معرفی و دانلود کتاب فعل + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب فعل
off
٪۶۰
subscriptionAvailable

کتاب فعل

شطحیاتی در دستور

نوع کتاب
۳.۹(از ۶۳ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
محمد رضایی‌راد
انتشارات: 
نشر بیدگل

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب فعل

کتاب فعل؛ شطحیاتی در دستور، نمایشنامه‌ای از محمد رضایی راد است که در نشر بیدگل به چاپ رسیده است. این نمایش درباره مردی به فرهاد کاتب است که برای تدریس به یک دبیرستان دخترانه می‌رود و ماجراهایی عجیب را رقم می‌زند. 

نمایش فعل در سال ۱۳۹۶ با بازی میلاد رحیمی و باران کوثری به در سالن چهارسو تئاتر شهر به روی صحنه رفت.

فرهاد کاتب قرار است اوّلین تجربه تدریس خود را به عنوان دبیر ادبیات در دبیرستانی دخترانه آغاز کند. او از همان ابتدای ورودش به مدرسه در کانون توجه کارکنان و دانش آموزان مدرسه قرار می‌گیرد. فرهاد که روی پایان‌نامه‌اش با موضوع «نظریه ای درباره فعل» کار می‌کند، به طور ناخواسته، آشوبی ابدی در مقیاس زمانی و مکانی نمایشنامه در مدرسه و میان بچه‌ها و مربیان به وجود می‌آورد...

کتاب فعل را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

دوست‌داران ادبیات نمایشی را به خواندن کتاب فعل دعوت می‌کنیم. 

بخشی از کتاب فعل

(افراشته تلفن را می‌گذارد.)

خب حالا برنامه‌تون برای کلاس‌های آمادگی المپیاد چیه؟

فرهاد: تأکید بر دانش فرادَرسیِ دانش‌آموزها.

افراشته: یعنی چی فرادَرسی؟

فرهاد: یعنی تأکید من بر چیزی غیر از کتاب‌های درسی هست.

افراشته: غیردرسی؟

فرهاد: و البته بالابردن سطح تحلیل و افزایش درک ـ

افراشته: ببینید آقای... اسم‌تون هم یادم رفت.

فرهاد: کاتب.

افراشته: (به پرونده نگاه می‌کند.) بله، کاتب... ببینید آقای کاتب، این‌ها مسائلیه که بعداً بهش می‌پردازیم. اون چه که در وهلهٔ اول مهمه اینه که بدونید شما تنها دبیر مرد این مدرسه هستید و بنابراین ـ

(تقه‌ای به در می‌خورد. پریسا یزدانی ـ نمایندهٔ کلاس ـ وارد می‌شود.)

پریسا: اجازه خانم؟

افراشته: چی می‌خوای؟

پریسا: ماژیک وایت‌بُرد.

(افراشته بی‌حوصله سری تکان می‌دهد. پریسا درحالی‌که نگاهش به فرهاد است می‌رود و از قفسه یک ماژیک برمی‌دارد، همچنان توجهش به فرهاد است و در رفتن تعلل می‌کند.)

افراشته: مگه بر نداشتی؟

پریسا: چرا خانم.

افراشته: پس چرا نمی‌ری؟

(پریسا بیرون می‌رود.)

می‌بینید؟ از همین الان فضولی‌ها شروع شد... تا به حال به دخترا درس دادین؟

فرهاد: اِ ـ

افراشته: آه، یادم اومد که تا به حال سابقهٔ تدریس نداشتین.

فرهاد: البته در آموزشگاه‌های کنکور ـ

افراشته: این دو تا خیلی با هم فرق دارن. تو دبیرستان دخترها یه‌عوضیِ درست‌وحسابی‌ان ـ دارم بهتون هشدار می‌دم آقای کاتب ـ یه‌حیوونِ به‌تمام‌معنا: پررو، گستاخ، ازخودراضی، شرور... من احتمال نمی‌دم، بلکه مطمئنم الان پشت در گوش وایساده‌ن دارن حرف‌هامون رو گوش می‌دن. می‌گید نه، بفرمایید.

(افراشته می‌رود و یک‌باره در را باز می‌کند. گل‌خانم، سرایدار مدرسه، با کمی دستپاچگی با یک سینی چای وارد می‌شود.)

چی شده گل‌خانم؟ چی می‌خوای پشت در؟

گل‌خانم: چایی آوردم.

(گل‌خانم برای فرهاد و افراشته چای می‌گذارد.)

افراشته: اتاق آقای کاتب آماده شده؟

گل‌خانم: هنوز نه.

افراشته: (به فرهاد) براتون یه اتاق مجزا تدارک دیدم که تو ساعت تفریح اون‌جا استراحت کنید، تا هم شما بین همکاران خانم معذب نباشید هم اون‌ها بتونن... (به گل‌خانم) گفتم تا زنگ تفریح نخورده باید آماده بشه.

گل‌خانم: نمی‌شه. کثیفه، پرِ تار عنکبوت و سوسک مرده‌ست. لوله‌های آزمایشگاه و شیشه‌های اسید هم هنوز اون‌جاست. میز پایه‌ش لق‌ئه، صندلی فنرش در رفته.

افراشته: (کلافه) گل‌خانم...

گل‌خانم: تازه شیشهٔ انباری هم شکسته. آقای معلم سردش می‌شه.

افراشته: سرم رو بردی‌ها گل‌خانم... برو اتاق رو تمیز کن! (پرونده‌ای را به سمت او می‌گیرد.) این رو هم ببر بده به خانم دفتردار!

(گل خانم پرونده را گرفته، غرولندکنان بیرون می‌رود.)

پیرزن فضول... چی می‌گفتم؟

فرهاد: ولله ـ

افراشته: خلاصه همین‌ها دیگه... شما چایی‌تون رو بخورین... من تا خودم نَرَم اتاق آماده نمی‌شه.

(افراشته بیرون می‌رود. فرهاد با کنجکاوی به در و دیوار نگاه می‌کند. تقه‌ای به در خورده، مجدداً پریسا یزدانی داخل می‌شود.)

پریسا: سلام.

فرهاد: سلام.

پریسا: خانم افراشته نیستن؟

فرهاد: رفتن بیرون.

پریسا: شما دبیر جدید هستین؟

فرهاد: بله.

پریسا: بله.

(پریسا نمی‌داند چه باید بگوید. فرهاد نگاهش می‌کند. پریسا دنبال موضوعی برای حرف‌زدن است، اما در این لحظه در باز شده دبیر جوانی ـ حدوداً ۳۰ ساله ـ وارد می‌شود. او شیوا پرتوی است.)

(دستپاچه) سلام خانم.

شیوا: سلام.

پریسا: ببخشید.

(پریسا به سمت در می‌رود.)

شیوا: چه کار داشتی یزدانی؟

پریسا: هیچ‌چی خانم، با خانم افراشته کار داشتم.

(پریسا بیرون می‌رود. شیوا متوجه فرهاد شده، سلام‌وعلیکی رسمی با او می‌کند. فرهاد نیم‌خیزی شده، می‌نشیند.)

شیوا: شما دبیر جدید هستین؟

فرهاد: بله.

شیوا: دبیر ادبیات؟

فرهاد: بله.

شیوا: من شیوا پرتوی هستم. همکارتون، دبیر ادبیات.

فرهاد: خیلی خوش‌وقتم.

(شیوا می‌نشیند. فضا بین آن دو سنگین است. تا عاقبت شیوا این سکوت را می‌شکند.)

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب فعل و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:فعل
عنوان دیگر:شطحیاتی در دستور
موضوع:نمایشنامه
نویسنده:محمد رضایی‌راد
انتشارات:نشر بیدگل
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۶/۱۲/۲۰
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۳.۶۴ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۰۰-۷۸۰۶-۶۷-۸
تعداد صفحه‌ها:۹۹ صفحه
قیمت کتاب:۴۴۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

🅜︎🅐︎🅗︎🅢︎🅐︎🅝︎
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۱/۱۶

اولین کتابی که از رضایی راد خوندم. گیج و مبهم نمی فهمیدم کی حال و گذشته آینده میشه یعنی گیج میشدی وسط راه میفهمیدی چی شده به عنوان یه نمایشنامه سخت میتونم یادش کنم. ولی جزو کتاب های ایرانی هست که میشه...بیشتر

۰
Fateme78
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۱/۰۳

یک نمایشنامه جذاب و روون که بین حال و گذشته و آینده در رفت و آمده و ارزش یک بار خوندن رو داره.

۰
حامد.الف
۱۴۰۵/۰۲/۰۸

اگر از زمان غیرخطی این اثر خوشتون اومد نمایشنامه«درخواست کار» از میشل ویناور رو پیشنهاد می‌کنم که حتماً بخونید.

۰
Azar
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۸

عالی بود . یکی از بهترین نمایشنامه هایی که خوندم و پایانش واقعا برام هیجان انگیز بود . ،اینکه فرهاد در تقابل با احساسات خودش انگار توی یه چرخه زمانی گیر میکنه و در اخر قبول میکنه که لیلا رو دوست داره...بیشتر

۰
book lover
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۳/۰۴

این کتاب در مورد دبیر ادبیات مردی است که به یک دبیرستان دخترانه برای تدریس می آید و ماجراهایی برای او رقم می خورد... نمایشنامه بسیار خلاقانه نگاشته شده بود و اولین نمایشنامه ای بود که از آقای محمد رضایی راد...بیشتر

۰
yasna
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۱/۲۷

نمایشنامه مورد علاقه خودمه. متصل کردن عشق به دستور زبان و نگاه تازه‌ای به عشق. وادار میشی به زبان فکر کنی، اهمیت کلمات و چیزی که بهش عشق می‌گیم.

۰
AliAkbarIMANI
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۱/۰۵

"فعل" نمایش‌نامه‌ای بسیار جالب و حاصل خلاقیت آقای رضایی‌راد است. در دستور زبان، فعل مهم ترین جزء جمله است. در زندگی هم گویا فعل عنصر قابل توجهی است که مدام می‌تواند زندگی و انتخاب‌های پیش روی یک انسان را تغییر...بیشتر

۰
Mohammadreza kheirollahi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۰/۲۲

کتابی آمیخته به شکست زمان و به شدت دوست داشتنی

۰
Mahya
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۳/۰۲

فعل، اثر عمیقی‌ست در باب کنش، ادبیات و بیش از همه عشق. این ساختار غیرخطی نمایشنامه، بهانه‌ای‌ست برای به تفکر واداشتن خواننده. بهانه‌ای که به من جسارت تخیل و تصور میان کاراکتر‌ها را می‌دهد. فارغ از اینکه با اعمال آن‌ها مخالفیم...بیشتر

۰
paria
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۱

فرهاد فعل بود.

۰
Mah
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۱

نمایشنامه فعل رو دوست داشتم، روی دایره زمانی و تصویری می‌چرخید، هر چیزی که نوشته بود رو می‌خوندم و تصویرسازی می‌کردم؛ باعث می‌شد بعد از خوندن هر جمله به فکر فرو برو و از زوایای دیگه هم ببینمش. ارزش زمان گذاشتن...بیشتر

۰
elnaz.man
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۱/۲۹

اولین کتابی هست که از ایشون خوندم و باید بگم خیلی محو ادبیات و قلم ایشون شدم به خصوص که خیلی هنرمندانه با کلمات بازی میکردن و گفتگو ها اگرچه به ظاهر خیلی به هم ریخته می نمود اما همگی...بیشتر

۰
Amelie
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۱/۱۷

بی‌نظیر

۰
Zahra Akhavan
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۳

چقدر خوب بود:))

۰
Mahboobe Khataei
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۷/۳۰

اولین چیزی بود که از محمد رضایی‌راد خوندم و دوستش داشتم. خیلی دوست می‌داشتم اجراش رو هم می‌دیدم. بین گذشته و حال و آینده در جریانه و می‌شه فهمیدش به نظرم.

۰

بریده‌هایی از کتاب

۹۸۲۰۹۷
۱۰
لیلا: برای عشق باید از چه فعلی استفاده کرد؟ «عشق‌ورزیدن»، «عشق‌بازی‌کردن»، «عاشق‌شدن»، «عاشقی‌کردن»؟ «ورزیدن»، «شدن»، «کردن» ربطی به خود «عشق» نداره، می‌آد می‌چسبه به «عشق»، همون‌طور که می‌تونه به هر اسم دیگه‌ای بچسبه: «تنفرورزیدن»، «ناکام‌شدن»، «جسارت‌کردن». اما فعل خودِ «عشق» چیه؟ فعلی که فقط به خود «عشق» برگرده؟ فعلیتِ «عشق» در چه فعلی محقق می‌شه؟ و فاعلیتِ فاعل، یا درست‌تر بگم، عاشقیّتِ عاشق رو چه فعلی آشکار می‌کنه؟ اون فعلی که فعلِ نهایی «عشق» باشه، هیچ‌کدوم این‌ها نیست انگار. عرب‌ها فعل بهتری براش دارن: “عَشِقَ”؛ خودِ خودِ کلمه فقط.
محمد جواد اخباری
۱۰
فرهاد: من معلم توام. ۱۷ سال از تو بزرگ‌ترم. لیلا: مهمه؟ فرهاد: مهم نیست؟ لیلا: پدرم ۱۰ سال از مادرم بزرگ‌تره، از نامادریم ۲۰ سال، ولی حتی عاشق‌شون هم نیست، اگر عاشق بود، ۳۰ سال هم اشکالی نداشت.
znargesa
۱۰
«بیا به خورشید خیره شویم. مرا از ضمیر تهی کن. بیا یک فعل صرف‌نشده باشیم...»
محمد جواد اخباری
۹
آرش: دربارهٔ چی هست این افسانه؟ فرهاد: دربارهٔ لحظه‌ای که آدم باید تصمیم بگیره کاری رو انجام بده، و اون لحظه به‌اندازهٔ همهٔ زندگیش و به بهای همهٔ زندگیش کش می‌آد.
کاربر ۶۸۳۵۲۰
۸
لیلا: یه سؤال داشتم آقای کاتب. فرهاد: دربارهٔ چی؟ لیلا: دربارهٔ ضمیر. فرهاد: بپرس! لیلا: چرا همه وقتی می‌خوان از من حرف بزنن به شکل «ضمیر» از من نام می‌برن؟ فرهاد: چه ضمیری؟ لیلا: ضمیرِ «او». فرهاد: نمی‌فهمم چی می‌گی. لیلا: ما از ضمیر به‌جای اسم استفاده می‌کنیم، مگه نه؟ برای پدرم من یک «او» ی افسرده‌م، برای خانم افراشته من یک «او» ی گستاخم و برای هم‌کلاسی‌هام یک «او» ی مزاحم و منزوی... «او»... یک ضمیر بی‌وجود... و شما... فرهاد: من چی؟ لیلا: چه‌طور می‌تونم در زبانِ شما و برای شما از هر ضمیری تهی بشم؟ فرهاد: و اون‌وقت چی باقی می‌مونه؟ لیلا: لیلا آرش، یه وجود بی‌ضمیر.
88
۶
افراشته: ببخشید، یه سؤالی داشتم. جریان این «فعل» چیه؟ فرهاد: کدوم فعل؟ افراشته: اینکه فعل یه چیزِ انقلابیه. فرهاد: (به‌شوخی) شما به هر چیزِ انقلابی حساسین انگار. افراشته: دیگه کی حوصلهٔ انقلاب رو داره؟ فرهاد: این یه استعاره‌ست. افراشته: حتی به‌صورت استعاره.
محمد جواد اخباری
۵
آرش: دربارهٔ چی هست این افسانه؟ فرهاد: دربارهٔ لحظه‌ای که آدم باید تصمیم بگیره کاری رو انجام بده، و اون لحظه به‌اندازهٔ همهٔ زندگیش و به بهای همهٔ زندگیش کش می‌آد.
۹۸۲۰۹۷
۴
پریسا: زندگی‌تون خوبه؟ فرهاد: بله خوبه، زندگی‌ای که توی یه لحظهٔ اضطراری آغاز شد و اون لحظه سال‌هاست که ادامه داره، با آمیزه‌ای از شرم و عذاب.
۹۸۲۰۹۷
۳
اون چیزی که در هستی برای ما محدودیت ایجاد می‌کرد، یا دقیق‌تر بگم برای فعل قیدوبند می‌گذاشت ما اسمش رو گذاشتیم «قید»: هنوز، الان، همیشه. صفت‌ها تنوع زندگی هستن، فکر کنید اگه همه‌ش یه چیز بود، یه شکل بود، صفت‌ها وجود نداشتن اون‌وقت. فعل‌ها اما برای من یه موجود زنده‌ن، فسیل‌های زنده‌ای که آخرین سلول‌های زبان رو حفظ می‌کنن.
sepidermzn
۳
«مرا از ضمیر تهی کن. بیا یک فعل صرف‌نشده باشیم. بیا هم‌دیگر را صرف کنیم»