معرفی و دانلود کتاب طهران قدیم + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب طهران قدیمsubscriptionAvailable

کتاب طهران قدیم

نوع کتاب
۴.۵(از ۱۴ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب طهران قدیم

«تهران عجوزه‌ای است که از زادن و پروردن عقیم شده است و حالا از هر چه زمینِ بکر و زنده و زاینده است، کینه و نفرت دارد و فقط زمین‌خوار، نه، که «زندگی‌خوار» است و زندگی‌ها را می‌بلعد. بنگرید که چگونه روزبه‌روز ارزش مواتش بالا می‌رود... این‌جا شهر مدهوشی و خواب‌ناکی است، شهر عروسکان و مترسکانی است که چنان خفته‌اند که گویی مرده‌اند. فریب غوغا و قشقرق تهران را نخورید. به ازدحام چهارراه‌ها و راه‌بندان اتومبیل‌ها و صف طویل سینماها ننگرید، از رونق بازار فروشگاه‌ها و نمایشگاه‌هایش هم مرعوب نشوید. این جنب‌وجوش و تب‌وتاب از بیداری نیست؛ از «بیدارخوابی» است.» «طهران قدیم» عنوان کتابی است که نویسنده‌های بزرگی مثل جمال‌زاده و عمران صلاحی و سپانلو و سیمین بهبهانی و... در آن یادداشت‌های نیمه‌بلندی دربارهٔ تهران نوشته‌اند. این یادداشت‌ها هر کدام روایتِ هر نویسنده را از دیدِ او بازگو می‌کند. موضوع هر یادداشت با دیگر متفاوت است؛ در عین حال وجه مشترک همهٔ این یادداشت‌ها «طهران قدیم» است. این یادداشت‌ها را سیمین بهبهانی جمع‌آوری کرده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب طهران قدیم و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:طهران قدیم
موضوع:داستان کوتاه، داستان تاریخی، داستان ایرانی
نویسنده:محمدعلی سپانلو، سیمین بهبهانی، سیما کوبان، عمران صلاحی، عبدالله انوار
انتشارات:روشنگران و مطالعات زنان
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۸۸/۰۲/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱۸.۶۱ مگابایت
شابک:۹۷۸۹۶۴۱۹۴۰۲۷۲
تعداد صفحه‌ها:۳۱۲ صفحه
قیمت کتاب:۱۲۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

سپیدار
۱۳۹۷/۰۷/۲۷

نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی که تر کند گلویی به یاد آشنا آمد ستاره ها نهفتم از آسمان ابری دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من به یادی از بانو سیمین بهبهانی♥♥♥ روحت شاد و یادت گرامی

۱
کاربر 6209026
۱۴۰۲/۰۱/۲۴

سلام کتاب تاریخ تهران بد نیست ، اما نکته که من در خیلی از کتب دیدم ، البته از نظر من ایراد هست و باید بر طرف بشه تاریخهای ذکر شده در متن کتابه ، تاریخ ما هجری شمسی ،...بیشتر

۰
atiyeh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۳/۳۰

کتاب خیلی خوبیه و متن روانی داره، داستان به گونه ای تعریف میشه که خودت رو تو قصه فرض میکنی و انگار شخصیت های داستان رو تو ذهنت پرورش میدی. منتظری تا اتفاق بعدی رو بخونی.

۰
گل پری
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۰۸/۱۹

چند،صفحه اول کتاب راخوندم به نظرم حالب نبود،شاید چون تصوری از فضای آن محلات وخیابان ها نداشتم ...

۰

بریده‌هایی از کتاب

باران
۱۰
در کشورهای پیشرفته‌ی دنیا رسم است که برای تأکید بر وحدت ملی و استحکام همدلی مردم، نام شهرهای گوناگون آن کشور را بر خیابان‌ها و محلات سایر شهرهای همان کشور می‌گذارند. اکنون به پایتخت ایران بنگریم، یعنی همان جایی که مرکز وحدت ملی باید باشد؛ گویا فقط نام یک خیابان اصلی تهران زمانی «شیراز» بوده است ولی نام کدام خیابان اصلی ـ همان خیابان‌هایی که اسامی تقریبآ ناشناس بر آن‌ها نهاده شده ـ سنندج یا زابل، تبریز، اردبیل، انزلی یا ساری، اهواز یا مشهد، یزد یا آبادان...است؟
باران
۶
در دنیایی که با یادآوری ارزش‌های مشترک سنتی و تاریخی سعی در استحکام وحدت ملی و هم‌یاری مردم دارند بی‌اعتنایی به چنین گذشته‌ای حتااشتباه سیاسی به شمار می‌آید. این نام‌های ریشه‌دار، برای خود تقدسی دارند: نام‌ها از آسمان فرود می‌آیند.
aghamilad
۵
امان از استعمار که صاحبخانه را از خانه بیرون می‌کند!
aghamilad
۱
از غروبی تا غروبی: غروبی در کودکی با هزار ابهام پیش‌رو، و غروبی در پیری با هزار پوچی پشت‌سر، و این زمزمه بر لب که: آخرالامر گل کوزه‌گران خواهی شد حالیا فکر سبو کن...
صادق
۱
در مقابل نهیب این سواران، بی‌امان مردم فقیر و بی‌چیز از پیر و جوان مانند برگ خزان، از چپ و راست به خاک می‌افتادند. روز وانفسا بود و مردم از زور گرسنگی از جان‌دار و بی‌جان آن‌چه به‌دستشان می‌افتاد همین قدر که جویدنی بود می‌خوردند. کار به‌جایی کشید که در تمام شهر یک دانه کلاغ و موش و سگ و گربه باقی نماند و برگ و علف و ریشه نباتات را مانند نان و گوشت خرید و فروش می‌کردند. در هر گوشه و کنار نعش‌های بی‌صاحب بسیاری افتاده و مشهور بود که گوشت مردگان را هم می‌خورند.
صادق
۰
طهران نام و نشانی ندارد و تازه به دوران رسیده است و آرزو می‌کنم که علم جادوگری می‌دانستم تا با ورد جادوگران، دست به سحر و اعجاز آشنا می‌ساختم و طهران بی‌برکت و پر غوغا را به صورت زادگاهِ با اعتبار و نعمت خیزم اصفهان با جان و با بنیان در می‌آوردم واز کجا که سرانجام روزی به‌یاری یزدان پاک و تقاضای زمان و همت مردان، آب زاینده رود که مردی چون خواجه‌ی شیراز آن را «آب حیات» خوانده است، گرد و غباری را که همهمه‌ی طهران بر روح و دل همشهریان نشانده نشوید و نزداید و موجبات آبرومندی و آسایش ما را فراهم نساز؟