با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب خاطرات خفته اثر پاتریک مودیانوoff

کتاب خاطرات خفته

نویسنده:پاتریک مودیانومترجم:مریم سپهریانتشارات:انتشارات مجیدسال انتشار:۱۳۹۶تعداد صفحه‌ها:۱۰۴ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۳.۳از ۱۶ رأیخواندن نظرات

سال انتشار۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها۱۰۴ صفحه

دسته‌بندی
رمانبرنده نوبل۲ مورد دیگر

معرفی کتاب خاطرات خفته

رمان «خاطرات خفته» تازه‌ترین رمانی است که پاتریک مودیانو فرانسوی بعد از برنده شدن جایزه نوبل ادبیات در سال ۲۰۰۴ نوشت و در لیست کتاب‌های پرفروش قرار گرفت. این اثر رمانی است با نگاهی نو به روابط انسانی، خاطرات و وجدان انسان‌ها.

راوی داستان نویسنده‌ی مسنی است که خاطرات دوران کلیدی زندگی‌اش را در دهه ۶۰ مرور می‌کند. رابطه‌های مرموزی که با زن‌های مختلف داشته و تاثیری که انعکاس ویرانگر این رابطه‌ها بر زندگی‌اش گذاشته است. او خاطرات دوران کودکی‌اش را می‌کاود. روزهایی که رابطه‌ی پرکشمکشی را با خانواده داشته و سال‌های ناگوار جوانی‌اش که در آن به نویسنده‌ای مشهور تبدیل شده است.

البته «خاطرات خفته» وقایع‌نگاری صرف و نقل ساده رویدادهای گذشته نیست. شاید بتوان نام دیگر این کتاب را پرسش‌ها، رازها و یا حتی جنایات خفته گذاشت. وقایعی که مثل یک تصویر هولناک ناتمام در ناخودآگاه‌تان جا خوش کرده‌اند و از وجودشان بی‌خبرید.

این کتاب نمونه خوبی از سبک کلاسیکِ مودیانو است که با ترکیب زندگی‌نامه‌نویسی و ایجاد رابطه‌های مرموز، معجونی صمیمی و جذاب می‌سازد و خواننده را تا انتها درگیر کتاب نگه می‌دارد.

فضای بیشتر داستان‌های مودیانو بر پاریس دوران اشغال نازی‌ها متمرکز شده است. تلاش در ترسیم دوران کودکی در غیاب پدر و مادر، نوجوانی منزوی و آواره، جستجوی جوانی و زمان از دست رفته، اثر داستانی‌اش را به خاطرات نویسی می‌کند.

میشل لسبر، نویسنده‌ی فرانسوی درباره سبک نویسندگی مودیانو می‌گوید: «به‌راستی چه چیزی ما را تا این حد به مودیانو وفادار نگه می‌دارد؟ درحالی‌که هر بار پیش از خواندن رمان جدید او، می‌دانیم که مانند دفعات پیش، منگ و گرسنه رهایمان خواهد کرد!»

مودیانو تا امروز ده‌ها رمان، داستان و فیلمنامه نوشته که به ۳۶ زبان ترجمه شده و توجه خوانندگان زیادی را در سراسر جهان جلب کرده است. بسیاری از آثار او جایزه‌های ادبی ارزشمندی از جمله «جایزه بزرگ رمان آکادمی فرانسه»، «جایزه گنکور» و «جایزه انستیتو فرانسه» را هم نصیبیش کرده‌اند.

نظرات کاربران

zohreh
۱۳۹۹/۰۷/۲۴

۲۶. در این کتاب زنان الهام بخش یادآوری خاطرات دور و نسبتا فراموش شده راوی هستن، اشاره اجمالی ای به رابطه نه چندان خوب و پرمحبت با مادرش داره و هزاران سوال بی جواب و به قول خودش معماهای پاریسی حل

- بیشتر
فاطمه
۱۳۹۹/۱۰/۲۵

به نظر من هم در این کتاب و هم در کتاب "سیرکی که می گذرد" از این نویسنده یک جور ابهام آزار دهنده در موضوع، شخصیت پردازی، ماجراها و اتفاقات وجود داره؛ انگار که نویسنده هنوز با خودش به این

- بیشتر
Ali, tha QS
۱۳۹۹/۱۱/۰۹

خاطرات خفته رمان است، کمی خودزندگی‌نوشت، گاهی جستار و البته گشت‌نامه‌ای در پاریس. گشت‌و‌گذاری که نقب می‌زند به خاطراتی که گویی می‌جوند وجود راوی –نویسنده– را. راوی‌ای که مانند باقی آثار نویسنده چندان مطمئن نیست و درمانده‌ی خاطراتی‌ست که حتی

- بیشتر
Unknown
۱۴۰۱/۰۳/۲۹

252

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۱۵)
اغلب از جای خالی آدم‌ها می‌ترسیدم. این خلأ و سرگیجه را وقتی تنها بودم احساس نمی‌کردم، بلکه درست پس از ملاقات با برخی افراد بود که به سراغم می‌آمد. برای اطمینان دادن به خودم می‌گفتم: "حتماً فرصتی برای قال گذاشتن‌شان دست خواهد داد." نمی‌دانستی چند نفر از همین آدم‌ها قرار است تو را با خود تا کجاها بکشانند؛ در سراشیبی‌های لغزان...
Shirin Rassam
کاش می‌شد دوباره در همان ساعت‌ها، همان محل‌ها، حالت‌ها و موقعیت‌هایی زیست که قبلاً زندگی کرده بودیم، ولی خیلی بهتر از بار اول، بدون اشتباهات، اشکال‌ها و اوقات مرده... می‌شد شبیه پاک‌نویس کردن یک متن پر از قلم‌خوردگی...
هر چیز که در جستن آنی،آنی
به لطف برخی از همین سکوت‌هاست که زندگی می‌کنیم.
ا.م
هزاران‌هزار آدم شبیه خودتان، هر روز قدم در هزار راهِ نرفته‌ای می‌گذارند که شما در چندراهی‌های زندگی‌تان آن‌ها را در پیش نگرفتید و خیال کردید تنها یک راه بیش‌تر نیست.
ا.م
همیشه فقط کمی صبر لازم است.
محمدحسین
ژنویو به من گفت، به‌راحتی می‌شود از دست آدم‌ها خلاص شد. در این خوش‌بینی‌اش با او هم‌عقیده نبودم.
محمدحسین
حال با گذشت نیم‌قرن، تک‌وتوک آدم‌هایی که به‌نوعی نشانه و تاریخ مبدأ مراحل زندگی‌تان بوده‌اند، ناپدید شده‌اند، وانگهی از خودم می‌پرسم، چقدر احتمال دارد که آن آدم‌ها بین تصویر محوی که از یک مرد جوان دارند (مردی که حتا اسمش را هم نمی‌توانند بگویند) با چیزی که الان هستید، ارتباطی بیابند؟ چند نفرشان؟
fuzzy
؛ از زورِ گوش دادن به آدم‌ها با بذل بیش‌ترین توجه ممکن، گاه دچار یک دلزدگی آنی می‌شدم و ناگهان می‌خواستم ارتباط را قطع کنم.
fuzzy
بله، کاملاً یادم بود... من جزئیات زندگی خودم را هم یادم است و آدم‌هایی که سعی کرده‌ام فراموش‌شان کنم... خیال می‌کردم می‌توانم از پسش بربیایم، اما آن‌ها، بدون این‌که انتظارش را داشته باشم، ده‌ها سال بعد، در ساعتی از شبانه‌روز و سرِ پیچ یک خیابان، مثل غریق‌هایی دوباره بر روی آب می‌آیند.
Bita 1997
هزاران‌هزار آدم شبیه خودتان، هر روز قدم در هزار راهِ نرفته‌ای می‌گذارند که شما در چندراهی‌های زندگی‌تان آن‌ها را در پیش نگرفتید و خیال کردید تنها یک راه بیش‌تر نیست.
پویا پانا