درکتاب «محفل شاعران مرده» سیز نوتهبام از تجربه و احساسی که هنگام رفتن سر مزار ادیبان و دانشمندان داشته مینویسد. او کتابش را بسیار اثرگذار و دلنشین آغاز میکند و همان ابتدا ما را با سوالاتی درباره مرگ که رنگ و بوی فلسفی و هستیشناسانه دارد، روبهرو میسازد اما بلافاصله خودش به آنها پاسخ میدهد:
چه کسی در گور یک ادیب آرمیده است؟ خود شاعر که نیست. این را اطمینان داریم. شاعر، مرده است. در غیر اینصورت گور نداشت. اما کسی که میمیرد، دیگر در هیچ کجا نیست و بنابراین در گور خود هم نمیتواند باشد. گور معنایی دوگانه دارد. گورها از چیزی مراقبت میکنند و از هیچچیز مراقبت نمیکنند. البته این موضوع در مورد تمام گورها صدق میکند، اما وقتی پای گور ادیبان در بین است، باید بیشتر حرف زد. چیزی در مورد آنها با بقیه تفاوت دارد. بیشتر مردهها سکوت میکنند. دیگر چیزی نمیگویند. آنها ــ به معنای واقعی کلمه ــ همهچیز را گفتهاند. ولی این در مورد ادیبان صدق نمیکند. چرا که آنها همچنان میگویند. گاهی حرفهای خود را تکرار میکنند. این اتفاق هر زمان که کسی شعری را برای دومین یا صدمین مرتبه میخواند، تکرار میشود. اما شاعران زمانی که اشعار خود را مینوشتهاند، حتی با کودکانی که هنوز زاده نشدهاند و با انسانهایی که هنوز زندگی نکردهاند، حرف زدهاند.
چرا آدم سر گور کسی میرود که او را هیچ نمیشناسد؟ چون او چیزی به آدم میگوید، چون هنوز چیزی به آدم میگوید، چیزی که در گوش آدم طنین میافکند، که آن را به ذهن میسپارد و شاید هرگز فراموش نکند، شاید آن را حفظ است و شاید آرام یا با صدای بلند تکرارش میکند.
نوتهبام در این کتاب از بسیاری از ادیبان و دانشمندان همچون هرمان ملویل، دانته آلیگری، ویرژیل، ویرجینیا وولف و بسیاری دیگر میگوید، از حال و هوای مزارشان، کتاب هایی که از آنها خوانده و حسی که از انها به او منتقل شده است.
این اثر کتاب زیبایی است که غمی باشکوه با خود دارد. کتابی است که میتوانید در یک بعدازظهر زیبا که خورشید رو به غروب است رو به پنجرهای باز، آن را در دست بگیرید و در حالی که فنجانی چای یا قهوه مینوشید، بخوانیدش و در سطر به سطر آن برای یافتن معنای زندگی درنگ کنید.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب در محفل شاعران مرده و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
بیشتر مردهها سکوت میکنند. دیگر چیزی نمیگویند. آنها ــ به معنای واقعی کلمه ــ همهچیز را گفتهاند.
min
۴
آدم به ملاقات مردگانی میرود که بهتر از اکثر زندگان میشناسدشان.
ali73
۳
کسی که وضوح و روشنی میخواهد و از غرایب میترسد، بهتر است به شعر نزدیک نشود
min
۲
از ورای چشمهای مرده مینگرم و همهچیز درست است. او با چشمهای تخیلات خود دیده است و من با چشمهای فرد زندهبهگوری مینگرم که خودش هرگز ندید.
ali73
۰
ای فانیهای ناشکیبا که به جایگاه مقدس مرگ میآیید تا هنر کشتن را تمرین کنید!
کاربر حسن ملائی شاعر
۰
بیشتر مردهها سکوت میکنند. دیگر چیزی نمیگویند. آنها ــ به معنای واقعی کلمه ــ همهچیز را گفتهاند. ولی این در مورد ادیبان صدق نمیکند. چرا که آنها همچنان میگویند. گاهی حرفهای خود را تکرار میکنند. این اتفاق هر زمان که کسی شعری را برای دومین یا صدمین مرتبه میخواند، تکرار میشود.
کاربر حسن ملائی شاعر
۰
وقتی پای گور در میان است، تمام کارهایی که انجام میدهیم، نامعقول میشود. آدم برای یک «هیچکس» گل میبرد، علفهای هرز روی گورش را میکنَد و آن شخصی که بهخاطرش آمده، هیچ نمیداند که او اینجاست. با این احوال ما این کار را انجام میدهیم. چیزی از مردهها میخواهیم. در گوشه پنهانی از قلبمان، این تصور را داریم که میبیندمان و متوجه میشود به او میاندیشیم؛
کاربر حسن ملائی شاعر
۰
تامس الیوت در مصاحبهای با دانلد هال گفته است: «من باید چیزها را پیچیده بیان کنم. وقتی سرزمین بایررا مینوشتم، هیچ اهمیتی برایم نداشت که بفهمم دارم چه مینویسم.» گویی شاعر یک راهب سلتی یا واسطه روحی است، چیزی که حتی فکرش هم اثباتگرایان را به وحشت میاندازد. همانطور که انسانها نمیتوانند بدون رؤیاهای خطرناک و غیرمنتظره زندگی کنند، جهان هم بدون شعر بر جا نمیماند و در اینجا منظور ما از شعر، رؤیا نیست.
کاربر حسن ملائی شاعر
۰
تمام شعرایی که سر گور آنها بودهام، این را میدانستند. در اینجا هیچ رازی را فاش نمیکنم. من به ملاقاتشان رفتم، چون جزئی از زندگیام هستند، چون به شیوههای گوناگون و با دیدی متفاوت در این زندگی همراهیام کردهاند. گاهی شعرای دوران وایمار آلمانی بودند. شعرا، اندیشمندان، نویسندگان و فلاسفه. یعنی علاوه بر سلان و دانته، دکارت و ویتگنشتاین، مان و کافکا و گاهی هم بورخس و جویس بودهاند. اینهابرای من صداهای زنده هستند.
کاربر حسن ملائی شاعر
۰
در کتاب نمادها هر گوری تکرار نجواگونه کوههای مقدس است که در آنجا حتی خود زندگی هم قلمروی داشته است. برای یونانیهای سلسله میکنِه و همچنین برای مصریها ساخت مقبرهبهعنوان خانه مرده، به اندازه خانهای که شخص در دوران حیات خود در آن زندگی میکرد، اهمیت داشت. برعکس در آفریقا گور، بیشتر مکانی است که مردهها در آنجا محبوسند تا مزاحم زندگان نشوند.
نظر شما دربارهٔ این کتاب