با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
زمستان بلاتکلیف ما

دانلود و خرید کتاب زمستان بلاتکلیف ما

۳٫۵ از ۲ نظر
۳٫۵ از ۲ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب زمستان بلاتکلیف ما  نوشته  محمدعلی سپانلو  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب زمستان بلاتکلیف ما

از متن کتاب: امشب اگر ببارد خاک روی میز و حافظه و قلم و بوسه‌ی سرخ را برگرداند از لبی که حضور ندارد دیگر بالکن نیست، و زنِ گم‌شده نمی‌دانم آن‌سوی چند سالی‌ست! اما کاش لنگ نکند ای کاش بی‌درنگ بیاید و بگذرد اسب تاریک زمستان.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱)
Abolfazl
۱۳۹۷/۰۳/۲۷

کوری کتاب کور دیگری را بخواند و بینایان از دیدن خط آن عاجز باشد

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۲)
معماست... همان‌قدر معما که کوری کتابِ کور دیگر را بخواند   و بینایان از دیدن خط آن عاجز باشند.
مادر بزرگ علی💝
من این‌سوی پنجره‌ام، می‌بینم برف سبکی در آن اتاق می‌بارد... در اتاق پهلویی خبرهاست صدای‌شان در خفا پخش می‌شود خوش‌مشرب‌ها، دور کرسی، با آجیل زمستان غل‌غل کتری، بخاری علاءالدین، قوری چای سیلان و حکایتِ فراموشی‌ناپذیر
مادر بزرگ علی💝
برفِ درشت می‌بارد این فاصله‌ی کوتاه اگر پیمودنی بود به جمع بزرگ خانواده می‌رسیدم... هنوز هم کنار پنجره می‌مانم اتاق پهلویی گرم‌ و گیراست، می‌دانم پدربزرگ‌ها، خانم‌بزرگِ تهران، با موی حنابسته بابا و عمه‌توران، مادر چله‌گُلی و خندان همه جوان‌تر از من، چه‌قدر هم جوان کافی است به آن اتاق سرک بکشم کنارشان بنشینم بی‌حرف
مادر بزرگ علی💝
نشسته بودم و بوی برنج را در هوای خیس می‌شنیدم لمیده زیر سقف، که باران بگذرد
فرناز پوراسماعیلی
امسال ظاهراً صف آزادی از پار بیشتر شده است همسایه‌ها ته صف را درازتر کردند و نام ابرها که نهفتی در گنجه‌های زیرزمین حسرت‌البهار است
فرناز پوراسماعیلی
سکوت محترم است ذوق‌زدگی، ممنوع
فرناز پوراسماعیلی
چهل‌بار تنها بودم و یک‌بار دوست داشتم فقط یک‌بار اتفاق می‌افتد انگار
فرناز پوراسماعیلی
و چشم می‌اندازم پی مسافرِ کُت‌قرمز در ایستگاه قطاری دراز که یادم نیست (و در اتاق کناری کسی خفته بود که دوستم می‌داشت) و می‌روم به‌ جست‌وجوی گیشه‌ای که در آن برنامه‌ی سفر بفروشند
maryam ayan fard
اگر به چشمِ عیان ابرها بیشتر به‌ شکل حریرند، در آسمان، فراز سرِ ما، بازار سنگ‌ریزه‌هاست و پیرمردِ ابرْ‌نما که هیچ ذوق ندارد بی‌اعتنا پشت می‌کند به دختری که در پارک واژگون عریان می‌شود، یعنی که پیرمرد وسواسی ندارد که ممکن است ببارد این آسمان، که احتمالاً از سنگ‌ریزه‌ی باران پُر است!
Abolfazl
باور کنید من هیچ چشم‌داشت ندارم، حتا به مرگِ خواسته‌های قدیم رنگ سیاه پوشیدم، اما دلم نمی‌خواهد فراموشم کنند.
فرناز پوراسماعیلی

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۹۲ صفحه
قیمت نسخه چاپی۵,۵۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۳/۰۶/۰۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۲۲۹-۰۴۴-۱
تعداد صفحات۹۲صفحه
قیمت نسخه چاپی۵,۵۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۳/۰۶/۰۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۲۲۹-۰۴۴-۱