کتاب نیست انگاری و شعر معاصر یوسفعلی میرشکاک + دانلود نمونه رایگان
تصویر جلد کتاب نیست انگاری و شعر معاصر

کتاب نیست انگاری و شعر معاصر

معرفی کتاب نیست انگاری و شعر معاصر

کتاب نیست انگاری و شعر معاصر نوشته یوسفعلی میرشکاک است. این کتاب را نشر پگاه روزگار نو منتشر کرده است. 

درباره کتاب نیست انگاری و شعر معاصر

شعر در تاریخ جدید، زبان تفکر نیست، و غالباً یا زبان اوهام و اهواء است یا اشتغال به لفظ. مسلماً فلسفه و ادبیات نیز نسبتی با تفکر ندارند مگر اینکه تفکر را واژگون کرده و باطل را به جای حق بنشانیم و سیر از حق به باطل را تفکر بینگاریم. تفکر آینده بی گمان تصوف و عرفان نیز نیست، شاید تفکر آینده، تأویل -زندآگاهی- باشد. این کتاب سعی دارد نگاهی به مفهوم نیست انگاری در شعر معاصر داشته باشد. 

 تفکر و هنر که در جهان غربزده با تظاهر به اخلاق مداری به فروبستگی دچار می‌شود، جز با ویرانی ریا و نفاق به گشایش نمی‌رسد، اما تراژدی جهان غربزده در این است که گشایش آن، در گرو استغراق در اخلاق تکنولوژیک است و این استغراق، هرگاه حاصل شود هرچند شرک خفی را از میان برمی دارد اما شرک جلی و تظاهر به کفر و فسق را به جای آن می‌گذارد. به عبارت دیگر جهان غربزده هیچ مقر و مستقری ندارد و بر امواج مدرنیسم و پست مدرنیسم سوار است و خانه بر آب دارد. این وضعیت از نتایج غلبۀ «تقدیر تکنولوژیک» است. با این تقدیر چگونه و از چه راهی می شود به مبارزه برخاست؟ راهی که صورت غالب غربزدگان در پی آنند یافتن راز تکنولوژی است و پس از آن ساختن تکنولوژی و رسیدن به قدرتی همسنگ قدرت‌های غربی و در واپسین مرحله برانداختن آن قدرت‌ها. این کتاب سعی دارد نگاهی دقیق کند به این تفکر اشتباه و گمراهی انسان مسلمان معاصر و مسیری که مدرنیسم به سمت نابودی برایش ترسیم کرده است. 

خواندن کتاب نیست انگاری و شعر معاصر را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به شعر معاصر پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب نیست انگاری و شعر معاصر

 نخست آنکه سخن عطای حضرت حق سبحانه وتعالی است و فضیلت پیامبران بر مردم، هم به سخن و جایگاه آن -هرچه فراتر آسمانی تر- معلوم بوده و هست، هرچند همچون سلیمان (علیه السلام) و ایوب (علیه السلام) و دیگران، کلامشان به تغزل و دعا و شکوا آمیخته باشد. دیگر اینکه اگر شعر نبودی کلام حق تعالی وتقدس را با هیچ کلام دیگر مشابهت نبودی و هم از این رو فهم نشدی؛ و زنهار تا شعر را از اینگونه یاوه ها که نظامی عروضی در چهار مقالۀ خویش آورده نشماری:

«شاعری صناعتی است که شاعر بدان صناعت، اتساق مقدمات موهمه کند و التئام قیاسات منتجّه، بر آن وجه که معنای خُرد را بزرگ گرداند و معنای بزرگ را خُرد، و نیکو را در خلعت زشت، باز نماید و زشت را در صورت نیکو جلوه کند و به ایهام، قوت های غضبانی و شهوانی را برانگیزد تا بدان ایهام، طباع را انقباضی و انبساطی بود و امور عظام را در نظام عالم سبب شود... . بدیهه گفتن رکن اعلی است در شاعری، و بر شاعر فریضه است که طبع خویش را به ریاضت بدان درجه رساند که در بدیهه، معانی انگیزد، که سیم از خزینه به بدیهه بیرون آید و پادشاه را حسب حال به طبع آرد، و این همه از بهر مراعات دل مخدوم و طبع ممدوح می باید و شعرا هر چه یافته اند از صلات معظم، به بدیهه و حسب حال یافته اند».

آنان که نظامی عروضی ایشان را شاعر انگاشته در نزد قلندران دورترین مردمانند از شعر، مگر بعضی از آن ها و آن هم در اقل اوقات. سخنی که کاذب باشد، با هزار من وزن و قافیه، شعر نشود. ویژه در این مقام که هیچ یک (وزن و قافیه) از فصول ذاتی شعر نیست. حضرت سلطان ولد می فرماید:

«شعر اولیا همه تفسیر است و سر قرآن، زیرا که ایشان از خود نیست گشته اند و به خدا قائمند، حرکت و سکون ایشان از حق است. به خلاف شعر شعرا، که از فکرت و خیالات خود گفته اند و از مبالغه های دروغ تراشیده و غرضشان از آن، اظهار فضیلت و خودنمایی بوده است، همچون آن بت پرست که بتی را که خود می تراشد معبود خود می کند. شعرا شعر اولیا را که از ترک حرص و فنای نفس آمده است همچو شعر خود می پندارند، نمی دانند که در حقیقت فعل و قول ایشان از خالق است، مخلوق را در آن مدخل نیست. زیرا شعر ایشان خودنمایی نیست، خدانمایی است. 

نظرات کاربران

احسان شاه‌علی
۱۴۰۳/۱۰/۰۷

در دوران غربزدگی، هر کتابی که ما را به شناخت روح حاکم بر مدرنیته آشنا کند مفید است و صد البته مخالفت با آن فراوان.

Farrokh
۱۴۰۳/۰۳/۰۸

خیلی خوب بود. پر از دانش و علم و سخن.

Emad Izadpanah
۱۴۰۱/۰۱/۱۴

من خوندم اما بنظر پیچیده و غیر واضح صحبت کردن.. خلاصه من از این کتاب چیزی دستگیرم نشد.

بریده‌هایی از کتاب

«من تاکنون شاعران، فیلسوفان، نقاشان، نویسندگان، آهنگ سازان و سینماگران بسیاری دیده ام اما هرگز با یک روشنفکر مواجه نشده ام»
The Nikator
«زندگی خود و محیط زندگی کوچکت را نجات بده و به تعهدات خود در کوچک ترین عرصۀ تحقق عدالت (خانه) عمل کن».
The Nikator
مهم این است که ما تا این فریب را نخورده ایم که فرهنگ گذشتۀ ما، فرهنگ خودفریبی و خودفریبان شاعر و صوفی و فیلسوف و عارف بوده است، از مشارکت و سهیم شدن در تمدن تکنولوژیک بهره ای نداریم. ما اگر بخواهیم حافظ وار بگوییم: رضا به داده بده وز جبین گره بگشای که بر من و تو در اختیار نگشاده است یا: چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر و حافظ وار زندگی کنیم، زیان خواهیم کرد و در تمدنی که بر اساس «افزون طلبی» و حرص و آز در تولید و مصرف و استغراق در شهوات و اهواء نفس، توسعه پیدا می کند، کلاهمان پس معرکه خواهد بود.
The Nikator