با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
دیر کردی ما شام را خوردیم

دانلود و خرید کتاب دیر کردی ما شام را خوردیم

۴٫۷ از ۳۰ نظر
۴٫۷ از ۳۰ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب دیر کردی ما شام را خوردیم  نوشته  رسول یونان  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب دیر کردی ما شام را خوردیم

رسول یونان (-‍۱۳۴۸) سیر و ریتمی منطقی‌ را در شعر می‌پیماید. او اهل نمایش دادن نیست و همان‌طور که زندگی می‌کند، می‌نویسد و شعار نمی‌دهد و از این که در کنار مردم هست خوشحال است. او در مصاحبه‌ای درباره فرشته‌ی الهام بخشش این چنین می‌نویسد: «دنیا به خاطر نظر هیچ‌کس متوقف نمی‌شود. دنیا جلو می‌رود و ما هم همراه آن می‌رویم. البته آدم‌های بسیاری هستند که در ایستگاه‌های متروک جا مانده‌اند. من خواب‌هایم را می‌نویسم اما نه خواب‌هایی که دیده‌ام بلکه خواب‌هایی که قرار است آنها را ببینم. فرشته الهام بخش هیچ‌گاه به خانه ما نیامده‌است. اگر می‌آمد حتما چیزهایی واجب تر از شعر برایمان می‌آورد». کتاب «دیر کردی ما شام را خوردیم» ۲۸ داستان کوتاه دارد. در قسمتی از داستان «اضطراب بعد از دور شدن کشتی» می‌خوانیم:‌ چرا باید به سؤال‌ها جواب بدهیم وقتی جوابش را نمی‌دانیم؟ مگر با جواب غلط به سؤال‌ها مشکلی حل می‌شود؟ اگر جواب‌های‌مان سؤال‌هایی در تاریکی خود داشته باشند آیا به تعداد سؤال‌ها اضافه نمی‌شود؟ باید گاه‌وبی‌گاه در برابر جواب دادن ایستادگی کنیم. چرا نمی‌گوییم جوابی نداریم تا دیگران را به اشتباه نیندازیم؟ اصلاً مگر چه اتفاقی می‌افتد جواب سؤالی را ندانیم؟

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۶)
ا.ف،م.ن
۱۳۹۷/۰۵/۱۲

نمونه که خیلی جالب وتفکربرانگیز بود

Asman Abi
۱۳۹۷/۰۸/۲۷

کتاب هاشو دوست دارم نثری روان دا ره و مسائل روز رو خیلی خوب تحلیل میکنه

harry❤potter
۱۳۹۷/۱۰/۲۱

بسیار قشنگ......

Fatemeh.taghezade
۱۳۹۹/۰۴/۲۸

اگر شماهم به خاطر اسم نویسنده قصد خرید این کتاب رو دارید این کارو نکنید یا توقع‌تون رو بیارید پایین. باتوجه به اسم نویسنده شاید فکر کنید که با یه کتاب متفاوت و خاص سروکار دارید، اما اینطور نیست. گاهی در

- بیشتر
الناز امیری
۱۳۹۹/۰۹/۱۶

داستان ها متن روان و خوبی داشتند ولی برداشت خاصی ازشون نمیشد کرد. در کل کتاب شاید فقط ۵-۶ تا از داشتان ها آموزنده بودن بقیه در حد گذروندن وقت بودن

@then@
۱۳۹۷/۰۵/۱۲

مامانم همیشه همینو بهم میگه

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۹)
حرف‌ها از جنس آب‌اند. یک‌جا بند نمی‌شوند. هرطور شده جاری می‌شوند و به جایی که باید برسند می‌رسند. ما فکر می‌کنیم حرف‌ها که از دهان‌ها بیرون می‌آیند در گوش‌ها دفن می‌شوند، اما این‌طور نیست. آن‌ها از گوش‌ها وارد مغزها می‌شوند و چرخی می‌خورند و دوباره از دهان‌ها بیرون می‌زنند. وقتی حرف می‌زنیم، باید مراقب باشیم از انصاف و عدالت دور نشویم چون حرف‌ها هنگامِ عبور از لابه‌لای دندان‌ها تیز می‌شوند و زخمی می‌کنند و باعث می‌شوند تلخی‌ها و کدورت‌ها تا دم پنجره‌ها جلو بیایند.
باران
آدم‌ها زمین را به نام خود ثبت کرده بودند و جایی برای آن‌ها باقی نگذاشته بودند که زندگی کنند و حالا گرگ‌ها آمده بودند خاطرنشان کنند که زمین ملک خصوصی هیچ‌کس نیست و شکارچی‌ها حق ندارند آسایش و آرامش آن‌ها را نابود کنند.
ا.ف،م.ن
گرگ آلفا زوزه کشید: «ما آدم‌خوار نیستیم.»
ا.ف،م.ن
گرگ آلفا پا به شهر گذاشت. کنار جنازه‌ی شکارچی ایستاد. ایستاد تا همه خوب نگاه‌اش کنند. وقتی مطمئن شد همه نگاه‌اش می‌کنند، کنار جنازه‌ی شکارچی دراز کشید و مُرد. مُرد تا راه را برای آن‌هایی که می‌خواستند انتقام آدم‌ها را از گرگ‌ها بگیرند ببندد. وقتی هوا روشن شد، در آغازِ شهر روی آسفالت یخ‌زده‌ی خیابان دو جنازه به‌وضوح به چشم می‌خورد. یکی جنازه‌ی شکارچی میان‌سال بود و دیگری جنازه‌ی یک گرگ آلفا.
ا.ف،م.ن
پیرزن به خودش آمد. از این‌که آرزوهایش هنوز دست از سرش برنداشته بودند ناراحت شد و به گونه‌اش اشک غلتید. دوست داشت خانه‌شان پنجره داشت و توپ بچه‌ها آن را می‌شکست و او از دست آن‌ها شاکی می‌شد.
ا.ف،م.ن
در کوه، آدم‌ها همیشه به سقوط می‌اندیشند. کوله‌ی کوه‌نوردان را، بیشتر از وسایل اولیه و مواد خوراکی، ترس از سقوط سنگین می‌کند.
فرید دانش‌فر
انگار خیلی تنهایی؟» انگار منتظر سؤالم باشد زود گفت: «آره. بیشتر از اون‌چه که فکر می‌کنین.» گفتم: «باز خوبه که شبیه اون بازیگری. دست‌کم روزی چند نفر بهت لبخند می‌زنن.» جواب داد: «اونا به من لبخند نمی‌زنن به اون بازیگر لبخند می‌زنن.» و بی‌آن‌که برگردد به من نگاه کند ادامه داد: «البته این موضوع بدَم نیس. ولی آیا کسی نباید به خود من لبخند بزنه؟ یعنی اگه اون نبود منم نبودم؟»
ا.ف،م.ن
کاش آن‌ها که بالا می‌روند آن‌قدر بالا نروند که دیگر نتوانند به پایین برگردند. پایین آمدن از قله‌ها سخت‌تر از صعود به آن‌هاست.
کاربر ۳۲۶۴۲
حرف‌ها از جنس آب‌اند. یک‌جا بند نمی‌شوند. هرطور شده جاری می‌شوند و به جایی که باید برسند می‌رسند. ما فکر می‌کنیم حرف‌ها که از دهان‌ها بیرون می‌آیند در گوش‌ها دفن می‌شوند، اما این‌طور نیست. آن‌ها از گوش‌ها وارد مغزها می‌شوند و چرخی می‌خورند و دوباره از دهان‌ها بیرون می‌زنند. وقتی حرف می‌زنیم، باید مراقب باشیم از انصاف و عدالت دور نشویم چون حرف‌ها هنگامِ عبور از لابه‌لای دندان‌ها تیز می‌شوند و زخمی می‌کنند و باعث می‌شوند تلخی‌ها و کدورت‌ها تا دم پنجره‌ها جلو بیایند.
ا.ف،م.ن

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۰۴ صفحه
قیمت نسخه چاپی۸,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۷/۰۴
شابک‌‫‬‭‎۹۷۸-۶۰۰-۳۶۷-۲۱۳-۰‎
تعداد صفحات۱۰۴صفحه
قیمت نسخه چاپی۸,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۷/۰۴
شابک‌‫‬‭‎۹۷۸-۶۰۰-۳۶۷-۲۱۳-۰‎