معرفی و دانلود کتاب پرتره‌‌ یک زن + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب پرتره‌‌ یک زن
off
٪۶۰
subscriptionAvailable

کتاب پرتره‌‌ یک زن

نوع کتاب
۳.۸(از ۱۲ امتیاز)
انتشارات: 
نشر بیدگل

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب پرتره‌‌ یک زن

کتاب پرتره‌‌ یک زن، نمایشنامه جذابی از میشل ویناور با ترجمه زیبا خادم حقیقت است. این نمایشنامه داستان دادگاهی است که برای رسیدگی به یک پرونده قتل تشکیل شده است. 

درباره کتاب پرتره‌‌ یک زن

دختر جوانی به نام سوفی معشوق سابق خود، زویه را به قتل رسانده است. حالا در جلسه دادگاهی که برای رسیدگی به اتهام او تشکیل شده است روایت‌های مختلف و متعددی را می‌خوانیم که هرکدام تصویر خاصی از سوفی ارائه می‌کنند. هر کدام از شخصیت‌ها داستان را از زاویه دید خودشان می‌بینند و بر همان اساس هم تعریفش می‌کنند. با در کنار هم قرار دادن این روایت‌ها مانند قطعات پازل، می‌توان به یک تصویر واحد از طرح کلی قتل سوفی رسید. 

کتاب پرتره‌‌ یک زن را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

دوست‌داران ادبیات نمایشی را به خواندن کتاب پرتره یک زن دعوت می‌کنیم. 

درباره میشل ویناور

میشل ویناور، نمایشنامه‌نویس و دراماتورژ صاحب‌نام فرانسوی، از نخستین نمایشنامه نویسان فرم گرا و پسا بکتی است. او در دهه‌ی پنجاه میلادی نمایشنامه‌نویسی را آغاز کرد. از مشخصه‌های آثار ویناور میتوان به مونتاژ کلام و شیوه‌ی خاصش در دیالوگ‌نویسی اشاره کرد. 

بخشی از کتاب پرتره‌‌ یک زن

سوُفی بر روی پاگرد پلکان ظاهر می‌شود.

رئیس دادگاه: ایشان هفت طبقه را از پله‌ها بالا رفتند چرا سوار آسانسور نشدید؟

خانم گیبو: باخبری می‌ارزه به بی‌خبری. تازه پسره دوبار هم باخبر شده بود آخه همون روز دوتا تلگرام رسید دستش تلگرام من و تلگرام پاپاش.

رئیس دادگاه: در تلگرام شما که به تاریخ ۱۵ مارس از لیل ارسال شده چنین آمده «سوُفی آمد پاریس نقطه اجتناب کامل از برخورد»

خانم گیبو: جناب آقای رئیس کار که از محکم‌کاری عیب نمی‌کند برای همین من خودم پاپاش رو هم خبردار کردم

رئیس دادگاه: و پاپا همان روز این تلگرام را برای پسرش ارسال کرد «بازگشت فوری به سنت اُمر»

سوُفی در می‌زند. زَویه زمان کوتاهی صبر می‌کند. بلند می‌شود، به‌سوی در می‌رود، تردید دارد، سپس در را باز می‌کند. سوُفی وارد می‌شود.

زَویه: اومدی اینجا چی‌کار؟

سوُفی: باید می‌دیدمت

سوُفی به‌سرعت پیش می‌آید، روی صندلی می‌نشیند. زَویه دوباره روی مبل می‌نشیند.

زَویه: بهت که گفته بودم بهتره دیگه همدیگه رو نبینیم...

رئیس دادگاه: چند کلامی کم‌وبیش با چنین لحنی ردوبدل می‌شود.

سوُفی: نمی‌تونستم دیگه نبینمت یه چیزهایی هست که باید برات توضیح بدم...

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب پرتره‌‌ یک زن و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:پرتره‌‌ یک زن
عنوان انگلیسی:Portrait of a Woman
موضوع:نمایشنامه
نویسنده:میشل ویناور
مترجم:زیبا خادم‌حقیقت
انتشارات:نشر بیدگل
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۸/۰۵/۲۹
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۲۱.۱۵ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۶۴۰۱۱۰۴
تعداد صفحه‌ها:۸۵ صفحه
قیمت کتاب:۴۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

Shabnam Salami
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۱/۰۴

کتاب در مورد دادگاه یه زنه که مرتکب قتل شده سبک نوشتن کتاب خیلی جالب بود و مثل یه فیلم از جلوی چشمام رد میشد اوایل کتاب فکر میکردم قضاوت در مورد سوفی خیلی راحته ، اون گناهکار و قاتله اما به مرور...بیشتر

۰
saghi.es
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۷/۲۵

بهم گفت تصادف و سرنوشت دو روی سکه ان. از خوندنش لذت می برید

۰
Sahel
۱۴۰۴/۱۲/۱۶

بشدت کتاب خوبی بود

۰

بریده‌هایی از کتاب

mehrnaz
۳
سوُفی: مگه آدم از قبل می‌دونه می‌تونه یکی رو دوست داشته باشه؟
Mostafa F
۳
با ظرافت تمام حمامی از خون و سیلابی از دروغ
Morteza
۳
سوُفی: دلم می‌خواد بخوابم زَویه: رها کن خودت رو تو بغل من سوُفی: آره تو بغل تو و بیدار هم نشم چرا همه چیز اِن‌قدر سخته؟ چرا من اِن‌قدر درد می‌کشم؟ چرا من اِن‌قدر تو رو عذاب می‌دم؟ تا کی می‌خواد ادامه پیدا کنه؟
liliyoooom
۲
غیر از اینکه سوُفی اُزَنو من اگر جای شما بودم بدون شک بیشتر پشیمان می‌بودم تا خشمگین سوُفی: شما جای من نیستین
aye
۲
من می‌ترسم زَویه: از چی؟ من اینجام سوُفی: از خودم از همه چیز
Nana
۲
من گمان می‌کنم می‌توانم تقاضای بخشش کنم برای تمام والدینی که گمان دارند می‌دانند فرزندانشان را چگونه تربیت می‌کنند ولی از آنها انسان‌هایی می‌سازند در حدواندازه‌های خود و بدون آنکه آنها را ببینند از کنارشان می‌گذرند
Mitir
۱
جناب آقای رئیس دادگاه گاهی پیش می‌آد که کمترین شناخت رو نزدیک‌ترین افراد به آدم دارن
خاقانی
۱
کُرنَی: یا حالا یا دیگه هیچ وقت زَویه: اتفاقاً من برعکس فکر می‌کنم همه چیز به یه زمان نامعلوم بستگی داره
aye
۱
سوُفی: تو زیادی با من ملاطفت به خرج می‌دی زَویه: دوست نداری؟ سوُفی: عادت ندارم
liliyoooom
۰
سوُفی: هفت طبقه رو از پله‌ها بالا رفتم چون برای اینکه بگردم ببینم چی باید بهش بگم به زمان نیاز داشتم کلمات درستی رو برای استفاده پیدا کنم امیدوار بودم بفهمم چه جوری باید باهاش حرف بزنم تا بتونم تحت تأثیرش قرار بدم بتونم نرمش کنم