با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب عامه‌پسند اثر چارلز بوکوفسکی

دانلود و خرید کتاب عامه‌پسند

۳٫۱ از ۵۶ نظر
۳٫۱ از ۵۶ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب عامه‌پسند  نوشته  چارلز بوکوفسکی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه
معرفی نویسنده
عکس چارلز بوکوفسکی
چارلز بوکوفسکی
آمریکایی | تولد ۱۹۲۰ - درگذشت ۱۹۹۴

هاینریش چارلز بوکوفسکی، شاعر و داستان‌نویس آمریکایی متولد آلمان بود. از او اغلب به عنوان نویسنده تأثیرگذارِ معاصر نام برده می‌شود و سبک او بارها مورد تقلید قرار گرفته است. هنری چارلز بوکوفسکی دو سال بعد از پایان جنگ جهانی اول در آلمان متولد شد؛ در سال ۱۹۲۰، از مادری آلمانی و پدری آمریکایی و سرباز. پدر و مادر او، هنری صدایش می‌کردند.

دوساله بود که خانواده‌اش برای همیشه به آمریکا مهاجرت کردند و در کالیفرنیا، در نزدیکی خانواده پدر بوکوفسکی ساکن شدند. کمی بعد از پیوستن آمریکا به جنگ جهانی و اعلان جنگ علیه امپراطوری ژاپن، بوکوفسکی لس‌آنجلس را به قصد سفر به شهرهای مختلف ترک کرد و بیشتر وقت خود را در فیلادلفیا و نیواورلئان گذراند. در سال ۱۹۴۷، در حالی که بیست‌وهفت‌ساله بود دوباره به لس‌آنجلس برگشت و باقی عمر خود را در آنجا گذراند. در اوایل دهه پنجاه بود که مدتی را در اداره پست مشغول به کار شد. این کار را بعد از دو سال و نیم رها کرد و چند سال بعد دوباره به آن برگشت.

چارلز بوکوفسکی پس از اتمام آخرین رمان خود –عامه‌پسند- در سال ۱۹۹۴ بر اثر ابتلا به بیماری سرطان خون در سن هفتادوسه‌سالگی درگذشت.

بوکوفسکی بیست‌وچهارساله بود که نخستین داستان کوتاه او به نام «در جاده» در مجله‌ای منتشر شد. در این دوره او بیشتر داستان‌های کوتاه می‌نوشت و گه‌گاهی هم شعر می‌سرود. یک دهه بعد اما سبک و سیاق این نویسنده تغییر کرد و تصمیم گرفت بیش از داستان‌نویس، شاعر باشد. به نظر می‌رسد این تصمیم پس از خونریزی داخلی بوکوفسکی و گذراندن دوران درمان در بیمارستان در سال ۱۹۵۴ گرفته شد. او شروع به نوشتن شعرهای زیادی کرد و به سرعت به یکی از تأثیرگذارترین و کم‌نظیرترین شاعران قرن بیستم آمریکا بدل شد.

داستان‌های کوتاه و رمان‌های چارلز بوکوفسکی واقع‌گرایانه و اغلب طنز هستند. بخش زیادی از شهرت او را می‌توان در رمان‌هایش دانست تا شعرهایش؛ رمان‌هایی چون اداره پست (۱۹۷۱)، ساندویچ ژامبون و ... اما در همین زمان هم او علاوه بر نوشتن رمان به خلق شعر و داستان کوتاه هم مشغول بود.

بوکوفسکی تا زمان مرگش در سال ۱۹۹۴ بیش از ۵۳۰۰ شعر و داستان خلق کرده بود. البته به نظر می‌رسد آثاری که پس از مرگ بوکوفسکی جمع‌آوری و منتشر شده است با کمی دستکاری و ویرایشی آسیب‌زننده همراه است و گویی کمتر از آثار اصلی این نویسنده و شاعر است.

اداره پست (۱۹۷۱): در سال ۱۹۶۹، بوکوفسکی قراردادی با انتشارات Black Sparrow Press بست و به همین واسطه کارش در اداره پست را رها کرد و کمتر از یک ماه بعد از ترک اداره پست، اولین رمانش به نام «اداره پست» را تمام کرد. این رمان در سال ۱۹۷۱ منتشر شد.

هزارپیشه (۱۹۷۵): این داستان جذاب بوکوفسکی روایتگر دغدغه‌های نویسنده‌ای است با نام هنری، در بحبوحه درگیری آمریکا در جنگ جهانی دوم. داستان هنری داستان فقر، پرسه زدن در شهرهای مختلف و میان روسپیان و اعتیاد به الکل و ... است.

زن‌ها (۱۹۷۸): داستان زن‌ها داستانی است که چارلز بوکوفسکی برای خلق آن به سراغ شخصیتی می‌رود که رابطه زیاد جنسی با زنان دارد و صدالبته تنها این نیست؛ رمانی است درباره عشق و درد.

ساندویچ ژامبون (۱۹۸۲): این داستان مشهور بوکوفسکی یک شبه اتوبیوگرافی است؛ گرچه بیشتر آثار بوکوفسکی همین مایه را دارند. داستان درباره تلاش والدینی است فقیر، برای موفقیت فرزندشان که البته فرزند در این راه تلاشی نمی‌کند. زوال جامعه در این داستان به صورت بی‌پروایی نمایان می‌شود.

حکایت‌هایی از دیوانگی‌های روزمره (۱۹۸۳): این کتاب مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه بوکوفسکی است. او در این کتاب جسورانه از زندگی زیرزمینی لس‌آنجلس سخن می‌گوید.

هالیوود (۱۹۸۹): سال ۱۹۷۹ بود که بوکوفسکی شروع کرد به نوشتن فیلمنامه فیلم «Barfly» کرد. پس از سال‌ها تأخیر و کشمکش، سرانجام فیلم توسط باربت شرودر ساخته و در سال ۱۹۸۷ اکران شد. بوکوفسکی در رمان طنز «هالیوود»، در سال ۱۹۸۹ درباره این تجربه خود نوشته است. در همان سال فیلمی بلژیکی براساس داستان‌های کوتاه بوکوفسکی با نام «عشق دیوانه» اکران شد.

از دیگر اقتباس‌های سینمایی آثار چارلز بوکوفسکی می‌توان به فیلم «Tales of Ordinary Madness» در سال ۱۹۸۱ اشاره کرد.

عامه‌پسند (۱۹۹۴): آخرین و مشهورترین رمان بوکوفسکی، «عامه پسند» نام دارد. این کتاب که محصول دوران پختگی قلم نویسنده است، یک کمدی سیاه درخشان، درباره‌ی کارآگاهی خصوصی‌ است که به نظر می‌رسد مدت‌هاست توانایی‌های خود را از دست داده، با این وجود هرگز راضی به پذیرش این موضوع نمی‌شود.

از چند قدمی یک تیمارستان (۱۹۹۲): این مجموعه شعر که به فارسی هم ترجمه شده است، محموعه‌ای است از ۴۸ شعر از کتاب «The Last Night of The Earth Poems»،

عشق سگی است دربان جهنم (۱۹۷۷): این مجموعه شعر در ایران با ترجمه فارسی مهیار مظلومی منتشر شده است.

سوختن در آب، غرق شدن در آتش (۱۹۷۴)، این مجموعه شعر در ایران با ترجمه فارسی پیمان خاکسار منتشر شده است.

معرفی کتاب عامه‌پسند

«عامه‌پسند» رمانی از چارلز بوکوفسکی(۱۹۹۴-۱۹۲۰)، شاعر و نویسنده آمریکایی است. این کتاب، آخرین نوشته وی پیش از مرگ به شمار می‌رود.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

«باران می‌آمد. سقف هم که نشتی داشت و آب از آن می‌چکید و چک‌چک صدا می‌داد.

ساکی گرمم می‌کرد. ولی چه گرمایی؟ گرمای صفر درجه، چقدر مسخره است پنجاه و پنج سالم است و حتی یک کاسه ندارم که بگذارم زیر آبی که از سقف چکه می‌کند.

پدرم قبلاً به من گفته بود که بالاخره یک روز کارم به جایی می‌رسد که در حیاط پشتی یک غریبه در آرکانزاس مثل یک بی‌مصرف می‌افتم. ولی من با خودم می‌گفتم که هنوز باید امیدوارم باشم.

مسابقات سگ دوانی هم هر روز برگزار می‌شد ولی اتوبوس‌سواری افسرده‌ام می‌کرد و همیشه هم از شانس بدم یک انگلیسی کنارم می‌نشست که ریشش بوی گند می‌داد، تازه خرخر هم می‌کرد.

با خودم فکر کردم که بهتر است به دنبال قضیه سلین و پرونده او بروم تا به جای دیگر.

با خودم گفتم آیا واقعاً سلین، همان سلین معروف بود که آن زن به دنبالش می‌گشت یا اینکه یک نفر خودش را به جای او جا زده بود؟ راستش خودم هم بعضی وقت‌ها به خودم می‌گم اصلاً خودم هم نمی‌دانم کی هستم.

با خودم گفتم خیلی خوب بابا، معلومه که من نیکی بلان هستم و باز به خودم نهیب می‌زدم که خیلی هم مطمئن نباش. ممکن است همین الان یک نفر توی خیابان داد بزند «هی هری، هری مارتل! و من هم احتمالاً جواب خواهم داد: «چیه؟ چی شده؟ که اینطور صدایم می‌کند شاید هم اینطور تصور می‌کردم که آدم می‌تواند هر کسی باشد اصلاً چه فرقی می‌کند؟ اسم چه اهمیتی دارد؟»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۴۴)
Shirin Rassam
۱۳۹۸/۰۹/۰۳

*این دو ستاره برای ترجمه ی غیر روان، سانسور بسیار زیاد، حذفیات و عدم ویراستاریه که به شدت توی ذوق میزنه* خود کتاب با ته مایه ی خیالی در رابطه با یک کاراگاه خصوصیه که درگیر ماجراهای عجیبی میشه و موقعیت

- بیشتر
مهدی عبدالهی
۱۳۹۸/۰۱/۱۴

من نسخه چاپی را خواندم . اولا اینو بگم که هرچیزی که مینویسم، صرفا نظر من در مورد این کتاب است و هیچ قضاوتی درمورد کتاب و یا نویسنده انجام نمیدم. به نظرم این رمان، کاملا متمایز از کتابهای پلیسی

- بیشتر
hamed_rtz
۱۳۹۹/۰۱/۱۰

خواندن این کتاب با این ترجمه و ویراستاری وحشتناک توهین به بوکوفسکیه اگر متن اصلی کتاب رو کپی میکردن تو گوگل ترنسلیت خروجیش از این بهتر می‌شد

سبحان بابائی | Sobhan Babaei
۱۳۹۸/۱۱/۲۵

خودِ کتاب: پنج ستاره ترجمه و ویراستاریش: یک ستاره :)

lily
۱۳۹۸/۰۵/۲۴

نسخه‌ای که توی طاقچه گذاشتند غلط املایی داره و بعضی از فصل‌هاش هم حذف شده. فصل‌های ۹ و ۱۷ و ۲۲ و ۲۴ و ۲۵ و ۳۱ و ۳۶ و ۳۷ و ۳۹ و ۴۰ و ۴۴ و ۵۰ حذف

- بیشتر
m.norouzi
۱۳۹۶/۱۱/۱۳

این کتاب برای کسانی که دم از اخلاق و مذهب میزنند نوشته نشده. تازه با کلی سانسور چاپ شده.

فرناز پوراسماعیلی
۱۳۹۸/۱۲/۲۷

رمان [عامه پسند] آخرین رمان بوکوفسکیه، من این رمان رو بعد از کتاب [ناخدا برای ناهار رفته و ملوانان کشتی را تسخیر کرده اند] خوندم، که نوشته های روزمره ی بوکوفسکیه در همون روزهای آخر عمرش و این باعث شد

- بیشتر
Meysam frj
۱۳۹۷/۰۶/۱۸

وقتی سلین میخونم،یا همینگوی و یا بوکوفسکی،یه حس ناشناخته برام ایجاد میشه،شبیه اینکه همه‌چیز مسخره بنظر بیاد،یکجور کلافگی.قهرمانهایی که از ابتدای داستان تو بن بستن...که البته بیشتر ضدقهرمانن...پیروزی‌های شکست خورده...شکست‌های پیروزمندانه...این کتای

shfa
۱۳۹۶/۰۸/۰۱

در کل کتاب جالبی نبود،اخلاق ،اخلاق،اخلاق!ترجمه هم دلچسب نبود متاسفانه که نارضایتی آدم رو دو چندان می کنه! راستی دوستان،خواستم یادآوری کنم خیلی زیبا می شه اگر به جای حمله به عقاید دیگران راجع به خود کتاب نظر بدیم! متاسفانه مشاهده کردم

- بیشتر
alireza derakhshan
۱۳۹۶/۰۸/۱۰

داستان جالبی بود شاید ترجمه هم رو جالبیش تاثیر بگذاره با انواع و اقسام مشروبات الکلی و فحش ها آشنا شدیم

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۱)
همیشه کسی پیدا می‌شود که روز آدم را خراب کند. البته اگر قصد نداشته باشد کل زندگیت را نابود کند.
Pardis
جمله‌ای کوتاه از اریک کوتس را زیر لب نجوا می‌کرد «جهنم چیزی است که خودت خلقش می‌کنی»
Pardis
بعضی وقت‌ها به دست‌هایم نگاه که می‌کردم با خودم می‌گفتم که من می‌توانستم پیانیست بزرگی شوم. یا چیزی شبیه این. ولی دست‌هایم چه گناهی کرده‌اند؟ یا جایی از بدنم را با آن خارانده بودم یا چک نوشته‌ است، بند کفش بسته‌، سیفون کشیده‌ام. با خودم گفتم هم دست‌هایم را حرام کردم هم استعدادم را.
Pardis
مدت‌ها صبر کردیم و انتظار کشیدیم. این دکتر نمی‌داند همین انتظار کشیدن یکی از چیزهایی است که آدم را دیوانه می‌کند؟ مردم دائماً انتظار می‌کشند در صف پول، در انتظار ازدواج، انتظار می‌کشند تا باران بیاید و بعد منتظر می‌مانند تا بند بیاید. منتظر غذا می‌مانند تا آماده شود پس از خوردن منتظرند تا سیر شوند و بعد انتظار می‌کشند تا دوباره گرسنه شوند. توی مطب روان‌پزشک با بقیه دیوانه‌ها انتظار می‌کشی و نمی‌دانی که تو هم جزئی از این روانی‌ها هستی یا نه؟
farjad88
مردم دائماً انتظار می‌کشند در صف پول، در انتظار ازدواج، انتظار می‌کشند تا باران بیاید و بعد منتظر می‌مانند تا بند بیاید. منتظر غذا می‌مانند تا آماده شود پس از خوردن منتظرند تا سیر شوند و بعد انتظار می‌کشند تا دوباره گرسنه شوند.
فرناز پوراسماعیلی
شب‌ها در خیابان نمی‌خوابیدم خانه‌ای داشتم و تخت‌خوابی که در آن می‌خوابیدم. البته آدم‌های خوب زیادی بودند که در خیابان می‌خوابیدند. آن‌ها آدم‌های احمقی نبودند فقط مناسب سیستم این دنیا نبودند. در این دنیا اگر می‌توانستی در رختخواب خودت بخوابی شاهکار کرده بودی.
Omid Souri
این دکتر نمی‌داند همین انتظار کشیدن یکی از چیزهایی است که آدم را دیوانه می‌کند؟ مردم دائماً انتظار می‌کشند در صف پول، در انتظار ازدواج، انتظار می‌کشند تا باران بیاید و بعد منتظر می‌مانند تا بند بیاید. منتظر غذا می‌مانند تا آماده شود پس از خوردن منتظرند تا سیر شوند و بعد انتظار می‌کشند تا دوباره گرسنه شوند. توی مطب روان‌پزشک با بقیه دیوانه‌ها انتظار می‌کشی و نمی‌دانی که تو هم جزئی از این روانی‌ها هستی یا نه؟
Shirin Rassam
در حالی که حس می‌کردم سه چهارمم مرده تلویزیون را روشن کردم
فرناز پوراسماعیلی
پدرم به من یاد داده بود جایی بروم که اول پول می‌دهند بعد امید به بازگشت پول. این یعنی بیمه واقعی. دو چیز محرک است. طمع و ترس و یک چیز محرک توست. فرصت. ظاهراً نصیحت خوبی بود اما پدرم وقتی مرد یک ورشکسته بود.
Pardis
فردای آن روز به دفترم رفتم. حالم از همه چیز به هم می‌خورد. احساس پوچی می‌کردم. نه من قرار بود کاری انجام دهم نه همه دنیا. همه فقط ول می‌گشتیم تا زمانی که بمیریم. در این میان تا زمان مردن کارهای جزئی و کوچکی هم می‌کردیم. بعضی‌ها که حتی این کارهای کوچک را هم نمی‌کردند یک زندگی نباتی به تمام معنا. من هم جز این گروه بودم فقط نمی‌دانم چه گیاهی بودم شاید شلغم بودم.
سعید

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۲۱ صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۰۵/۰۱
شابک۹۷۸-۹۶۴-۸۳۲۹-۴۳-۸
تعداد صفحات۲۲۱صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۰,۰۰۰تومان
نوع فایلPDF
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۰۵/۰۱
شابک۹۷۸-۹۶۴-۸۳۲۹-۴۳-۸