با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب دختری که رهایش کردی اثر جوجو مویز

دانلود و خرید کتاب دختری که رهایش کردی

۴٫۰ از ۴۳ نظر
۴٫۰ از ۴۳ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب دختری که رهایش کردی  نوشته  جوجو مویز  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب دختری که رهایش کردی

«دختری که رهایش کردی» معروف‌ترین اثر جوجو مویز (-۱۹۶۹)، در میان فارسی‌زبانان است. جوجو مویز، نویسنده زن انگلیسی که با رمان‌های عاشقانه و عامه‌پسند به شهرت رسید، در میان ایرانیان نیز به محبوبیت زیادی دست یافت. دختری که رهایش کردی، از آثار پرفروش و موفق این نویسنده در ایران به شمار می‌رود. داستان درباره زوجی در بحبوحه جنگ جهانی اول است. ادوارد که نقاش است به جنگ اعزام می‌شود. اما شهر کوچک آنها به همراه «سوفی» به اشغال آلمان‌ها در می‌آید ...

در بریده‌ای از کتاب می‌خوانیم:

صدای ساعت پدربزرگ رنه گرنیر دوباره بلند شده بود. به نظر همه این یک فاجعه بود. ماه‌ها پیش، ساعت به همراه قوری نقره، چهار سکه طلا و ساعتی که روی جلیقه‌اش می‌بست، در زمین کشاورزی کنار خانه، دفن شد تا به دست آلمان‌ها نیفتد.

در واقع برنامه خیلی خوب پیش رفته بود، تمام شهر پر بود از صدای چیزهای ارزشمندی که با عجله زیر باغچه‌ها و پیاده‌روها پنهان شده بودند، تا اینکه یک صبح پرطراوت نوامبر مادام پویلان با عجله وارد مشروب‌فروشی شد و بازی دومینوی هر روز صبح پدربزرگ را با خبر اینکه صدای خفه ساعت هر پانزده دقیقه یکبار از زیر آنچه از هویج‌هایش به جا مانده به گوش می‌رسد، متوقف کرد.

نجواکنان گفت: «می‌تونم صداشو بشنوم، حتی با گوش‌های خودم. و اگه من می‌تونم پس مطمئن باش اونا هم می‌تونن.»

گفتم: «مطمئنی صدای همون بوده که شنیدی؟ مدت زیادی از آخرین باری که کوک شده می‌گذره.»

موسیو لافارژ گفت: «شاید صدای مادام گرنیر بوده که توی قبرش پهلو به پهلو می‌شده.»

رنه زیر لب گفت: «من زنمو زیر سبزی‌ها دفن نمی‌کنم. اونا رو تلختر و چروکیده‌تر از چیزی که الان هستن می‌کنه.»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲۸)
بانو
۱۳۹۷/۰۹/۱۶

رمان فوق العاده ای هستش اما اصلا ترجمشو نمیپسندم پشیمونم که بدون تحقیق این ترجمه رو گرفتم

YEK-1384 -TA
۱۳۹۹/۰۴/۰۵

عالیبود لذت بردم دخترا این کتاب فراموش نشه

fafa
۱۳۹۷/۰۶/۱۱

چرا ی جوریه.اول اومده راجع ب سوفی گفته زمان جنگ و حمله المان ها.من الان تقریبا به وسطاش دسیدم.در مورد لیو میگه!و اینکه نفهمیدم کی ب کیه .پس سوفی چی شد.؟یکم گیج شدم

Agness
۱۳۹۷/۰۴/۲۰

خیلیی خوووب بود. اشکم درومد😢😊

نهال
۱۳۹۷/۰۲/۱۱

کتاب قشنگیه ،هر کتابی از نظر من رنگ داره ،رنگ این کتاب در بخشیش خاکستری ودر بخش دیگش صورتیه ،در کل جدای از جنبه سرگرمیش اطلاعات خوبی از جنگ جهانی و فرهنگ اروپایی به نمایش گذاشته ،خلاصه خوندنش خالی از

- بیشتر
خاکستری
۱۳۹۷/۰۷/۲۸

می توانید چند تا رمان هیجان انگیز بهم معرفی کنید که چند تا ژانر رو با هم داشته باشه؟

zahra🌿
۱۳۹۷/۰۶/۰۲

میشه چند تا رمان جـــــالــــــــــب معرفی کنید که نقش اولش دختر باشه

Arezoo chajaei
۱۴۰۱/۰۵/۰۸

شهامتی که حسی به نام عشق به ادم ها میده گاهی تعجب بر انگیزه حالا میتونه این موتور محرک ادم هارو تحریک به کارهای خوب بکنه یا دیوونه بازی ..اما این دختر پر از شجاعت شده بود و برام جالب

- بیشتر
فرزانه1921
۱۳۹۹/۰۶/۰۲

خیلی خوب بود دوسش داشتم🌹🌹

nilo_roin
۱۳۹۹/۰۵/۲۹

کتاب خیلی جذابی بود مخصوصا بخش اولش خیلی خوب بود ولی بخش دومش گیج کننده بود و خواننده دچار سردرگمی میشد اما خب باز آخرش بهتر شد . توصیه میکنم حتما بخونید.

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۷)
روز و شب به تو فکر می‌کنم. تو ستاره راهنمای من در اين جهان ديوانه هستی.
narges
صورتت يک ميليون رنگ مختلف داره. تو يک دلقکی!» گفتم: «همه دلقک هستيم.
narges
اين داستان زندگی ما بود: شورش‌های کوچک، پيروزی‌های جزئی، فرصت مختصری برای استهزای کسانی که به ما ستم می‌کردند، قايق‌های کوچکی از اميد روی دريای عظيم ابهام، محروميت و ترس.
narges
بعضی وقت‌ها يادم می‌ره چه شکلی بود. به عکسش زل می‌زنم و هيچی يادم نمی‌ياد.» «برای اينکه زياد اين کار رو می‌کنی. بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم ما با نگاه کردن به عکس‌ها اونا رو کهنه می‌کنيم.»
narges
بد آشپزی کردن به خودی خود نوعی گناه است
narges
«قبل از تو هيچ وقت خوشبختی واقعی را نمی‌شناختم.»
مهناز
جهانی درد در نفس خسته و طولانی پيرمرد بود.
کاربر ۱۶۱۲۵۳۵
از شنيدن صدای ناله برادرمان به خود می‌پيچيديم. آن موقع به سختی می‌توانستم خواهرم را بشناسم: بيست سال پيرتر از بيست و چهار سال سنش به نظر می‌رسيد. می‌دانستم که بازتاب ترس او در چهره خود من هم ديده می‌شود. آنچه از آن وحشت داشتيم، داشت سرمان می‌آمد.
«ديگه هيچ کس گوش نمی‌ده. همه می‌دونن چی می‌خوان بشنون، ولی واقعآ گوش نمی‌دن.»
pardis_zdi
پدرم چيز ارزشمند زيادی به ما نداده بود، ولی به ما ياد داد که کی‌بايد بترسيم. می توانستم به يک غريبه نگاه کنم و از روی فشار دادن فکهايش روی هم و يا نازک کردن چشم‌هايش، بگويم که هيجانات درونی‌اش دقيقآ کی به خشونت منجر خواهد شد.
narges

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۴۶۴ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۲/۰۲
شابک۹۷۸-۶۰۰-۷۴۳۶-۶۵-۳
تعداد صفحات۴۶۴صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۲/۰۲
شابک۹۷۸-۶۰۰-۷۴۳۶-۶۵-۳