با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
شهربانو

دانلود و خرید کتاب شهربانو

۴٫۲ از ۵ نظر
۴٫۲ از ۵ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب شهربانو  نوشته  محمدحسن شهسواری  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب شهربانو

رمان شهربانو از کتاب‌های قفسه آبی نشر چشمه و اثر محمدحسن شهسواری نویسنده و روزنامه‌نگار ایرانی است. این رمان روایت زندگی زنی مستقل، قوی و سختکوش به نام شهربانو است.

 درباره کتاب شهربانو

 شهربانو داستان زنی میانه‌سال را روایت می‌کند که با شوهر جانبازش زندگی می‌کند. او زنی قوی، خودساخته و مستقل است و در کنار کار کردنش در مهد کودک مسئولیت‌های دیگری هم دارد. او در خانه مشاوره تلفنی هم می‌دهد و در هر دو کارش موفق و بی عیب و نقص عمل می‌کند. در این داستان زندگی شهربانو و شیوه سازگاری‌اش با زندگی و غلبه بر ناملایمات و سختی‌هایش را می‌خوانید. او پیوسته تلاش می‌کند تا با فائق آمدن بر سختی‌های زندگی‌اش اوضاع بهتری برای خود و جامعه‌اش بسازد.

 این اثر یک رمان کوتاه، جسورانه و متفاوت از شهسواری درباره زنی خودساخته و مذهبی است که آن را به شهربانوان سرزمینش تقدیم کرده است.

 خواندن کتاب شهربانو را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 همه دوست‌داران ادبیات داستانی معاصر ایران مخاطبان این کتاب‌اند.

 درباره محمدحسن شهسواری

محمدحسن شهسواری متولد سال ۱۳۵۰ و اهل بیرجند است. او روزنامه‌نگار و نویسنده ایرانی و دانش‌آموخته ارتباطات علوم اجتماعی است. شهسواری تاکنون داور چند جشنواره و مسابقه ادبی از جمله مسابقه بهرام صادقی و جایزه هوشنگ گلشیری و جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی بوده است.

مجموعه‌داستان «کلمه‌ها و ترکیب‌های کهنه»، رمان‌های میم عزیز، وقتی دلی، شب ممکن و مرداد دیوانه از اثار این نویسنده موفق ایرانی‌اند.

 بخشی از کتاب شهربانو

حمید توی اتاقی روی تخت دراز کشیده بود. ماسکی که به یک کپسول اکسیژن وصل بود، روی صورتش بود و تقریباً منظم نفس می‌کشید. پرستاری از او خون می‌گرفت و پرستاری دیگر به او دستگاهی سرخ‌وسفید وصل می‌کرد. شهربانو رو به یکی از پرستارها گفت: «چند دقیقه‌ای با من کار ندارید؟»

«هستید که؟»

«بله!»

بعد به حمید رو کرد.

«یکی از آشنا روشناها را دیدم، بروم چاق‌سلامتی.»

حمید دوست داشت معنای تبسمش، خواهش می‌کنم بانو، اجازهٔ ما هم دست شماست، یا یک همچین چیزی باشد. کلیشه‌ها حقیقی‌ترین احساس‌ها را بیان می‌کنند اگر گوینده‌اش بداند کلیشه‌اند و از گفتن‌شان خجالت نکشد و خب، البته چاشنی مفصلِ صداقت هم باشد، بد نیست.

شهربانو از اتاق خارج شد و رفت توی راهروِ طولانی. روی صندلی‌های کنار راهرو، زهره، چند سالی کوچک‌تر از او، نشسته بود که تا شهربانو را دید، بلند شد.

«چه خبر؟»

«همون همیشگی‌ها. دارند خونش را می‌کنند توی شیشه.»

هر دو آرام خندیدند، درست مثل ترسوها. نه ترسوهای ذاتی، مثل ترسوهایی که هفت‌پشت آدم عاقل تأیید می‌کردند بابت ترسیدن حق دارند، حتا خیلی بیشتر از این خندهٔ نه خیلی زورکی.

«از آقاامیر چه خبر؟»

زهره مدتی در سکوت به فضای خالی بالای سرش نگاه کرد. شهربانو نگذاشت سکوت زهره بیشتر کش بیاید تا معنادار شود، تا معنای بدی پیدا شود لابه‌لای حفره‌های این سکوت.

«اوهوی، دختر!»

زهره انگار به خودش آمد.

«بدتر شده. دکترها اجازهٔ مرخصی نمی‌دهند.»

شهربانو باز تند و بی‌معطلی در جلد همان زن بشاش و آرام‌بخش فرو رفت، همان که شهربانوی سختگیر آن را بیشتر از همه می‌پسندید و کارت‌های صدآفرینش را برایش بی‌دریغ خرج می‌کرد.

«برای همین قنبرک زدی؟ کلی خوش‌به‌حالت می‌شود که. از قدیم گفتند مرد که خانه نباشد، خنده را با قیچی باید از روی لب زن چید.»

زهره جدی به شهربانو رو کرد.

«نشنیده بودم.»

شهربانو هم اول جدی بود.

«باید هم نشنیده باشی.»

بلافاصله لبخندی روی لب‌هایش نشاند.

«چون همین الان خودم صادر کردم.»

زهره خندید. شهربانو انگار مچ او را سر بزنگاه گرفته باشد، گفت: «دیدی گفتم شیطان!»

زهره بلندتر خندید. همان لحظه پرستاری که در اتاق از حمید خون 



نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱)
سیّد جواد
۱۴۰۰/۰۳/۲۶

کتاب ۴۱۰ از کتابخانه همگانی ، در مجموع داستان خوب و جذابی بود. داستان بیشتر مناسب افراد مذهبی است.

بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۹۴ صفحه
قیمت نسخه چاپی۷,۵۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۹/۰۲/۱۸
شابک۹۷۸-۹۶۴-۳۶۲-۸۴۴-۴
تعداد صفحات۹۴صفحه
قیمت نسخه چاپی۷,۵۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۹/۰۲/۱۸
شابک۹۷۸-۹۶۴-۳۶۲-۸۴۴-۴