اغلب از جای خالی آدمها میترسیدم. این خلأ و سرگیجه را وقتی تنها بودم احساس نمیکردم، بلکه درست پس از ملاقات با برخی افراد بود که به سراغم میآمد. برای اطمینان دادن به خودم میگفتم: "حتماً فرصتی برای قال گذاشتنشان دست خواهد داد." نمیدانستی چند نفر از همین آدمها قرار است تو را با خود تا کجاها بکشانند؛ در سراشیبیهای لغزان...