معرفی و دانلود کتاب راه طولانی بود از عشق حرف زدیم + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب راه طولانی بود از عشق حرف زدیم
off
٪۷۰

کتاب راه طولانی بود از عشق حرف زدیم

نوع کتاب
۳.۹(از ۷۲ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
رسول یونان
انتشارات: 
نشر نیماژ
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب راه طولانی بود از عشق حرف زدیم

راه طولانی بود، از عشق حرف زدیم نوشته رسول یونان، نویسنده و شاعر معاصر ایرانی است. یونان در این اثر از اندوه و افسردگی و ملال یک پسر جوان و تحولات روحی‌اش روایت می‌کند.

خلاصه کتاب راه طولانی بود، از عشق حرف زدیم

مصطفی که پسری منزوی و دلشکسته از وقایعی زندگی است، داستان خود را در سه فصل تعریف می‌کند، ماجرای شکست خوردنش در کار، عاشق شدنش به دختر همسایه و با شکست خوردنش، این‌بار در عشق و خانه‌نشین شدنش به خاطر افسردگی و انس گرفتن بیش از حدش با دو قناری که در قفس نگاه می‌دارد. پدرش نها را بی خبر از او آزاد می‌کند و از رفتن پیش پدربزرگ نجارش و زندگی با او و کشف چیزهای نویی از زندگی که بینش تازه‌ای به او می‌بخشد. 

خواندن کتاب راه طولانی بود، از عشق حرف زدیم را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

علاقه‌مندان به رمان‌های ایرانی را به خواندن این اثر دعوت می‌کنیم.

درباره رسول یونان

رسول یونان شاعر و نویسنده معاصر ایرانی متولد ارومیه و ساکن تهران است. او تاکنون چند مجموعه شعر منتشر کرده است. واهه آرمن اشعار او را به ارمنی و مریوان حلبچه‌ای هم آثارش را به کردی سورانی ترجمه کرده اند. سعیده سادات کابلی هم ترانه‌های او را به فرانسوی ترجمه کرده است. از آثار او است رمان خیلی نگرانم شما لیلا را ندیده‌اید، مجموعه شعر من یک پسر بد بودم، در را باید آرام باز کرد و رفت، پرواز یک تکه برف، روزهای چوبی.

جملاتی از کتاب راه طولانی بود از عشق حرف زدیم

پدربزرگ می‌گفت: «سفر مهمه. دنیای آدمارو بزرگ‌تر می‌کنه!»

و توضیح می‌داد که دنیا هرچه بزرگ‌تر باشد بهتر است. از دنیاهای کوچک دل خوشی نداشت.

می‌گفت: «دنیای مورچه‌ها رو به خاطر اینکه کوچیکه زود آب می‌بره» و ادامه می‌داد:

«وقتی قطره آبی بتونه دنیایی رو ببره، اون دنیا دیگه دنیا نیست!»

عمو رحمان ادامه می‌داد: «تا می‌تونین سفر کنین!»

و توضیح می‌داد: «سفر از وقتی شروع می‌شه که آدم بهش فکر می‌کنه!»

وقتی می‌پرسیدیم: «اگه مسافر جایی برای رفتن نداشته باشه چی؟»

یک‌صدا می‌گفتند:

«همیشه جایی برای رفتن هست!»

عمو رحمان می‌گفت: «اکثراً جاده‌های بزرگ به دریا ختم می‌شن!»

پدربزرگ می‌گفت: «خیلیارو می‌شناسم که کنار دریا اُتراق کردن!»

وقتی سؤال می‌کردیم: «اگه یکی نخواد کنار دریا زندگی کنه تکلیفش چیه؟»

جواب می‌دادند: «ما دریا رو فقط مثال زدیم! بره به یه جای دیگه! دنیا پر از جاهای قشنگه!»

بعد توضیح می‌دادند که دریا از نظر آن‌ها نام تمام جاهایی‌ست که در آن‌ها می‌شود راحت زندگی کرد.

وقتی می‌پرسیدیم: «آدما از کجا بدونن کدوم جاده به کدوم دریا می‌رسد؟»

عمو رحمان می‌گفت: «همهٔ جاده‌ها و دریاها واسه خودشون نام و نشون دارن!»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب راه طولانی بود از عشق حرف زدیم و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:راه طولانی بود از عشق حرف زدیم
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:رسول یونان
انتشارات:نشر نیماژ
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۷/۰۹/۱۷
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۲.۸۹ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۳۶۷۴۱۰۳
تعداد صفحه‌ها:۲۶۴ صفحه
قیمت کتاب:۲۴۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

🍃بانو🌼
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۶/۲۰

نسخه چاپی کتاب رو خوندم کتاب روان بود جذابیت های خودشو داشت جملات قشنگی هم استفاده شده بود در کل خوب بود

۱
Faeze
۱۳۹۹/۰۱/۲۶

داستان قشنگی داره.. .نوشته ها طوری هستن که من شخصا اون شرایط رو حس میکردم. اگر از داستان های بی شیله پیله ، با یه متن ساده خوشتون میاد پیشنهاد میکنم بخونیدش 😊

۰
afsaneh_&_fatemeh
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۱/۰۲/۲۰

افسانه🍀 در کنار جذاب بودن اسم کتاب، شهرت نویسنده هم در انتخابش برای خوندن موثر بود. وباید بگم که به هیچ وجه انتظارم رو برآورده نکرد. داستان خیلی سطحی بیان شده بود و اصلا مشخص نبود که ما داریم به چه...بیشتر

۰
نــے‌آیش🐋
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۱۵

بینظیره:) حس میکنم هرکسی دلش میخاد از خودش بیرون بزنه و رهایی رو تجربه کنه باید بخونه‌تش :)

۰
The V
۱۳۹۹/۰۱/۲۲

کتاب خوبی است. داستان جالب، شخصیت پردازی خوب چیزی که بسیار تو ذوق میزنه غلط‌های نگارشی و دستوری متنه نیماژ محترم لطفا از ادیتور استفاده کنین

۰
یاسمن
مطمئن نیستم.
۱۴۰۰/۰۵/۲۳

متن روانی داشت. ولی داستان وقتی به جنگل می‌رسید طبیعی نبود و میزان زیادی تخیلی بود در صورتی که اوایل داستان موضوع اجتماعی و خوبی رو داشت شروع می‌کرد. بیشتر حس کردم شخصیت اصلی داستان یک پسر ۱۸ ساله ست...بیشتر

۰
آ
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۳/۱۴

کتاب خیلی جالبیه.برای رهایی از دنیا غمگین و بدی که خودمون و شاید کمی آدم های بد برامون ساختند.رهایی از دنیا محدود کننده فضای مجازی و زدن به جنگلی پر از داستان و خوندن جملات عمیقی و جذابی از شخصیت...بیشتر

۰
پرواز
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۰۳/۱۲

به اندازه اسمش جذابیت نداشت. ساده و روان بود. پایانش خیلی جذاب نبود.

۰
Mahsa Shamohammadi
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۰۵/۰۶

نمیشه گفت کتاب بدی بود و ارزش خوندن نداشت اما خب خیلی هم داستان پردازی و روند ماجرا پرکشش نبود‌. شاید اصطلاح جالبی نباشه اما به نظرم یک رمان سطحی بود که در لابه لای داستان نه چندان جذابش جملات...بیشتر

۰
علی عبدی
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۶/۱۸

هیچ کس از پایان هستی اطلاعی ندارد. غلط املایی زیادی داشت کشش زیادی نداشت داستان دریک مسیر معمولی به روندش ادامه میده بجز 3یا 4صفحه کل داستان مثل نوارقلب شخص مرده روی خط راست وبدون بالاوپایینه

۰
فاطمه
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۱۰/۲۰

تعریفی نبود. یه جاهایی بیخودی کش داده بود. در کل قصه به جز صحبت های پدربزرگ ها که نکته های خوبی داشت حرفی برای گفتن نداشت

۰
پوریا اقایی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۳/۲۴

واقعا کتاب پر کششی بود و متن ساده و روانی داشت در عین حال نکات زیبایی رو بیان میکرد

۰
امیر زارع
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۶

متاسفانه باید بگم حیف وقت آدم که برای این کتاب تلف بشه...

۰
کاربر 10609546
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۰

من چند سال پیش خوندم، فضای کتاب رو خیلی دوست داشتم.

۰
سحر توحیدوند
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۷

سفر زندگی در فالب داستانی که سرشار از عشق و ایمان و آگاهی است. 🌱🌱🌱🌱🌱🌱

۰

بریده‌هایی از کتاب

سایه
۲۹۴
وقتی نمی‌خواهی بمانی، بمانی هم رفته‌ای.
باران
۷۳
«من از آدمای تنها بدم می‌آد؛ می‌دونی چرا؟» حوصلهٔ جر و بحث نداشتم و از روی ناچاری گفتم: «بگو بدونم!» آب دهانش را قورت داد و گفت: «کرهٔ زمین هفت میلیارد آدم داره. مگه ممکنه همه‌شون بد باشن! بد اونیه که نمی‌تونه بین این هفت میلیارد آدم واسه خودش دوستی پیدا کنه!» حق با او بود؛ اما من حوصلهٔ بیرون زدن از خودم را نداشتم. سکوت کردم.
Fatima
۴۱
«زندگی یه عیب داره اونم صبر کردنه! باید برای همه‌چیز صبر کرد.»
آدم فضایی مهربون
۳۲
آب دهانش را قورت داد و گفت: «کرهٔ زمین هفت میلیارد آدم داره. مگه ممکنه همه‌شون بد باشن! بد اونیه که نمی‌تونه بین این هفت میلیارد آدم واسه خودش دوستی پیدا کنه!»
آدم فضایی مهربون
۳۱
دیوانه پشت گوشش را خاراند و گفت: «می‌دونم چرا حال آدما تو پاییز گرفته می‌شه!» پیرمرد پرسید: «چرا؟» دیوانه جواب داد: «تو پاییز آدما را تنها می‌گذارن!» پیرمرد گفت: «کیا؟» دیوانه کمی فکر کرد گفت: «اونا دیگه. اونا که کارشون تنها گذاشتنه!» همه خندیدند. دیوانه درحالی‌که می‌رفت باز شروع کرد به فحش دادن و گفت: «آخه احمقا، تنها گذاشتن دیگرون هم شد کار! واسه خودتون یه کار درست و حسابی پیدا کنین!»
آدم فضایی مهربون
۲۶
پدربزرگ بااینکه سال‌های زیادی از زندگی‌اش گذشته بود و تقریباً هفتاد سال داشت، اما پر از امید و انرژی بود. زندگی در وجودش موج می‌زد. جدی بودنش روحی تازه به من بخشیده بود. دوست داشتم مثل او کار کنم و به زندگی‌ام معنا ببخشم. راه و رسم زیستن را خوب بلد بود. آن‌قدر با زندگی درآمیخته بود که پیری و سالخوردگی نمی‌توانست بر او غلبه کند.
n re
۲۵
تو این دنیا هیچ‌چیز نمی‌تونه حال و هوای آدمو تغییر بده، جز خود آدم!»
آدم فضایی مهربون
۲۴
دیگر یاد گرفته بودم که عشق تحمیل خود به دیگران نیست. یاد گرفته بودم کسی که برای رفتن آمده می‌رود و کسی که می‌خواهد برود هرطور شده می‌رود. هرچه درها را به رویش ببندی و هرچه بهانه بیاوری کاری از پیش نمی‌بری. فقط ممکن است رفتنش را به تعویق بیندازی.
n re
۱۷
تو این دنیا اگه کسی یا چیزی رو به یاد نیاری خودت هم به یاد آورده نمی‌شی. اغلب اونایی فراموش می‌شن که خودشون فراموش‌کارن.»
n re
۱۵
«نور و روشنی خوبه! آدما توی تاریکی از یادها می‌رن.»