساحِ فیودور داستایفسکی، پس از انتشار در سال ۱۸۶۵، بحثهای تند و دنبالهداری را میان منتقدان و ادبا، دربارهٔ انگیزهٔ اصلی نویسنده از خلق چنین اثری، برانگیخت. از دل ماجرای کارمند کمخردی که سر از شکم تمساح درآورد، تعابیر و تفاسیر گوناگونی حاصل شده؛ از مقایسه با یونس در شکم ماهی گرفته تا تقابل فرهنگها.
داستان در ابتدا با این عنوان آغاز میشود: «داستانی واقعی دربارهٔ تمساحی که در تیمچه، مردی را در سن پختگی و با ظاهری برازنده زندهزنده، بهتمامی و بیباقی بلعید، و پیامدهای ماجرا...» درست شبیه حکایتهای مثنوی.
سیزدهمِ ژانویه، در سال هزاروهشتصدوشصتوپنج، در ساعت دوازده و سی دقیقهٔ نیمروز، یِلِنا ایوانووْنا، همسر ایوان ماتْوِیچ میل کرد به تماشای تمساحی برود که در تیمچه، در ازای بهایی مشخص، به نمایش گذاشته شده بود. این ابتدای داستان عجیب داستایفسکی است که بعد خواننده را به دنیای شگفتآورش وارد میکند.
خواندن کتاب تمساح را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
خواندن این کتاب را به دوستداران داستایفسکی و طرفداران داستانهای سوررئال پیشنهاد میکنیم.
درباره فئودور داستایفسکی
فیودور میخایلوویچ داستایوسکی در ۱۱ نوامبر ۱۸۲۱ به دنیا آمد. او نویسندهٔ مشهور و تأثیرگذار اهل روسیه بود. ویژگی منحصربهفرد آثار او، روانکاوی و بررسی زوایای روانی شخصیتهای داستان است. بسیاری او را بزرگترین نویسندۀ روانشناختی جهان به شمار میآورند. داستایوفسکی ابتدا برای امرار معاش به ترجمه پرداخت و آثاری چون «اوژنی گرانده» اثر بالزاک و «دون کارلوس» اثر فریدریش شیلر را ترجمه کرد؛ سپس به نگارش داستان و رمان پرداخت. بیشتر داستانهای داستایفسکی، سرگذشت مردمی عصیانزده و بیمار و روانپریش است. در بیشترِ داستانهای او، مثلث عشقی دیده میشود؛ به این معنی که زنی در میان عشق دو مرد یا مردی در میان عشق دو زن قرار میگیرد. در این گرهافکنیها است که بسیاری از مسائل روانشناسانه (که امروز تحتعنوان روانکاوی معرفی میشود) بیان شده است. منتقدان، این شخصیتهای زنده و طبیعی و برخوردهای کاملاً انسانی آنها را ستایش کردهاند.
رمانها و رمانهای کوتاه این نویسنده عبارتند از: (۱۸۴۶) بیچارگان (یا «مردمان فرودست»)، (۱۸۴۶) همزاد، (۱۸۴۷) خانم صاحبخانه/ بانوی میزبان، (۱۸۴۹) نیه توچکا (ناتمام)، (۱۸۵۹) رؤیای عمو، (۱۸۵۹) روستای استپان چیکو، (۱۸۶۱) آزردگان/ تحقیر/ توهینشدگان، (۱۸۶۲) خاطرات خانهٔ اموات، (۱۸۶۴) یادداشتهای زیرزمینی، (۱۸۶۶) جنایت و مکافات، (۱۸۶۷) قمارباز، (۱۸۶۹) کتاب ابله، (۱۸۷۰) همیشه شوهر، (۱۸۷۲) جنزدگان، (۱۸۷۵) جوان خام، (۱۸۸۰) رمان برادران کارامازوف.
داستانهای کوتاه و بلند او نیز عبارتند از: در پانسیون اعیان، (۱۸۴۶) آقای پروخارچین، (۱۸۴۷) رمان در نُه نامه، (۱۸۴۸) شوهر حسود، (۱۸۴۸) همسر مردی دیگر، (۱۸۴۸) همسر مردی دیگر و شوهر زیر تخت (تلفیقی از ۲ داستان قبلی)، (۱۸۴۸) پولزونکوف، (۱۸۴۸) دزد شرافتمند، (۱۸۴۸) درخت کریسمس و ازدواج، (۱۸۴۸) شبهای روشن، (۱۸۴۹) قهرمان کوچولو، (۱۸۶۲) یک داستان کثیف/ یک اتفاق مسخره، (۱۸۶۵) کروکدیل، (۱۸۷۳) بوبوک، (۱۸۷۶) درخت کریسمس بچههای فقیر، (۱۸۷۶) نازنین، (۱۸۷۶) ماریِ دهقان، (۱۸۷۷) رؤیای آدم مضحک، دلاور خردسال، قلب ضعیف (۱۸۴۸)، بوبوک (۱۸۷۳).
مقالههای او عبارتند از: Winter Notes on Summer Impressions (۱۸۶۳) و یادداشتهای روزانهٔ یک نویسنده (۱۸۷۳–۱۸۸۱)،
ترجمههای او عبارتند از: (۱۸۴۳) اوژنی گرانده (انوره دو بالزاک)، (۱۸۴۳) La dernière Aldini (ژرژ ساند)، (۱۸۴۳) Mary Stuart (فریدریش شیلر) و (۱۸۴۳) Boris Godunov (الکساندر پوشکین)،
فئودور داستایفسکی نامههای شخصی و نوشتههایی را که پس از مرگش منتشر شده، در کارنامۀ نوشتاری خویش دارد. او در ۹ فوریهٔ ۱۸۸۱ درگذشت.
بخشی از کتاب تمساح
تیمافی سمیونیچِ ارجمند بهشکلی شتابزده و گویی با کمی دستپاچگی به استقبال من آمد. مرا به اتاق تنگش راهنمایی کرد، در را محکم بست و با تشویش محسوسی گفت: «نمیخواهم بچهها مزاحممان بشوند.» سپس تعارف کرد روی صندلی کنار میزتحریرش بنشینم و خودش روی مبل جای گرفت، لبههای ربدوشامبر کهنه و پنبهایاش را روی هم کشید و احتیاطاً قیافهای رسمی و تا حدودی خشک به خودش گرفت؛ هرچند نه رئیس من بود، نه رئیس ایوان ماتویچ، و تا آن زمان صرفاً همکار و حتی آشنایی ساده به شمار میآمد.
اینگونه آغاز کرد که: «پیش از هرچیز عنایت بفرمایید که من رئیس شما نیستم؛ مرئوسی هستم مثل خودِ شما یا همان ایوان ماتویچ. من بیطرفم و تمایلی هم ندارم که در هیچ موضوعی دخالت کنم.»
از قرار معلوم، او از کل ماجرا باخبر بود - که این باعث حیرت من شد. بااینحال، بارِ دیگر کل ماجرا را با تمام جزئیات برایش بازگو کردم. میتوان گفت که حرفهایم قدری آمیخته به اضطراب بود، زیرا در آن لحظه وظیفهٔ یک دوست واقعی را ادا میکردم. او بدون تعجب و درعینحال، آشکارا با شک و تردید حرفهایم را شنید. سخنم که تمام شد، گفت: «من همیشه انتظارش را داشتم که این اتفاق برایش بیفتد. فکرش را بکنید!»
- آخر چرا؟ این واقعه در نفْسِ خود بسیار غیرمعمول به نظر میرسد.
- موافقم، اما ایوان ماتویچ در تمام مسیر خدمتش در حرکت بهسمت چنین پایانی بود. زرنگ و حتی میشود گفت متکبر، و مدام پیِ ترقی و ایدههای جورواجور. این هم نتیجهٔ ترقیخواهی!
- ولی این اتفاقْ بسیار غیرعادی است و به هیچ عنوان نمیشود آن را قاعدهای کلی برای تمام آدمهای ترقیگرا دانست...
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب تمساح و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
مشخصات کتاب الکترونیکی
| نام کتاب | تمساح |
|---|---|
| موضوع | رمان، داستان خارجی |
| نویسنده | فئودور داستایفسکی |
| مترجم | بابک شهاب |
| انتشارات | نشر برج |
| سال انتشار نسخه فیزیکی | ۱۴۰۰/۱۱/۲۳ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| حجم فایل کتاب | ۱۲.۷۷ مگابایت |
| شابک | ۹۷۸-۶۲۲-۷۲۸۰-۸۷-۶ |
| تعداد صفحهها | ۹۶ صفحه |
| قیمت کتاب | ۳۵۰۰۰ تومان |

نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
دومین قدم از شروع خوندن آثار داستایوفسکی رو با خوندن تمساح برداشتم. تمساح داستانی با طنز تلخه که هدف داستایوفسکی از نوشتنش نقد شرایط اقتصادی و سیاسی موجود در زمان خودش هست. تمساح داستان میتونه نماد اندیشهها و سیاستهایی باشه...بیشتر
جالب نبود. اوایل کتاب برای من خیلی حوصله سر بر بود به زور صفحات رو جلو میرفتم. داستان از دید مردی بود که همراه دوست خواندگیش و همسرش، برای دیدن تمساحی که یه آلمانی آورده بود میرن و اونجا دوستش...بیشتر
کتابی نقدی بر شرایط مستولی جامعه شوروی باور نکردن و عادی جلوه دادن راضی بودن از زندگی در داخل تمساح نقد شرایط جامعه طنز سیاه سیاسی اجتماعی
طنزی کوتاه و اثری متفاوت از دیگر آثار داستایوسکی. با نقدی جدی بر فریبی نو، تحت عنوان توسعه درسایه ی سرمایه گذاری خارجی
داستان کوتاهی درباره بلعیدن یک فرد توسط تمساح. نویسنده سعی دارد با استفاده از این تمثیلات به رویکرد بعضی متفکران و رویکرد جاری زمانه نقد کند. ارزش یک بار خواندن را دارد اما انتظار شاهکار نداشته باشید.
کتابی کوتاه و جذاب، همراه با طنزی ملیح.
درحالی که اردیبهشت رو با رمانهای جنایی و اشعار بینظیر بوکفسکی و البته ترجمههای افتضاحشون پشت سر گذاشتم ... داستایفسکی باری دیگر من را نجات داد، شاید اگر زمان دیگری کتاب را میخواندم یک ستاره بیشتر نمیدادم البته که تغییری در...بیشتر
کتاب در ابتدا داستان جالبی داره ولی در ادامه کشش لازم از سطح بالایی از آثار داستایوفسکی انتظار میره رو نداشت
داستان کوتاهی بود و زود تمام شد. پایان ناتمام و بیسرانجامی داشت. تمساح در این داستان نماد بلعندگی سرمایهداری غربی یا فرهنگ غربی است، فرهنگی که در آن همهچیز با سود سنجیده میشود و ارزش انسان نیز تابع مادیات است....بیشتر
بی محتواست و نوشته خود داستایوفسکی نیست