هاینریش چارلز بوکوفسکی، شاعر و داستاننویس آمریکایی متولد آلمان بود. از او اغلب به عنوان نویسنده تأثیرگذارِ معاصر نام برده میشود و سبک او بارها مورد تقلید قرار گرفته است. هنری چارلز بوکوفسکی دو سال بعد از پایان جنگ جهانی اول در آلمان متولد شد؛ در سال ۱۹۲۰، از مادری آلمانی و پدری آمریکایی و سرباز. پدر و مادر او، هنری صدایش میکردند.
دوساله بود که خانوادهاش برای همیشه به آمریکا مهاجرت کردند و در کالیفرنیا، در نزدیکی خانواده پدر بوکوفسکی ساکن شدند. کمی بعد از پیوستن آمریکا به جنگ جهانی و اعلان جنگ علیه امپراطوری ژاپن، بوکوفسکی لسآنجلس را به قصد سفر به شهرهای مختلف ترک کرد و بیشتر وقت خود را در فیلادلفیا و نیواورلئان گذراند. در سال ۱۹۴۷، در حالی که بیستوهفتساله بود دوباره به لسآنجلس برگشت و باقی عمر خود را در آنجا گذراند. در اوایل دهه پنجاه بود که مدتی را در اداره پست مشغول به کار شد. این کار را بعد از دو سال و نیم رها کرد و چند سال بعد دوباره به آن برگشت.
چارلز بوکوفسکی پس از اتمام آخرین رمان خود –عامهپسند- در سال ۱۹۹۴ بر اثر ابتلا به بیماری سرطان خون در سن هفتادوسهسالگی درگذشت.
بوکوفسکی بیستوچهارساله بود که نخستین داستان کوتاه او به نام «در جاده» در مجلهای منتشر شد. در این دوره او بیشتر داستانهای کوتاه مینوشت و گهگاهی هم شعر میسرود. یک دهه بعد اما سبک و سیاق این نویسنده تغییر کرد و تصمیم گرفت بیش از داستاننویس، شاعر باشد. به نظر میرسد این تصمیم پس از خونریزی داخلی بوکوفسکی و گذراندن دوران درمان در بیمارستان در سال ۱۹۵۴ گرفته شد. او شروع به نوشتن شعرهای زیادی کرد و به سرعت به یکی از تأثیرگذارترین و کمنظیرترین شاعران قرن بیستم آمریکا بدل شد.
داستانهای کوتاه و رمانهای چارلز بوکوفسکی واقعگرایانه و اغلب طنز هستند. بخش زیادی از شهرت او را میتوان در رمانهایش دانست تا شعرهایش؛ رمانهایی چون اداره پست (۱۹۷۱)، ساندویچ ژامبون و ... اما در همین زمان هم او علاوه بر نوشتن رمان به خلق شعر و داستان کوتاه هم مشغول بود.
بوکوفسکی تا زمان مرگش در سال ۱۹۹۴ بیش از ۵۳۰۰ شعر و داستان خلق کرده بود. البته به نظر میرسد آثاری که پس از مرگ بوکوفسکی جمعآوری و منتشر شده است با کمی دستکاری و ویرایشی آسیبزننده همراه است و گویی کمتر از آثار اصلی این نویسنده و شاعر است.
اداره پست (۱۹۷۱): در سال ۱۹۶۹، بوکوفسکی قراردادی با انتشارات Black Sparrow Press بست و به همین واسطه کارش در اداره پست را رها کرد و کمتر از یک ماه بعد از ترک اداره پست، اولین رمانش به نام «اداره پست» را تمام کرد. این رمان در سال ۱۹۷۱ منتشر شد.
هزارپیشه (۱۹۷۵): این داستان جذاب بوکوفسکی روایتگر دغدغههای نویسندهای است با نام هنری، در بحبوحه درگیری آمریکا در جنگ جهانی دوم. داستان هنری داستان فقر، پرسه زدن در شهرهای مختلف و میان روسپیان و اعتیاد به الکل و ... است.
زنها (۱۹۷۸): داستان زنها داستانی است که چارلز بوکوفسکی برای خلق آن به سراغ شخصیتی میرود که رابطه زیاد جنسی با زنان دارد و صدالبته تنها این نیست؛ رمانی است درباره عشق و درد.
ساندویچ ژامبون (۱۹۸۲): این داستان مشهور بوکوفسکی یک شبه اتوبیوگرافی است؛ گرچه بیشتر آثار بوکوفسکی همین مایه را دارند. داستان درباره تلاش والدینی است فقیر، برای موفقیت فرزندشان که البته فرزند در این راه تلاشی نمیکند. زوال جامعه در این داستان به صورت بیپروایی نمایان میشود.
حکایتهایی از دیوانگیهای روزمره (۱۹۸۳): این کتاب مجموعهای از داستانهای کوتاه بوکوفسکی است. او در این کتاب جسورانه از زندگی زیرزمینی لسآنجلس سخن میگوید.
هالیوود (۱۹۸۹): سال ۱۹۷۹ بود که بوکوفسکی شروع کرد به نوشتن فیلمنامه فیلم «Barfly» کرد. پس از سالها تأخیر و کشمکش، سرانجام فیلم توسط باربت شرودر ساخته و در سال ۱۹۸۷ اکران شد. بوکوفسکی در رمان طنز «هالیوود»، در سال ۱۹۸۹ درباره این تجربه خود نوشته است. در همان سال فیلمی بلژیکی براساس داستانهای کوتاه بوکوفسکی با نام «عشق دیوانه» اکران شد.
از دیگر اقتباسهای سینمایی آثار چارلز بوکوفسکی میتوان به فیلم «Tales of Ordinary Madness» در سال ۱۹۸۱ اشاره کرد.
عامهپسند (۱۹۹۴): آخرین و مشهورترین رمان بوکوفسکی، «عامه پسند» نام دارد. این کتاب که محصول دوران پختگی قلم نویسنده است، یک کمدی سیاه درخشان، دربارهی کارآگاهی خصوصی است که به نظر میرسد مدتهاست تواناییهای خود را از دست داده، با این وجود هرگز راضی به پذیرش این موضوع نمیشود.
از چند قدمی یک تیمارستان (۱۹۹۲): این مجموعه شعر که به فارسی هم ترجمه شده است، محموعهای است از ۴۸ شعر از کتاب «The Last Night of The Earth Poems»،
عشق سگی است دربان جهنم (۱۹۷۷): این مجموعه شعر در ایران با ترجمه فارسی مهیار مظلومی منتشر شده است.
سوختن در آب، غرق شدن در آتش (۱۹۷۴)، این مجموعه شعر در ایران با ترجمه فارسی پیمان خاکسار منتشر شده است.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
*این دو ستاره برای ترجمه ی غیر روان، سانسور بسیار زیاد، حذفیات و عدم ویراستاریه که به شدت توی ذوق میزنه* خود کتاب با ته مایه ی خیالی در رابطه با یک کاراگاه خصوصیه که درگیر ماجراهای عجیبی میشه و موقعیت...بیشتر
من نسخه چاپی را خواندم . اولا اینو بگم که هرچیزی که مینویسم، صرفا نظر من در مورد این کتاب است و هیچ قضاوتی درمورد کتاب و یا نویسنده انجام نمیدم. به نظرم این رمان، کاملا متمایز از کتابهای پلیسی...بیشتر
خودِ کتاب: پنج ستاره ترجمه و ویراستاریش: یک ستاره :)
نسخهای که توی طاقچه گذاشتند غلط املایی داره و بعضی از فصلهاش هم حذف شده. فصلهای ۹ و ۱۷ و ۲۲ و ۲۴ و ۲۵ و ۳۱ و ۳۶ و ۳۷ و ۳۹ و ۴۰ و ۴۴ و ۵۰ حذف...بیشتر
وقتی سلین میخونم،یا همینگوی و یا بوکوفسکی،یه حس ناشناخته برام ایجاد میشه،شبیه اینکه همهچیز مسخره بنظر بیاد،یکجور کلافگی.قهرمانهایی که از ابتدای داستان تو بن بستن...که البته بیشتر ضدقهرمانن...پیروزیهای شکست خورده...شکستهای پیروزمندانه...این کتای
در کل کتاب جالبی نبود،اخلاق ،اخلاق،اخلاق!ترجمه هم دلچسب نبود متاسفانه که نارضایتی آدم رو دو چندان می کنه! راستی دوستان،خواستم یادآوری کنم خیلی زیبا می شه اگر به جای حمله به عقاید دیگران راجع به خود کتاب نظر بدیم! متاسفانه مشاهده کردم...بیشتر
راستش نسخه چاپی کتاب رو خوندم و دوست نداشتمش احساس خوبی رو اصلا به من منتقل نمی کرد و کمی برخی جملات برام اذیت کننده بود البته این نظر شخصی بنده هست با احترام به همه دوستانی که این کتاب رو...بیشتر
رمان [عامه پسند] آخرین رمان بوکوفسکیه، من این رمان رو بعد از کتاب [ناخدا برای ناهار رفته و ملوانان کشتی را تسخیر کرده اند] خوندم، که نوشته های روزمره ی بوکوفسکیه در همون روزهای آخر عمرش و این باعث شد...بیشتر
این کتاب برای کسانی که دم از اخلاق و مذهب میزنند نوشته نشده. تازه با کلی سانسور چاپ شده.
داستان جالبی بود شاید ترجمه هم رو جالبیش تاثیر بگذاره با انواع و اقسام مشروبات الکلی و فحش ها آشنا شدیم
انتظاری که ازش داشتم را برآورده نکرد. هرچند باید ذهنیتی نمیداشتم.
ماجرا در مورد یک کارآگاه خصوصی هست که همزمان درگیر چندتا پرونده می شه یکی مرد ثروت مندی که به همسرش مشکوکه دیگری مردی که یک خانم فضایی مزاحمش شده سومی مردی که دنبال یک گنجشک قرمز می گرده و...بیشتر
کتابی به سبک ناطور دشت سالینجر یا باد همه چیز را با خود نخواهد برد ریچارد براتیگان. نثر آمیخته با طنزی که خیلی بی رحمانه و بدون سانسور و تعارف،واقعیت ها رو نشون میده. البته داستان کاملا امیخته با تخیله.درمورد کاراگاهی...بیشتر
خیلی ممنون wow!بالاخره اومد تو طاقچه این کتاب شاهکاره
کتابش رو دوست داشتم با اینکه شاید شخصت اصلی داستان یه عالمه ایراد داشت و سعی برای رفع اونا و نجات خودش نداشت حس اینا بهم میداد که یکی خودش رفته باشه توی زندان و بگه من زندانی ام دلم می...بیشتر